سایت ازدواج موقت ازدواج دائم | همسریابی موقت | همسر یابی دائم | صیغه | دوستیابی | متعه | عقد موقت | نکاح
سایت ازدواج موقت ازدواج دائم | همسریابی موقت | همسر یابی دائم | صیغه | دوستیابی | متعه | عقد موقت | نکاح
1393/06/10 18:48
ورود
شناسه كاربري

رمز عبور






تبلیغات A

بخشهاي خبري
نوشته هاي مدیر (3)
پرسش و پاسخ (13)
خبرهای ازدواج موقت (10)
مراجع تقليد (1)
ازدواج موقت از نظر استاد مطهری (0)
نوشته های شما (5)
مقالات ازدواج موقت (3)
روابط دختر و پسر (10)
راهنمای شرعی (1)
مشکلات جنسی جوانان (7)
خاطرات ازدواج موقت (2)
ایدز و ازدواج موقت (0)
ازدواج دائم (2)
تبلیغات B
بخشهاي خبري
مقالات شما درمورد ازدواج موقت (21)
مقالات ارسالی اعضاء
متعه (ازدواج موقت) در اسلام و قرآن و روایات (3)
اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب (12)
نویسنده: شهید مرتضى مطهری
ازدواج موقت از نظر استاد مطهری (10)
نویسنده: شهید مرتضى مطهری
ازدواج موقت در احکام (3)
احکام ازدواج غیردائم
خاطرات شما از ازدواج موقت (2)
خاطرات ارسالی اعضاء
ضررهای استمناء یا جلق زدن (4)
تبلیغات C
آمار
ميهمانان آنلاين: 1
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا:59,494
جديدترين عضو: alireza_2014s
همسریابی موقت و دائم
تبلیغات


مشاهده موضوعات
سایت ازدواج موقت ازدواج دائم | همسریابی موقت | همسر یابی دائم | صیغه | دوستیابی | متعه | عقد موقت | نکاح | استان های ایران | استان تهران
صفحه 8 از 23 << < 5 6 7 8 9 10 11 > >>
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/26 22:16
براي تحقيق بيشتر و دريافت حقايق و بررسي صحت احاديث و... مي توانيد به سايت دانشكده علم حديث به آدرس زير مراجعه نماييد:
http://www.hadith.ac.ir/?pageid=2010
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: بررسي يك موضوع
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/26 22:37
kurt cobain نوشته است:
mouhammad نوشته است:
"يا ايها النبي لم تحرم ما احل الله لک تبتغي مرضات ازواخک والله غفور رحيم"
اي پيامبر چرا حرام مي کني بر خود چيزي را که حلال کرده خدا براي تو در حالي که ميجويي(به اين تحريم) خوشنودي همسرانت را و خدا آمرزنده و مهربان است. آيه 1 سوره تحريم
در شـاءن نـزول ايـن آيـه گفته اند که روزي رسول اکرم در اتاق حفصه و در غياب او با کنيز خود مـاريـه قـبـطيه آميزش نمود. حفصه از راه رسيد و با در بسته روبرو. شد در زد, رسول اکرم در را گـشـود. حفصه بامشاهده ماريه و سيماي پيامبر که عرق از آن جاري بود, همه چيز رافهميد و از اين که پيامبر در اتاق او و در روزي که اختصاص به وي داشت با کنيزي آميزش کرده است , سخت برآشفت و گفت با اين کارمرا آزردي .رسول اکرم فرمود براي خاطر تو او را بر خود حرام مي کنم و تو نيز اين ماجرا ****ي مگو . به حفصه نيز پذيرفت اما به زودي قصه را به عايشه گفت. بـا نـزول ايـن آيـات خـداونـد پيامبرش را مورد عتاب قرار مي دهد که اي پيامبر چرا چيزي را که خـداونـد حلال کرده است براي خشنودي بعضي از همسرانت بر خود حرام کردي. آيه ۲۴ سوره نسا ( معروف به آيه ازدواج موقت )

السلام علیکم
پاسخ :
اولا یاد بگیرید یا حدیث و روایت را نقل نکنید و اگر نقل می کنید درست نقل کیدن این داستان در کل این گونه نبوده اما داستان اصلی :
روزی پیغمبر (ص) با زینب بنت جحش نشسته بود و با وی مشغول عسل خوردن بود حفصه این صحنه را مشاهده کرد و با عایشه درمیان گذاشت عایشه و حفصه با یکدیگر قرار گذاشتند که به پیغمبر بگویند دهانت بوی مغافیر(ماده ای بد بو ) می دهد هنگامی که پیغمبر این سخن را شنید عسل را بر خود حرام کرد که آیه اول سوره تحریم نازل شد
اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده بخاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى؟! و خداوند آمرزنده و رحيم است

اما روایت و تفسیر دوم
پس از اتفاق افتادن این ماجرا (همبستر شدن با ماریه کنیزش) و فاش ساختن آن توسط حفصه این آیه نازل شد که خداوند متعال فرمود اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده بخاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى؟! و خداوند آمرزنده و رحيم است
پس پیامبر این کار بنمود عبد ا... بن رواحه همسرش را با کنیزش دید همسرش هرگونه رابطه را انکار نمود امابه او گفت اگر راست می گویی ذره ای قرآن بخوان سوگند بخور که چنین نکرده ای هنگامی که عبد ا... داستان را با پیغمبر در میان گذاشت رسول ا... گفت خیرکم خیر لنسائه ( بهترین شما ****ی است که برای زن خویش مفید و خیر است ) که به روشنی معلوم می شود با توجه به گفته های رسول ا... منظور از این آیه این بوده است که سرپرستی زنان بیوه و بی شوهر و زنانی که به دنبال شوهر هستند مستحب و نیکو است ( البته این جواب مستقیما مربوط به آیه فوق نیست اما این حرف برداشت رسول ا... (ص) را از زن و جایگاه والای او را نشان می دهد اما بدانید رسول ا... بهترین زندگی را برای جهانیان آورده است برای همین هم وی گفت این کار با رضایت همسر جائز تر و پسندیده تر است اما ما هم گفتیم تشکیل خانواده اگر از این راه باشد مانعی ندارد اما با توجه به آیات صریح قرآن که خداوند متعال می فرماید اگر نمی توانید عدالت را در میان آن ها رعایت کنید دست از این کار بکشید ( آیه دقیقا به یادم نیست اما نکات آیه این است ) بنابراین اگر زن و فرزندان براین کار رضایت نمی دهند و با این کار حق آنان خورده می شود این کار جائز نیست بنابراین باید کاملا دقت شود که حقوق زن و فرزندان کاملا باید رعایت شود در ضمن خود رسول ا... نیز هنگامی که دارای فرزند بودند چنین کاری ننمودند در مورد امیر المومنین هم وضع به همین شکل است ( تا با همسرشان حضرت زهرا (س) بودند چنین کاری انجام ندادند اما هنگام شهادت آن حضرت تا مدتی این کار را کردند تا این که با همسرشان ام البنین ازدواج نمودند در حدیث ایشان نیز چنین چیزی روشن است که فرمودند اگر عمر چنین کاری را حرام نمی نمود جز شقی ترین انسان ها دست به زنا نمی زدند پس روشن است این کار برای مواقع اضطرار و برای در زنا نیفتادن است اما در مورد رسول خدا از اینی که ایشان چنین کاری می نمودند نمی توان چنین استنباط نمود که چنین کاری برای همه و در همه شرایطی حلال است (اما گفتم در مواقع اضطرار بلا مانع است) و روشن است که ایشان تنها با زنانی که در جنگ به دست می آوردند چنین کاری می نمودند و سند قوی در مورد این که به غیر از زنانی که درجنگ به دست می آوردند که این را برای همه ی مسلمانانی که در جنگ حضور داشتند تقسیم می نمودند چنین کاری می کردند وجود ندارد که باز هم روشن می شود این مورد برای موارد اضطرار نظیر غزوات و جنگ ها بوده است نه هر جایی اما به هر صورت متعه در سنت هم راهی برای ازدواج دائم بوده است و رسول خدا نیز اگر زنی را صیغه می نمودند تا وقتی زن تمایل جنسی داشت و خود تمایلی برای جدایی نداشت ایشان را طلاق نمی دادند اما گفتم باید فکری برای ترویج ازدواج دائم نمود بنده خود شخصا شنیده ام در تهران خانه عفاف راه انداخته اند یعنی مردانی به آن جا می روند و زن و یا زنانی را برای دقایقی صیغه می نمایند و پس از نزدیکی کار آن ها با این زنان تمام است بنده هنوز خود به چشم چینی چیزی را ندیده ام و هنوز به یقین هم نرسیده ام اما در صورت وجود آیا ایا کار چیزی جز فاحشه گری است ؟ برای همین هم متعه رفع کننده و گره گشای مشکلات این جامعه نیست ونبوده است به شکلی که امیر مومنان در نهج البلاغه می فرماید خداوند زنا برای سلامتی نسل بر شما حرام کرد پس روشن است که خانواده این است که مردی (پدری) در آن در پی رفع مشکلات همسر و فرزندان و آماده سازی آنان برای ورود به جامعه و تشکیل خانواده باشد اما این کار و اصولا فلسفه این کار که عده ای جوان که توانایی کنترل خود و شهوات خود را ندارند و هر شب با یک نفر همبستر می شوند و ****ی در پی رعایت عده و حدود الهی نیست وتنها به فاحشه گری و روسپی گری تبدیل شده است کجا چنین است و همخوانی دارد ؟؟؟ به خدا سوگند اگر رسول ا... زنده بود و می دانست شما چگونه از این عمل سو استفاده می کنید و در پی تشکیل خانواده نیستید و حدود الهی را رعایت نمی کنید این کار را بر شما حرام می کردند اصلا این کار برای این است که ****انی در موارد نا گهانی هستند و از همسر به دور هستند به زنا نیفتند و همچنین ****انی که همسر نمی یابند نه این کارهایی که شما می کنید وبه خیال خودتان به اندازه ی دو عالم ثواب می برید عمر نیز که انقدر او را لعن می کنید در زمان خودش متوجه این امر شد و بنابراین آن را حرام اعلام کرد اما توصیه بنده این است که در پی تشکیل خانواده و همان طور که خداوند متعال می فرماید همسران (سرپرستان) باشید نه زنا کاران بنابراین به جای این که دنبال این نوع کارها و این نوع آبرو ریزی ها باشید به دنبال تشکیل خانواده باشید اما اسلام جلوی هر گونه سو استفاده از این امر را گرفته ریرا او متعه را در مورد دختر باکره با اذن پدر جائز دانسته و آنان را ازدواج با زنان زانیه و خیابانی منع کرده است ( مراجعه شود به آیات ابتدایی سوره ی مبارکه ی نور ) بنابراین خود درست است این کار را حلال شمرده اما سعی در آن داشته تا از آ« سو استفاده به این شکا نشود اما بنده به شما توصیه می کنم راه آبرو مندانه که همانا ازدواج است است را در پیش گیرید نه ولگردی و بی بند باری و گشتن در خیابان ها به دنبال زنان و دختران خیاباتی حال انتخاب با خود شما است و این احادیثی را هم که من برای شما گذاشتم و شما هیچ بهانه ای جز این که بگویید این ها برای اهل سنت است یا ساخته گی نداشتید همه بر این امر دلالت دارند که رسول ا... (ص) با سو استفاده از این امر به این شکل مخلف بود پس راه آبرومند واازدواج را در پیش گیریر زیرا هدف از آفرینش چیزی به نام شهوت بقای نسل بوده نه این بی بند و باری ها واین بقای نسل از طریق کاری به نام متعه نیز ایراد ندارد اما نباید به ولگردی در خیابان ها و هتاکی به نوامیس مردم و دختران بی گناهی که خود قصد زندگی آبرومندانه را دارند باشند و اما توصیه به دختران این که عده ای تنها در صدد سو استفاده جنسی از شما هستند و خود را در اختیار چنین ****انی نگذارید به طوری که مولای متقیان فرمودند بکارت مهری الهی برای شوهر در تضمین تقوای دختر است پس راه صحیح ازدواج آبرو مندانه وبه شکلی که آقا امام زمان(عج) نیز بپسندند است نه بی بند و باری
به صورت هنوز بر سر اینی که این آیه برای رفع حرمت عسل نازل شده و یا برای نسخ گفته های حفصه شک و تردید است اما در هر صورت بنده شما را به ترس از خداوند و پیشه کردن تقوا سفارش می کنم
و ا... اعلم
السلام علیکم رحمه ا... و برکاته


در سايت http://www.qabas.org/farsi/pajoohesh/tarikh/tarikh11/06.htm
ميتوانيد به بررسي نظرات آقاي كرت به شرح ذيل بپردازيد:


نقد و بررسى ديدگاه هاى موجود درباره

افشاى راز پيامبراعظم(صلى الله عليه وآله) در آيات ابتدايى سوره تحريم

سيد على حسينى فاطمى1

چكيده

يكى از مسائل مهم و اختلافى در تاريخ اسلام مسئله مطرح شده در آيات ابتدايى سوره مباركه تحريم است كه در آن از پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مورد چرايى تحريم حلالى از حلال هاى خداوند سؤال مى شود. اين مسئله به قدرى مهم بوده كه چند آيه از آيات قرآن كريم بدان اختصاص يافته است. البته قرآن كريم درباره موضوع حلالِ حرام شده و علت آن سكوت مى كند تا جايى كه مفسران شيعه و سنى ديدگاه هاى مختلفى درباره آن ارائه كرده اند كه در اين بين، برخى اغراض سياسى نيز به عنوان تأييد مذهبى خاص، پشت اين مسئله قرار مى گيرد.

در اين مقاله و براى بررسى اين موضوع، به تفاسير مختلفى از شيعه و اهل سنت مراجعه شده كه در مجموع از ديدگاه شيعه به شش قول و از ديدگاه اهل سنت نيز به شش قول موجود اشاره شده است.

واژگان كليدى: پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)، همسران پيامبر، راز، افشا، شيعه و اهل سنت.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَاللهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * قَدْ فَرَضَ اللهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَاللهُ مَوْلاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْض فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ؛ به نام خداوند بخشاينده مهربان. اى پيغمبر گرامى براى چه آن را كه خدا بر تو حلال فرمود تو بر خود حرام كردى تا زنانت را از خود خشنود سازى در صورتى كه خدا آمرزنده و مهربان است. خدا حكم كرد براى شما كه سوگندهاى خود را (به كفّاره) بگشاييد و او مولاى شما بندگان (و حكمش نافذ) است و هم او به هر چيز عالم دانا و به حكمت از تمام امور خلق آگاه است. وقتى پيغمبر با بعضى زنان خود ... به راز گفت ... آن زن چون خيانت كرده و ديگرى (يعنى عايشه) را بر سرّ پيغمبر آگه ساخت خدا به رسولش خبر داد و او بر آن زن برخى را اظهار كرد (و برويش آورد) و برخى را از كرم، پرده دارى نمود و اظهار نكرد. آن زن گفت: رسولا تو را كه واقف ساخت... رسول گفت: مرا خداى داناى آگاه (از همه اسرار عالم) خبر داد.

بررسى ديدگاه مفسران شيعه

با اندك تأمّلى در ديدگاه هاى مفسّران شيعه و سنّى، روشن مى شود كه بيشتر شأن نزول هاى اين آيات، از منابع كهن اهل سنّت نقل شده و شيعه به صورت مستقل غير از روايتى از امام باقر(عليه السلام) نظرى در اين باره نداشته است و هرچه در منابع تفسيرى شيعه ملاحظه مى شود، گردآورى و نقل قول محدثان و مفسران اهل سنت مى باشد.

براى بررسى ديدگاه مفسران شيعه از تفسير على بن ابراهيم قمى، تفسير الميزان، مجمع البيان، تفسير نمونه و البرهان فى تفسير القرآن استفاده شده است و در اين مجال، بايستى از دو منظر ديدگاه آنان را بررسى كنيم:

الف اين كه آيات اول و دوم اشاره به چه موضوعى دارند كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)آن را بر خود حرام كرده است؟

ب اين كه آن رازى كه حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) با يكى از همسرانش در ميان گذاشت چه بوده است؟

اما اين كه اين آيات در شأن چه موضوعى نازل شده اند، مفسران شيعى چندين نظر را در تفاسير خود آورده اند:

1ـ عسل خوردن پيامبر(صلى الله عليه وآله) در منزل حفصه و نقشه عايشه در اين باره با بيان اين مطلب كه از دهان پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوى «مغافير» به مشام مى رسد و سوگند پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر عسل نخوردن؛

2ـ عسل خوردن پيامبر در منزل ام سلمه و اجراى نقشه مذكور توسط ساير همسران پيامبر؛

3ـ عسل خوردن پيامبر(صلى الله عليه وآله) در منزل زينب بنت جحش و اجراى نقشه مذكور توسط عايشه و حفصه و سوگند پيامبر بر اين كه هرگز عسل ننوشد؛

4ـ عسل خوردن پيامبر(صلى الله عليه وآله) در منزل سوده و اجراى نقشه مذكور توسط عايشه و حفصه و سوگند پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر عسل نخوردن؛

5ـ ديدار پيامبر(صلى الله عليه وآله) با ماريه در غياب حفصه و درشتى كردن حفصه با پيامبر(صلى الله عليه وآله)و سوگند پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر كناره گيرى از ماريه؛

6ـ ديدار پيامبر(صلى الله عليه وآله) با ماريه در غياب عايشه و اطلاع يافتن حفصه از اين ماجرا و سوگند پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر حرام كردن ماريه بر خود.

اكنون به بررسى اين موارد مى پردازيم:

نظريه اول و دوم فقط در تفسير مجمع البيان طبرسى آمده است.2

نظريه سوم، علاوه بر تفسير مجمع البيان طبرسى،3 به عنوان شأن نزول مورد وثوق مفسّر تفسير نمونه به شرح ذيل آمده است:

پيامبر(صلى الله عليه وآله) گاه كه نزد زينب بنت جحش (يكى از همسرانش) مى رفت زينب او را نگاه مى داشت و از عسلى كه تهيه كرده بود خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى آورد. اين سخن به گوش عايشه رسيد و بر او گران آمد، عايشه مى گويد: من با حفصه (يكى ديگر از همسران پيامبر) قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر نزد يكى از ما آمد فوراً بگوييم آيا صمغ «مغافير» خورده اى؟ (مغافير، صمغى بود كه يكى از درختان حجاز به نام عرفط (بر وزن هرمز) تراوش مى كرد و بوى نامناسبى داشت) پيامبر(صلى الله عليه وآله) مقيد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش شنيده نشود، بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطر باشد! به اين ترتيب، روزى پيامبر نزد حفصه آمد و او اين سخن را به پيامبر گفت. حضرت فرمود: من مغافير نخورده ام؛ بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم،و من سوگند ياد مى كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم (نكند زنبور آن عسل روى گياهى نامناسب و احتمالاً مغافير نشسته باشد).4

نقد و بررسى ديدگاه هاى موجود در . . .

اما ديدگاه چهارم فقط در تفسير الميزان آمده است كه مفسر گران قدر اين تفسير، آن را از الدرّ المنثور به اين شكل نقل مى كند:

و در در منثور است كه ابن منذر، و ابن ابى حاتم، و طبرانى، و ابن مردويه، به سندى صحيح از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هر وقت به خانه همسرش سوده مى رفت، در آن جا شربتى از عسل مى نوشيد. روزى از منزل سوده درآمد و به خانه عايشه رفت، عايشه گفت: من از تو بويى مى شنوم، از آن جا به خانه حفصه رفت، او هم گفت: من از تو بويى مى شنوم. حضرت فرمود: بگمانم بوى شربتى باشد كه من در خانه سوده نوشيدم، و والله ديگر نمى نوشم.5

ديدگاه پنجم تقريباً مورد اتفاق همه اين مفسران (جز مفسّر تفسير نمونه) است، گرچه اين داستان به شكل هاى گوناگونى نقل شده است. به عنوان نمونه، علامه طباطبايى به نقل از قمى از ابن سيار از امام صادق(عليه السلام) روايت كرده كه عايشه و حفصه در روزى كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در خانه ماريه قبطيه بود، به گوش نشستند و بعد به ايشان اعتراض كردند كه چرا به خانه ماريه رفتى؟ و حضرت سوگند خورد كه والله ديگر نزديك او نمى شوم. «خدايتعالى در اين آيه، آن جناب را عتاب كرده كه چرا حلال خدا را بر خود حرام كردى، كفاره قسم را بده و هم چنان به همسرت سر بزن».6

اصل اين موضوع در تفسير قمى بدين شكل آمده است:

أخبرنا احمد بن ادريس قال حدّثنا أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن ابن سيار عن ابى عبد الله(عليه السلام) في قوله تعالى (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللهُ لَكَ) الآية، قال اطلعت عائشة وحفصة على النبي(صلى الله عليه وآله) و هو مع مارية، فقال النبي(صلى الله عليه وآله) و الله ما أقربها، فأمره الله أن يكفر يمينه.7

در تفسير على بن ابراهيم قمى شأن نزول اين آيات اين گونه عنوان مى شود كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به خانه بعضى از همسرانش مى رفت و ماريه قبطيه در خدمت ايشان بود و به ايشان خدمت مى كرد و در آن روز در خانه حفصه بود و حفصه به سبب حاجتى بيرون رفته بود. پس پيامبراكرم با ماريه نزديكى كرد و حفصه از اين ماجرا مطلع شد و با حالتى خشمناك رو به سوى پيامبر كرد و گفت: اى رسول خدا! شما اين كار را در نوبت من و در خانه و بستر من انجام داديد؟ پس پيامبراكرماز حفصه حيا كرده، خجالت كشيد و فرمود: كافى است، زيرا من ماريه را بر خودم حرام ساختم و بعد از اين هرگز با وى نزديكى نخواهم كرد.8

علامه طباطبايى اين داستان را به همين شكل در تفسير خود به نقل از طبرانى و ابن مردويه آورده است.9 علامه طبرسى نيز اين داستان را همين گونه در مجمع البيان ذكر كرده است.10 هم چنين علامه بحرانى نيز اين قضيه را در البرهان به نقل از تفسير قمى آورده است.11

اما ديدگاه ششم فقط در تفسير مجمع البيان آمده و به نظر مى رسد كه مفسّر، اين شأن نزول را هم چنان كه خواهيم ديد به نقل از كشّاف زمخشرى در تفسير خود آورده است.12

اما اين كه آن راز حضرت رسول با يكى از همسرانش، چه بوده، اين راز با شأن نزول هاى شش گانه يادشده از ديدگاه مفسران شيعى ارتباطى تنگاتنگ دارد كه عبارت اند از:

1. سوگند پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بر عسل نخوردن؛ اين مطلب در تفسير مجمع البيان13 و تفسير نمونه آمده است. در تفسير نمونه آمده است كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) به حفصه گفت:

اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و بگويند چرا پيامبر حلالى را بر خود تحريم كرده؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيّت كنند، و يا به گوش زينب [بنت جحش] برسد و او دل شكسته شود.14

نيز چنين تعبيرى در الميزان (البته عسل خوردن در منزل سوده بوده) آمده است.152. سوگند پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) مبنى بر اين كه ديگر به خانه زينب نخواهد رفت. اين مطلب نيز فقط در مجمع البيان طبرسى آمده است.16

3. سوگند پيامبر مبنى بر حرام كردن ماريه به خود به سبب جلب رضايت حفصه يا عايشه. اين مطلب تقريباً مورد تأييد بيشتر مفسران است كه در مجمع البيان و الميزان و البرهان به آن اذعان شده است با اين تفاوت كه علامه طباطبايى بر اين مطلب، نقدى دارند كه در جاى خود بدان اشاره خواهد شد.17

4. رازى كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) با حفصه در ميان گذاشت اين بود كه بعد از ايشان، ابوبكر و عمر، زمامدار مسلمانان مى شوند. اين مطلب يكى از جنجالى ترين بحث هاى تفسيرى است كه در تفاسير قمى و الميزان و البرهان فى تفسير القرآن به آن اشاره شده است و البته علامه طباطبايى نقدى بر آن دارد كه در جاى خود بحث خواهد شد.18 به هر حال، مسلماً پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) اين راز را به حفصه گفته و او اين راز را به عايشه انتقال داده است. علامه طباطبايى مى فرمايد:

تمامى روايات اتفاق دارند بر اين كه منظور از آن دو زن حفصه و عايشه دو همسر رسول خدايند.19

آيت الله مكارم شيرازى مى فرمايد:

منظور از همسر غير رازدارش در اين آيه، حفصه بود كه او اين سخن را شنيد و به عايشه بازگو كرد.20

هم چنين ماجراى بسيار مفصلى به نقل از ابن عباس در تفاسير مختلف وجود دارد كه ابن عباس به نقل از عمر بن خطاب، آن دو زن را حفصه و عايشه معرفى كرده است.21

با وجود اين تفاصيل، علامه طباطبايى معتقد است كه آيات شريفه تصريح نكرده اند كه آن چه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بر خود حرام كرده، چيست؟ و جمله (تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ) اشاره بر اين مطلب دارد كه آن چه را آن جناب بر خود حرام كرده عملى از اعمال حلال بوده كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) آن را انجام مى داده است و بعضى از همسران آن حضرت از انجام آن عمل ناراضى بودند و حضرت را در مضيقه قرار مى دادند و اذيت مى كردند تا اين كه آن حضرت ناگزير شد سوگند بخورد كه ديگر آن عمل را انجام ندهد.22

ماجراى زمامدارى ابوبكر و عمر پس از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)

يكى از مواردى كه در برخى تفاسير شيعى به آن پرداخته شده و به عنوان راز پيامبر با حفصه، مطرح گرديده است، ماجراى زمامدارى ابوبكر و عمر پس از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)است كه برخى مفسران شيعى نيز آن را پذيرفته اند.

قمى اين ماجرا را اين گونه نقل مى كند:

پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) به حفصه فرمود: من رازى را با تو در ميان مى گذارم كه اگر آن را فاش سازى، لعنت خدا و فرشتگان و تمامى مردم بر تو باشد. حفصه سؤال كرد: آن راز چيست؟ فرمود: ابوبكر پس از من خلافت را به دست مى گيرد و پس از او عمر، پدرت، خليفه مى شود. حفصه سؤال كرد: چه كسى اين خبر را به تو داده است؟ فرمود: خداوند اين خبر را به من داده است. آن گاه حفصه اين خبر را همان روز به عايشه رساند و عايشه نيز ابوبكر را با خبر كرد. پس ابوبكر نزد عمر آمد و به او گفت: عايشه از حفصه خبرى به من داده كه من نمى توانم به قول او اطمينان كنم، تو (اى عمر) از حفصه آن را بپرس. عمر نزد حفصه آمد و به او گفت: آن چه عايشه از تو نقل كرده، چيست؟ حفصه آن را انكار كرد و گفت: من چيزى نگفته ام. عمر به او گفت: اگر اين مسئله درست باشد، به ما خبر ده تا خود را آماده سازيم. حفصه گفت: بلى، اين مطلب را رسول خدا فرموده است.23

تا اين جاى ماجرا در كتاب هاى روايى و تفسيرى شيعه و سنى آمده است، اما آن چه فقط در كتاب تفسير على بن ابراهيم قمى مشاهده مى شود و در كتاب هاى روايى و تفسيرى اهل سنت وجود ندارد، جمله زير است:

فاجتمع أربعة على أن يَسُمّوا رسول الله فنزل جبرئيل على رسول الله(صلى الله عليه وآله) بهذه السورة... .24

هم چنين على بن ابراهيم قمى در تفسير اين بخش از آيه سوم سوره مباركه تحريم كه مى فرمايد: (وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْض) مى نويسد: پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) به آن ها اطلاع نداد كه از نيت شوم آن ها مبنى بر قتل پيامبر، خبر دارد.25

وى هم چنين در تفسير (وَأَظْهَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ) مى نويسد:

يعنى أظهر الله نبيه على ما أخبرت به وهمّوا به من قتله... .26

اما علامه طباطبايى اين ماجرا را با اندك تفاوتى اين گونه توضيح مى دهد:

طبرانى و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده اند كه در تفسير آيه (وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ...) گفتند: حفصه در خانه خودش به درون اطاق رفت و ديد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در حجره او با كنيزش ماريه عمل زناشويى انجام مى دهد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله)به حفصه فرمود: جريان را به عايشه خبر مده تا من به تو بشارتى بدهم، و آن بشارت اين است كه پدرت بعد از من و بعد از ابى بكر زمامدار مسلمانان مى شود. حفصه بلافاصله خبر را به عايشه رساند. عايشه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پرسيد: چه كسى به تو خبر داد كه پدر من و پدر حفصه بعد از تو زمامدار مى شوند؟ فرمود: خداى عليم وخبير. عايشه گفت: من ديگر به روى تو نظر نمى كنم تا ماريه را بر خود حرام كنى. رسول خدا(صلى الله عليه وآله)هم او را بر خود حرام كرد. و اين جا بود كه آيه شريفه (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ...) نازل شد.27

در اين ميان، روايتى نيز وجود دارد كه در تفسير الميزان و البرهان به آن اشاره شده است، اين روايت مى تواند مؤيدى بر قول سوم (راز حرام كردن ماريه) باشد. روايت اين است كه كلينى در كافى به سند خويش از زراره از امام باقر(عليه السلام)روايت كرده كه ايشان در پاسخ به سؤال زراره كه آيا اين آيه، كفاره را واجب كرده است، فرمودند:

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ماريه را در عين اين كه همسرش بود بر خود حرام كرد و سوگند خورد كه به او نزديك نشود، و كفاره اى كه بر آن جناب واجب شد كفاره سوگند بود، نه كفاره تحريم.28

بررسى ديدگاه مفسران اهل سنت

در بررسى آيات يادشده، از تفاسير چهار مفسر نامى اهل سنت (طبرى، زمخشرى، فخر رازى و آلوسى) استفاده شده است. اقوال مفسران اهل سنت در تفسير اين آيات، همان اقوالى است كه مفسّران شيعه نيز به آن اشاره كرده اند و در قسمت قبل، آن ها را بررسى كرديم.

به طور مختصر اقوال مفسران سنى مذهب در باب شأن نزول آيات و رازى كه پيامبر با يكى از همسرانش در ميان گذاشت عبارت است از:

1 نزديكى پيامبر با ماريه در نوبت عايشه و باخبر شدن حفصه و درخواست پيامبر از حفصه مبنى بر باخبر نشدن عايشه از اين ماجرا و سوگند پيامبر مبنى بر تحريم ماريه بر خود؛ 2 نزديكى پيامبر با ماريه در نوبت عايشه و مطلع شدن حفصه و درخواست پيامبر از حفصه مبنى بر باخبر نشدن عايشه و اين كه ابوبكر و عمر پس از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)زمامدار مسلمانان مى شوند؛ 3 نزديكى پيامبر با ماريه در نوبت حفصه و خواست پيامبر بر راضى كردن وى و درخواست ايشان بر مخفى ماندن موضوع و افشاى آن توسط حفصه...؛ 4 عسل خوردن پيامبر در منزل زينب بنت جحش و توطئه عايشه و حفصه بر اين كه بوى مغافير از دهان پيامبر مى آيد و سوگند پيامبر بر عسل نخوردن؛ 5 عسل خوردن پيامبر در منزل سوده...؛ 6 نزديكى پيامبر با ماريه در خانه حفصه و تندخويى حفصه با پيامبر و تحريم ماريه توسط پيامبر بر خود.

اكنون به بررسى ديدگاه هاى يادشده مى پردازيم:

ديدگاه اول در تفسير طبرى آمده است. وى مى گويد:

و يك شب ديگر به مدينه نوبت عايشه رضى الله عنها بود، و پيغامبر(عليه السلام)چون در خانه شد، عايشه رضى الله عنها به خانه نبود، و آن كنيزك كه ملك حبشه او را فرستاده بود آن جا بود. پيغامبر(عليه السلام) با آن كنيزك گرد آمد، و پيش از آن كه عايشه رضى الله عنها آمد حفصه دختر عمر بن الخطاب رضى الله عنها به خانه عايشه رضى الله عنها اندر آمد، و از آن احوال پيغامبر(عليه السلام) و آن كنيزك خبر يافت. پيغامبر(عليه السلام) مر حفصه را گفت كه: نبايد كه اين احوال مر عايشه رضى الله عنها را گويى كه من سوگند خوردم كه اين كنيزك را بر خود حرام كردم.29

ديدگاه دوم، مورد اعتماد زمخشرى در كشاف و فخر رازى در التفسير الكبير است. البته اين دو قائل اند كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)دو راز را با حفصه در ميان گذاشت:1ـ ماجراى تحريم ماريه، 2ـ امامت و زعامت شيخين.30

نظريه سوم، تنها در كشاف و التفسير الكبير به آن اشارت شده و آن اين است كه پيامبر در نوبت حفصه، با ماريه خلوت كرد و پيامبر خواست تا حفصه را راضى كند و از او خواست كه موضوع را كتمان كند، ولى او رازِ پيامبر را فاش كرد و پيامبر او را طلاق داد و از همسرانش دورى كرد و 29 شب در خانه ماريه ماند. و روايت شده كه عمر به وى گفت: «لو كان في آل الخطاب خير لما طلقك» پس جبرئيل نازل شد و گفت: اى پيامبر به وى (حفصه) رجوع كن كه او از همسران تو در بهشت خواهد بود.

اين روايت از دو طريق نقل شده است: يكى از طريق حسن ابن ابى جعفر از ثابت از انس... و ديگرى طبرانى از حسن از عاصم از عمار كه راوى مشترك (حسن بن ابى جعفر) طبق گفته فخر رازى ضعيف است.31

ديدگاه چهارم در تفاسير زمخشرى، فخر رازى و آلوسى آمده است. زمخشرى مى گويد:

و روى أنّه شرب عسلا في بيت زينب بنت جحش، فتواطأت عائشة وحفصة فقالتا له: إنا نشمّ منك المغافير، وكان رسول الله يكره التفل، فحرّم العسل.32

ديدگاه پنجم فقط در تفسير آلوسى ذكر شده است.33

ديدگاه ششم نيز در تفسير آلوسى آمده است. وى به مسئله عتاب كردن حفصه به پيامبر اشاره مى كند كه پيامبر براى راضى كردن وى ماريه را بر خود حرام مى سازد. هم چنين به روايتى اشاره مى كند كه اين ماجرا در خانه حفصه بوده، لكن در نوبت عايشه.34

نكته هاى جالب توجه در تفاسير اهل سنت

مفسران سنى مذهب در تفسير (بَعْضِ أَزْواجِهِ) اتفاق نظر دارند كه منظور، حفصه مى باشد. زمخشرى مى گويد:

(بَعْضِ أَزْواجِهِ) حفصة، والحديث الذي أسر اليها حديث مارية و إمامة الشيخين.35فخر رازى مى گويد:

وقوله تعالى (وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ) الى بعض ازواجه حديثاً، يعني ما أسرّ إلى حفصة من تحريم الجارية على نفسه واستكتمها ذلك.36

آلوسى كه در كنايه زدن به شيعه يد طولايى دارد با انتقاد از شيعيان مى نويسد:

إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً هي حفصة على ما عليه عامة المفسرين، وزعم بعض الشيعة أنها عائشة وليس له في ذلك شيعة.37

اما همان گونه كه گذشت هيچ كدام از علماى برجسته شيعى چنين چيزى را عنوان نكرده اند.

هم چنين در تفسير (عَـرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْـرَضَ عَنْ بَـعْض) ديدگاه هاى جالبى نقل شده اسـت:

زمخشرى و فخر رازى گويند:

(عَرَّفَ بَعْضَهُ) أعلم ببعض الحديث تكرماً.38

فخر رازى هم چنين مى گويد:

(وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْض) لم يخبرها أنّكِ أخبرتِ عائشة على وجه التكرم والإغضاء، والذى أعرض عنه ذكر خلافة أبى بكر و عمر.39

آلوسى نيز مى نويسد:

(عَرَّفَ) اي النبى(صلى الله عليه وآله) حفصة (بَعْضَهُ) اي الحديث اي أعلمها وأخبرها ببعض الحديث الذي أفشته... قيل هو قوله لها: «كنت شربت عسلا عند زينب ابنة جحش فلن أعود».40 (وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْض) هو على ما قيل قوله عليه الصلوة والسلام: «وقد حلفت» فلم يخبرها به تكرماً لما فيه من مزيد خجلتها حيث أنه يفيد مزيد اهتمامه(صلى الله عليه وآله)بمرضاة أزواجه وهو لا يحب شيوع ذلك.41

گفتنى است آلوسى با وجود اين كه قول مشهور را ماجراى ماريه مى داند مطلبى را از خفاجى نقل مى كند كه جاى تأمل دارد. وى مى گويد:

قال الخفاجي: قال النووي في شرح مسلم: الصحيح ان الآية في قصة العسل لا في قصة مارية المروية في غير الصحيحين ولم تأت قصة مارية في طريق صحيح. ثم قال الخفاجي نقلا عنه ايضاً: الصواب أن شرب العسل كان عند زينب رضى الله تعالى عنها وقال الطيبي فيما نقلناه عن الكشاف: ما وجدته في الكتب المشهورة والله تعالى أعلم.42

اين سخنى است كه نووى در شرح مسلم آورده كه ماجراى ماريه با وجود اتفاق نظر اكثر مفسران اهل سنت بر آن از طريق صحيحى نقل نشده و در صحيحين بخارى و مسلم نيز نيامده است، لذا معتبر نمى باشد.

اما آلوسى براى اثبات سخن خود در باب خلافت صحابه (ابوبكر و عمر) بعد از پيامبر، روايتى ذكر كرده كه آن را ابن عدى و ابو نعيم در فضائل الصديق، و ابن مردويه از طرقى از على(عليه السلام)و ابن عباس نقل مى كند كه اين دو گفته اند:

إن أمارة أبي بكر وعمر لفي كتاب الله (وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً) قال لحفصة: «أبوكِ وأبو عائشة واليا الناس بعدي فإيّاكِ أن تخبري أحداً».43

حال اين طرقى كه آلوسى نام مى برد، چه كسانى هستند بر ما پوشيده است و شايد بر خود وى پوشيده نباشد. هم چنين وى از بزرگان و علمايى از شيعه و سنى نقل مى كند كه راز پيامبر را به حفصه، ماجراى زمامدارى ابوبكر و عمر پس از پيامبر مى دانند. اين افراد عبارت اند از: ابو نعيم در فضائل الصحابه، ابن ابى حاتم از ميمون بن مهران، طبرسى در مجمع البيان از اجلّ علماى شيعه از زجّاج، عياشى از عبدالله بن عطاء مكى از امام باقر(عليه السلام).44

نكته قابل توجه، تعبيرى است كه درباره طبرسى به كار مى برد و او را با «من أجل علماء الشيعه» وصف مى كند، و البته اين در جايى است كه مطلب نقل شده از علامه طبرسى با اهداف مورد نظر آلوسى، هماهنگى كامل دارد.

اما آن چه دردناك است اين است كه برخى علماى شيعه، از جمله علامه طبرسى بدون دليل و مدرك معتبرى اين گونه اقوال را بيان مى كنند كه باعث خدشه دار شدن اعتقادات شيعه اماميه مى شود.

به اعتقاد نگارنده، اين گونه شأن نزول ها ساخته و پرداخته افرادى است كه مى خواهند دليل موجهى براى حقانيت خلافت ابوبكر و عمر بتراشند و در اين راه از راه هاى گوناگون، از جمله جعل حديث استفاده كرده اند. اين گونه است كه آلوسى با كنايه هاى معنادار خود، شيعه را به دادگاه مى كشاند.

وإذا سلم الشيعة صحة هذا لزمهم أن يقولوا بصحة خلافة الشيخين لظهوره فيها كما لا يخفى. ثم انّ تفسير الآية على هذه الأخبار أظهر من تفسيرها على حديث العسل لكن حديثه أصح، والجمع بين الأخبار مما لا يكاد يتأتى.45

اين در حابلى است كه خود آلوسى هم اقرار مى كند كه حديث عسل صحيح تر مى باشد، ولى براى اثبات نيت شوم خود، جمع بين اخبار را ممكن مى داند و در اين راه براى اثبات حقانيت گفته هاى خويش از گفته هاى عياشى و طبرسى نيز مايه مى گذارد.

نقد علامه طباطبايى(قدس سره) بر شأن نزول ها

علامه طباطبايى(قدس سره) در تفسير شريف الميزان، ذيل آيات ابتدايى سوره مباركه تحريم و پس از ذكر شأن نزول هاى مختلف نقل شده براى اين آيات، تمام آن ها را نقد وبررسى مى كند. مهم ترين دليل ايشان در نقد برخى شأن نزول ها، عدم سازگارى و تطبيق با آيه شريفه (عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْض) است.

ايشان در نقد روايت ابن منذر، ابن ابى حاتم، طبرانى و ابن مردويه با سند صحيح از ابن عباس كه گفته اند رسول خدا(صلى الله عليه وآله)هر وقت به منزل سوده مى رفت در آن جا شربت عسل مى نوشيد، و با اشاره به توطئه حفصه و عايشه مى نويسد:

اين حديث به طرق مختلفه و الفاظى مختلف نقل شده، لكن به روشنى با آيات مورد بحث كه همه در يك سياق قرار دارند تطبيق نمى شود.46

هم چنين ايشان به روايت موجود درباره نزديكى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) با كنيزش در منزل حفصه در نوبت عايشه و تحريم كردن كنيز پيامبر توسط ايشان براى رضايت همسرانش مى نويسد:

اين روايت هم آن طور كه بايد به روشنى با آيات مورد بحث و مخصوصاً با جمله (عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْض)، نمى سازد، زيرا ظاهر اين عبارت اين است كه خداى تعالى بعضى از خلافكارى هاى آن دو زن را بيان كرد و همه را بيان نكرد، و ظاهر عبارت (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ) اين است كه همه آن اسرار را براى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فاش ساخت، و به آن جناب عتاب كرد كه چرا چيزى را كه پروردگارت برايت حلال47كرده بر خود حرام مى كنى.48

هم چنين ايشان با ذكر روايت طبرانى و ابن مردويه از ابن عباس درباره ماجراى نزديكى پيامبر با ماريه در حجره حفصه، و درخواست پيامبر بر مخفى نگه داشتن اين موضوع از عايشه و اعلام راز زمامدارى ابوبكر و عمر پس از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)، بيان مى دارد:

روايت در اين باب، بسيار زياد و بسيار مختلف است و در بيشتر آن ها آمده كه ماريه را به خاطر كلام حفصه بر خود حرام كرد، نه به خاطر كلام عايشه، و گوينده (مَنْ أَنْبَأَكَ هذا) حفصه بود، نه عايشه، و منظور حفصه از اين سؤال اين بود كه چه كسى به تو خبر داد كه من جريان ماريه را به عايشه رساندم.49

ايشان هم چنين در ادامه نقد خود بر روايت مذكور مى نويسد:

و اين روايت با همه كثرتش در عين حال، ابهامى را كه در جمله (عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْض) هست برطرف نكرده و روشن نكرده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)براى چه كسى بعضى از داستان را تعريف كرد و از بعضى ديگرش صرف نظر كرد. بله در روايتى كه ابن مردويه از على(عليه السلام) نقل كرده كه هيچ انسان بزرگوارى به خود اجازه نمى دهد ته و توى يك ماجرا را درآورد، براى اين كه خداى عز و جل درباره رسول گرامى اش مى فرمايد: (عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْض...) و نيز در روايتى كه ابن ابى حاتم از مجاهد و ابن مردويه از ابن عباس نقل كرده اند، آمده كه آن قسمتى را كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پى گيرى و كشف كرد مسئله ماريه بود، و آن چه را از پى گيرى اش صرف نظر كرد، مسئله زمامدارى ابى بكر و عمر بعد از رحلت خود بود، چون ترسيد اشاعه پيدا كند. اشكالى كه متوجه اين دو روايت است اين است كه كجاى اين كار كرامت و بزرگوارى است؟ آيا افشا كردن ماجراى ماريه (كه يك مسئله خانوادگى است) بزرگوارى است؟! و يا پنهان كردن زمامدارى ابى بكر و عمر بزرگوارى است؟ يا اين كه اگر كرامتى باشد در عكس اين قضيه است؟ يك انسان بزرگوار همواره مسائل خانوادگى و ناموسى خود را پنهان مى دارد و مسائل اجتماعى را در اطلاع همه مى گذارد.50

علامه طباطبايى پس از ذكر داستان معروفِ سخنان عمر بن خطاب با ابن عباس درباره سؤالى كه ابن عباس در مورد آيه (إِنْ تَتُوبا إِلَى اللهِ) از وى مى كند، اين گونه اين داستان را نقد مى كند:

اين داستان از عمر بن خطاب به طور مختصر و مفصّل به چند طريق نقل شده،و لكن... اين روايت هيچ سخنى درباره سرّى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به بعضى از همسرانش سپرده بود چه بوده، ندارد و نيز در آن نيامده كه آن چه افشا كرد چهبوده، و آن چه از افشايش اعراض فرمود چه بوده، با اين كه مهم به دست آوردن اين معانى است. و در عين حال از ظاهر اين روايت برمى آيد كه مراد به تحريم حلال در آيه شريفه اين است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)تمامى زنان خود را بر خود حرام كرده بود، بااين كه آيه شريفه غير اين را مى فرمايد، چون آيه شريفه دلالت دارد بر اين كه آن جناب درصدد تحصيل رضاى همسرانش بوده، و به خاطر دلخوشى آنان چيزى را بر خود حرام كرده، علاوه بر اين كه در اين روايات نيامده كه چرا مسئله توبه را به دو نفر از زنان آن حضرت اختصاص داد و فرمود: (إِنْ تَتُوبا إِلَى اللهِ فَقَدْ صَغَتْقُلُوبُكُما وَإِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ)... .51

نتيجه

با اندك تأمّلى در گفته هاى مفسّران شيعه و سنّى درباره اين آيات، روشن مى شود كه بيشتر شأن نزول هاى اين آيات از منابع اهل سنّت نقل شده است و شيعه به صورت مستقل غير از روايتى از امام باقر(عليه السلام)كه بدان اشاره شد نظرى در اين باره ندارد و هرچه در منابع تفسيرى شيعه ملاحظه مى شود، گردآورى و نقل قول از محدثان و مفسران اهل سنت است.

از سوى ديگر، بيشتر اين شأن نزول ها بر اساس ديدگاه هاى اهل سنّت از درجه اعتبار ساقط اند، زيرا فقط يك شأن نزول در صحيح بخارى آمده52 و آن هم ماجراى عسل نوشيدن پيامبر در منزل زينب بنت جحش است، و چون از نظر اهل تسنن روايتى كه در صحيحين آمده باشد، اعتبار بيشترى دارد، اين روايت بايد از ديدگاه اهل سنت معتبرتر باشد، ولى بيشتر مفسران نامى اهل سنت، ماجراى ماريه و زمامدارى شيخين را بنا به دلايل سياسى پذيرفته اند، در صورتى كه طبق گفته خفاجى به نقل از نووى در شرح صحيح مسلم، داستان ماريه از طريق صحيحى نقل نشده، ولى ماجراى عسل از طرق صحيحه نقل شده و در صحيحين نيز موجود است.

آن چه مشخص است، هيچ كس؛ اعم از شيعه و سنى ماجراى آزار و اذيّت هاى همسران پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)را انكار نكرده اند، زيرا علاوه بر سوره مباركه تحريم، بخشى از آزارهاى آنان در سوره مباركه احزاب نيز آمده است. البته برخلاف سوره مباركه احزاب كه شأن نزول مشخصى دارد، اين سوره، شأن نزول خاصّى ندارد و بايد از ميان شأن نزول هاى وارده، يكى را انتخاب كرد.

نگارنده بهترين وجه را همان مى داند كه در تفسير نمونه و نيز برخى از تفاسير ديگر به آن اشاره شده است و تا حدودى با سياق آيات نيز موافقت و همخوانى دارد و برخلاف آن چه علامه طباطبايى فرموده اند، اين تفسير مى تواند متقن تر و با ثبات تر از تفاسير ديگر باشد و هيچ گونه سوء استفاده هاى سياسى به نفع فرقه خاصى نيز نمى توان از آن برداشت كرد، برخلاف ماجراى زمامدارى ابوبكر و عمر كه اهل سنت با جعل رواياتى در اين زمينه و ذيل آيات سوره مباركه تحريم با تاختن به شيعه، سعى در اثبات حقانيت مذهب خود كرده اند كه متأسفانه برخى مفسران شيعه هم اين نظر را پذيرفته اند.

به هر حال، با توجه به مطلبى كه مفسّر تفسير نمونه از سيّد قطب نقل مى كند كه در برخى روايات آمده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)پس از اين ماجرا يك ماه از همسران خود كناره گيرى كرد و حتى شايعه تصميم آن حضرت مبنى بر طلاق آن ها نيز منتشر گرديد، به طورى كه همسران پيامبر سخت به وحشت افتاده و از كار خويش پشيمان شدند،53 اين وجه اطمينان آورتر به نظر مى رسد.

كتاب نامه

1. قرآن كريم.

2. بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1419 ق / 1999 م.

3. طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، ترجمه تفسير مجمع البيان، ترجمه على كرمى، تهران، انتشارات فراهانى، 1380.

4. قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمى، تصحيح سيد طيب موسوى جزائرى، نجف اشرف، منشورات مكتبة الهدى، 1387 ق.

5. طباطبايى، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، سيد محمدباقر موسوى همدانى، قم، بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى با همكارى مركز نشر فرهنگى رجاء و مؤسسه انتشارات اميركبير، 1363.

6. مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1368.

7. آلوسى بغدادى، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، بيروت، دار احياء التراث العربى، [بى تا].

8. زمخشرى، محمود بن عمر، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق / 1987م.

9. فخر رازى، التفسير الكبير، بيروت، دار الكتب العلميه، [بى تا].

10. طبرى، محمد بن جرير، ترجمه تفسير طبرى، تصحيح حبيب يغمائى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1344.

1 كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث.

2. طبرسى، ترجمه تفسير مجمع البيان، ج 14، جزء 27 و 28، ص 1065 1068.

3. همان.

4. ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 24، ص 271 272.

5. سيد محمد حسين طباطبايى، ترجمه تفسير الميزان، ج 19، ص 681.

6. همان، ص 680.

7. على بن ابراهيم قمى، تفسير القمى، ج 2، ص 375.

8. همان، ص 375 376.

9. سيد محمدحسين طباطبايى، همان، ج 19، ص 682.

10. طبرسى، همان، ج 14، ص 1065 1068.

11. سيد هاشم بحرانى، البرهان في تفسير القرآن، ج 8، ص 50.

12. طبرسى، همان، ج 14، ص 1065 1068.

13. همان.

14. تفسير نمونه، ج 24، ص 271 272 و 275.

15. سيد محمدحسين طباطبايى، همان، ج 19، ص 81.

16. طبرسى، همان، ج 14، ص 1065 1068.

17. همان، ص 1065 1068 و سيد محمدحسين طباطبايى، همان، ج 19، ص 682 و سيد هاشم بحرانى، همان، ج 8، ص 49 و 50 به نقل از: كلينى، كافى، ج 6، ص 134، ح 1.

18. قمى، همان، ج 2، ص 375 و 376؛ سيد محمدحسين طباطبايى، همان، ج 19، ص 682 و 683 و سيد هاشم بحرانى، همان، ج 8، ص 50 به نقل از: تفسير القمى.

19. سيد محمدحسين طباطبايى، همان، ج 19، ص 667.

20. ناصر مكارم شيرازى، همان، ج 24، ص 275.

21. «قال ابن عباس: فسألت عمر بن الخطاب من اللتان تظاهرتا على رسول الله(صلى الله عليه وآله)؟ فقال: حفصة و عائشة» (سيد هاشم بحرانى، همان، ج 8، ص 51، به نقل از: الأمالى، ج 1، ص 150).

22. سيد محمدحسين طباطبايى، همان، ج 19، ص 665.

23. قمى، همان، ج 2، 375 376.

24. همان، ص 376 و سيد هاشم بحرانى، همان، ج 8، ص 51 به نقل از: تفسير القمى.

25. همان.

26. همان.

27. سيد محمدحسين طباطبايى، همان، ج 19، ص 682-683.

28. همان، ص 680 و سيدهاشم بحرانى، همان، ج 8، ص 49-50 به نقل از: كلينى، كافى، ج 6، ص 134، ح 1.

29. محمد بن جرير طبرى، ترجمه تفسير طبرى، ج 7، ص 1896 1897.

30. محمود بن عمر زمخشرى، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، ج 4، ص 562 565؛ فخر رازى، التفسير الكبير، ج 30، ص 43. فخر رازى اين مسئله را با استناد به روايتى از ابن عباس بيان مى كند.

31. زمخشرى، همان، ج 4، ص 562 563 و فخر رازى، همان، ج 30، ص 41، به نقل از: كشاف زمخشرى.

32. زمخشرى، همان، ج 4، ص 563؛ فخر رازى، همان، ج 30، ص 41؛ به نقل از: كشاف زمخشرى.

33. آلوسى بغدادى، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، ج 28، ص 146 و 147.

34. همان، ص 146-147.

35. زمخشرى، همان، ج 4، ص 565.

36. فخر رازى، همان، ج 30، ص 43.

37. آلوسى، همان، ج 28، ص 150.

38. زمخشرى، همان، ج 4، ص 565 و فخر رازى، همان، ج 30، ص 41 به نقل از: زمخشرى، الكشاف.

39. فخر رازى، همان، ص 43.

40. آلوسى، همان، ج 28، ص 150.

41. همان، ص 150.

42. همان، ص 147.

43. همان، ص 151.

44. همان، ص 151.

45. همان.

46. سيد محمدحسين طباطبايى، همان، ج 19، ص 681.

47. مترجم محترم تفسير شريف الميزان يا ناشر اين كتاب، به اشتباه اين كلمه را «حرام» آورده است كه «حلال» صحيح است.

48. همان، ص 682.

49. همان، ص 682-683.

50. همان، ص 683-684.

51. همان، ص 687.

52. ناصر مكارم شيرازى، همان، ج 24، ص 272؛ به نقل از: صحيح، بخارى، ج 16، ص 194.

53. همان، ص 272؛ به نقل از: تفسير قرطبى و في ظلال القرآن.
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
kurt cobain
عضو

ارسالها: 150
تاريخ عضويت: %01.%04.%86
ارسال شده در تاريخ 1386/04/27 08:01
السلام علیکم
اما توضیح بیشتر :
مفهوم و منظور آیه تطهیر :
إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيْراً این است که گناهان اهل بیت بخشوده شده است برای درک بهتر شایسته است به حدیث ****ا مراجعه نمایید که به علت درخواست پیامبر اهل گناهان اهل بیت بخشوده شد اما این به معنای عصمت نیست برای مثال اهل شراب ممکن است توبه نماید و دیگر مرتکب چنین کاری نشود و ضایعات گذشته را جبران نماید ان شا ا... مورد بخشش و عفو خداوند قرار می گیرد و ****ی که از همه ی گناهان توبه نماید و مرتکب فعل حرام نشود گناهی برای او نوشته نمی شود اما آیا این به معنای عصمت است ؟؟؟؟ خیر نیست. درمورد زیارت هم اگر زنده بودند بسیار پسندیده بود اما در حال حاضر زیارت آنان کفر است زیرا از مرده طلب شفاعت می کنید
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/27 11:03
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم،
همانطور كه خوانندگان محترم متوجه شدند آقاي كرت مطلب ديگري را كپي كرده اند كه در آدرس : www.alqadisiyya3.com/books/tatheer.doc قابل دسترسي است و در واقع مطلبي است در مورد رد عصمت بر اساس اعتقادات شيعه نوشته الدكتور
طه حامد الدليمي ( استانبول)
بنابراين ادعاي علم آقاي كرت قابل اثبات است.
مطلب بعدي اين است كه ايشان بخاطر اينكه جوابي در رد ازدواج موقت نيافتند بالاخره پذيرفتند كه براي شرايطي مجاز است اما هنوز خود در اين تناقض آشكار مانده كه آن را رد كند و يا انكار! لذا طرح مباحث ديگر براي مغالطه است.
قضاوت با خوانندگان و اما چون مباحث مطرح شده در اين مقاله عربي تكرار مكررات و همان حرفهاي سابق است ( و بلكه بيشتر از آن در تبيين آيه تطهير طبق نظر اهل تسنن)، خوانندگان محترم را به تحقيق بيشتر در اين مورد توصيه ميكنم كه براي قضاوت مناسب 2 راه وجود دارد:
1- تحقيق توسط خود شما بر اساس آيه شريفه فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ( بشارت ده بندگانم را ، آنان كه سخن را مي شنوند و بهترينش را تبعيت مي كنند) كه براي اين كار هم نيازمند بررسي منابع اهل تسنن و هم تشيع والبته ساير منابع هستيم.همان كاري كه بر عهده فقها و مجتهدان است و بر همه واجب نيست ( ليتفقهوا في الدين)
2- استناد به سخنان افراد مورد اعتماد و داراي علم كافي و متقي كه سخن وي قابل پذيرش باشد وچون در حال حاضر دسترسي به امام معصوم نيست بنابراجتهاد گذاشته شده و هر كسي مي تواند به مراجع مورد اعتماد خود مراجعه نمايد و عموم مراجع و علما نيز نظرات اين آقا را رد مي كنند و اگر بحثهايي هم مطرح باشد آني نيست كه اين مي گويد.
3- هر فردي مسئول اعمال خود است.اما بر اساس اعتقاد تمامي مرجع شيعي ازدواج موقت حلال است و با توجه به شرايط هر فرد مي تواند انجام شود كه براي دقت بيشترمي توانيد از مرجع مورد اعتماد خود سوال نماييد. آقاي كرت ميتواند از اين نعمت خدايي دور بماند ، باكي نيست!
4- در بحث شفاعت و عصمت و رد سخنان آقاي مجيب و كرت انشا ء الله بعدا" مطالبي خواهم آورد.
ويرايش شده توسط mashhad-online در تاريخ 1386/04/27 11:12
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/27 11:32
و اما در مورد شخصيت واقعي آقاي كرت هم خواننگان مي توانند نظر بدهند. مجتهد يا مغالطه گر؟
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/27 11:51
موضوع شبهه: توسل انبیا به اهل‌بیت

روایت مورد شبهه:

عن الرضا (علیه السلام)، قال: لمّا أشرف نوح (علیه السلام) علی الغرق، دعا الله بحقنا فدفع الله عنه الغرق و لما رمی ابراهیم فی النار دعا الله بحقنا فجعل الله النار علیه برداً و سلاماً و إن موسی علیه السلام لما ضرب طریقاً فی البحر دعا الله بحقنا فجعله یبساً و إن عیسی علیه السلام لما أراد الیهود قتله دعا الله بحقنا فنجی من القتل فرفعه الله.

منبع روایت: بحار الأنوار،ج 26، ص 325، وسائل الشیعة، ج 4، ص 1143.

متن شبهه:

«إنّ الانبیاء کانوا یتوسلون الی الله بالائمة».

چطور ممکن است انبیا به ائمه (علیهم السلام) توسل کرده باشند، در حالی که در زمان حیات انبیا، ائمه هنوز خلق نشده بودند؟

منابع پاسخ:

الدر المنثور، جلال‌الدین سیوطی؛

مستدرک صحیحین، حاکم نیشابوری؛

وفاء الوفاء، سهمودی.

خلاصۀ پاسخ:

ملاک و معیار در شفاعت خواستن و توسل، اعتقاد به جایگاه و نزدیکی مخلوقی خاص در پیشگاه خالق است؛ لذا همین‌که انبیای الهی از جایگاه و مقام والای ائمه نزد خداوند (هرچند در آینده) اطلاع داشته باشند و به آن معتقد باشند کافی است تا به آنها متوسل شوند؛ هرچند ائمه (علیهم السلام) غایب باشند و همین مطلب درکتب اهل سنت آمده است.

پاسخ کامل:

توسل انبیای الهی به پیامبر اسلام (صلی اللـه علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) در پیشگاه خداوند مسئله‌ای است که تنها ویژۀ شیعیان نیست، بلکه اهل سنت هم در کتابهای خود از آن یاد کرده‌اند و روایاتی را در این مورد آورده‌اند؛ از جمله سمهودی از علمای اهل سنت در کتاب وفاء الوفاء می‌نویسد:

مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) و از مقام و شخصیت او هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولد و هم بعد از رحلتش هم در عالم برزخ و هم روز رستاخیز.1

سپس وی روایت معروف توسل آدم (علیه السلام) به پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) را از عمر بن خطاب نقل می‌کند:

آدم به خاطر اطلاعی که از آفرینش پیامبر اسلام در آینده داشت به پیشگاه خداوند چنین عرضه کرد: «یا رب، أسئلک بحق محمد لمّا غفرت لی».2

همچنین سیوطی از قول ابن‌عباس نقل می‌کند که از پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) دربارۀ آیۀ ﴿فتلقّی آدم من ربّه کلمات﴾ پرسیدم که مراد از کلماتی که خداوند توبۀ آدم را به خاطر آنها پذیرفت چیست؟ حضرت فرمود: «سأل بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین إلّا تُبتَ علیَّ فتاب علیه».3

حاکم نیشابوری در مستدرک صحیحین آورده است:

هنگامی که آدم مرتکب اشتباه شد گفت: «یا رب، أسئلک بحق محمد لما غفرت لی»؛ آن‌گاه خداوند به او فرمود: «چگونه محمد (صلی اللـه علیه و آله) را شناختی در حالی که او را هنوز خلق نکرده‌ام آدم گفت: «زمانی که مرا خلق کردی دیدم بر پایه‌های عرش جملۀ لا إله الا الله محمد رسول الله ... نقش بسته است».4

با توجه آنچه گذشت چه مانعی دارد که انبیا (علیهم السلام)، به خاطر اطلاعی که از آفرینش ائمه (علیهم السلام) در آینده داشته‌اند و به خاطر اطلاع از عظمت و مقام این خاندان در درگاه الهی برای رهایی از هموم وگرفتاریهای خود به آنها توسل بجویند؟ آیا دلیلی بر رد آن هست؟ از طرفی باید توجه داشت که ملاک و معیار در استشفاع و توسل اعتقاد به جایگاه و نزدیکی مخلوقی خاص در پیشگاه خالق است؛ لذا همین‌که انبیا (علیهم السلام) از جایگاه و مقام والای انبیا در نزد خداوند (هرچند در آینده) اطلاع داشته باشند و به آن معتقد باشند کافی است تا به آنها متوسل شوند؛ هرچند ائمه غایب باشند.

1. وفاء الوفاء، سمهودی، ج 3، ص 1371.
2. همان.
3. الدر المنثور، ج 1، ص 135.تفسیر آیۀ 37 سورۀ بقره.
4. مستدرک صحیحین، دار المعرفه، بیروت، 1406، ج 2، ص 615.

منبع مطلب فوق:
http://www.hadith.ac.ir/default.aspx?pageid=2018
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/27 12:07
موضوع شبهه: رخ دادن رعد و برق به فرمان و خواست علی (علیه السلام)

روایت مورد شبهه:

عن عبدالله بن القاسم بن سماعة بن مهران قال: كنت عند أبی‌عبدالله علیه السلام فأرعدت السماء و أبرقت، فقال أبوعبدالله علیه السلام: ما كان من هذا الرعد فإنه من أمر صاحبكم. قلت: من صاحبنا؟ قال: أمیرالمؤمنین علیه السلام.

منابع روایت: الاختصاص للمفید، ص 327، بحار الأنوار، 27/ 33

منابع پاسخ: رجال نجاشی، خلاصة الأقوال

خلاصۀ پاسخ

این حدیث از نظر سندی ضعیف است و نمی‌توان آن را به گونه‌ای قطعی به امامان (علیهم السلام) نسبت داد. به علاوه پذیرفتن مضمون آن نیز از دیدگاه شیعه واجب نیست؛ از این رو هرگز نباید آن را بهانه‌ای برای خدشه‌دار کردن احادیث و عقاید شیعه به شمار آورد.

پاسخ كامل

در حدیثی که در کتاب الاختصاص شیخ مفید (رحمه الله) نقل شده است می‌خوانیم:

المعلی ‌بن محمد البصری عن سلیمان بن سماعة عن عبدالله بن القاسم عن سماعة بن مهران، قال: کنت عند أبی‌عبدالله علیه السلام فأرعدت السماء و أبرقت، فقال أبوعبدالله علیه السلام أما إنّه ما کان من هذا الرعد و من هذا البرق فإنّه من أمر صاحبکم. قُلتُ: من صاحبنا؟ قال: أمیرالمؤمنین علیه السلام.

سماعة بن مهران می‌گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) نشسته بودم، در همین حال صدای رعد و برق آسمان به گوش رسید. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: این رعد و برق به امر صاحب شما است. گفتم: صاحب ما کیست؟ امام (علیه السلام) فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام.

بررسی سندی حدیث

معلی بن محمّد البصری: مرحوم نجاشی که از رجالیان شیعه است دربارۀ وی می‌نویسد: «مضطرب الحدیث و المذهب و کتبه قدیبة» (رجال نجاشی، رقم 1117)

ابن‌غضائری هم دربارۀ او می‌نویسد: «یُعْرَف حدیثه و یُنْکَر یروی عن الضعفاء و یجوز أن یُخَرَّجَ شاهداً.» (خلاصة الأقوال، ص 409) بر این اساس علامه به روایت وی عمل نمی‌کند؛ از این رو روایات او به خودی خود مورد تردید است و حداکثر به عنوان مؤیّد برای روایات معتبر دیگر به کار می‌آید.

بررسی متن حدیث

این حدیث را علامه مجلسی (رحمه الله) به نقل از الاختصاص شیخ مفید (رحمه الله) نقل کرده است و آن را در بابی با عنوان «باب أنّهم علیهم السلام سُخِّرَ لهم السحاب و یُسِّرَ لهم الأسباب» جای داده است. جز این حدیث، چهار حدیث دیگر نیز در این باب قرار دارد که مضامینی کم و بیش شبیه این حدیث در آنها تکرار شده است. نکتۀ مهم این است که هر 4 حدیث دیگر این باب با اشکال سندی رو به رو هستند و ضعیف به شمار می‌آیند. احادیث ضعیف احادیثی است که برای عمل به آنها به قرائنی که در مدخل چگونگی تعامل با حدیث به آن اشاره شد نیاز داریم و بدون آن قرائن نمی‌توانیم مضمون آن را بپذیریم؛ از این گذشته چنان‌که دیدیم این حدیث با ضعف سند رو به رو است و احادیث هم‌مضمون آن نیز چنین‌اند؛ علاوه بر این وقتی این حدیث را با گزارشهای تاریخی معتبری که به ما رسیده است می‌سنجیم تردید ما در مضمون آن دوچندان می‌شود. از سوی دیگر در آیاتی از قرآن کریم به موضوع رعد و برق اشاره شده است؛ از جمله قرآن کریم در آیۀ شریفۀ 11 و 12 از سورۀ رعد می‌فرماید:

﴿هو الذی یُریکم البرق خوفاً و طَمَعاً و یُنْشِئُ السحابَ الثقال* یُسبح الرعدُ بحمده و الملائکةُ من خیفته و یُرسل الصواعق فیصیب بها مَنْ یَشٰاء و هم یجادلونَ فی الله و هو شدید المحال﴾

او ****ی است که برق را به شما نشان می‌دهد که هم مایۀ ترس است و هم مایۀ امید و ابرهای سنگین‌بار ایجاد می‌کند و رعد تسبیح و حمد او می‌گوید و (نیز) فرشتگان از ترس او! و صاعقه‌ها را می‌فرستد و هر **** را بخواهد گرفتار آن می‌سازد؛ در حالی که آنها (با مشاهدۀ این همه آیات الهی، باز هم) دربارۀ خدا به مجادله مشغول‌اند و او قدرتی بی‌منتها (و مجازاتی دردناک) دارد!

بر اساس این آیۀ شریفه صاعقه و رعد و برق به امر خداوند است و جز به فرمان او آذرخشی در آسمان پدیدار نمی‌گردد و آسمان نمی‌بارد؛ از این رو مضمون این حدیث به شکل کنونی جای تأمل دارد و قرائن گوناگون نیز ما را نسبت به انتساب این حدیث به معصوم مطمئن نمی‌کنند؛ بنابراین حتی اگر از رد کردن این حدیث نیز خودداری کنیم، نمی‌توانیم با قاطعیت آن را به معصوم (علیه السلام) نسبت دهیم؛ البته می‌توان فرض کرد که این حدیث معنای مقبولی داشته باشد که ما به آن نرسیده‌ایم. در این حال بیشترین اقتضای این فرض آن است که بگوییم این حدیث را نه می‌پذیریم و نه رد می‌کنیم؛ بلکه علم آن را به امامان واگذار می‌کنیم و تا اینکه معنای صحیحی برای آن روشن شود نسبت به آن سکوت می‌کنیم؛ از این رو شبهه‌کننده به هیچ وجه نمی‌تواند چنین حدیثی را به عنوان بهانه‌ای برای خدشه‌دار کردن باورهای شیعه به دست گیرد؛ زیرا اساساً مضمون چنین احادیثی جزء باورهای قطعی و ثابت شیعه به حساب نمی‌آید و اعتقاد به چنین احادیثی واجب و لازم نیست.

نکتۀ مهم دیگری که باید بدان پرداخت توجه به نقش غلات در جعل احادیث است. آنان برای تثبیت باورهای خود از این کار باکی نداشتند و گزارشهای فراوانی از فعالیتهای آنان برای آلوده‌سازی کتابهای حدیثی شیعه وجود دارد؛ از آن جمله یونس بن عبدالرحمان، که از یاران برجستۀ امام رضا (علیه السلام) به شمار می‌آید، در ضمن گزارشی ـ كه ترجمۀ آن چنین است ـ می‌گوید:

به عراق رفتم و در آنجا گروهی از یاران امام باقر (علیه السلام) و تعداد بسیاری از یاران امام صادق (علیه السلام) را ملاقات کردم و از آنها حدیث شنیده و کتابهای آنها را گرفتم. پس از مدتی آن کتابها را به محضر امام رضا (علیه السلام) بردم. ایشان تعداد زیادی از احادیث آن کتابها را جعلی خواند و فرمود: «اینها احادیث امام صادق (علیه السلام) نیست» و سپس افزود: «ابوالخطاب1 بر امام صادق (علیه السلام) دروغ می‌بست. خدا ابوالخطاب و پیروان او را لعنت کند. آنان تا این زمان ـ مراد امام، زمان حیات شریف خودشان است ـ مشغول جعل در احادیث و دست بردن در کتابهای یاران امام صادق (علیه السلام) هستند؛ از این رو سخنی خلاف قرآن را، که به ما نسبت داده شده است، نپذیرید؛ زیرا ما هرگاه سخن می‌گوییم سخنمان موافق قرآن و سنت پیامبر است. ما [از سرچشمه‌ای پاک سخن می‌گوییم و] از افراد مختلف [که سخنان گونه‌گون دارند] نقل قول نمی‌کنیم تا سخنانمان تناقض پیدا کند؛ [بلکه] سخن آخرین نفر ما مانند سخن نخستین نفر ما است و سخن اولین نفر ما تأیید‌کنندۀ سخن آخرین نفر ما است. از این رو وقتی ****ی حدیثی خلاف این حقیقت را به نقل از ما روایت کرد آن را به خودش برگردانید و بگویید: آنچه نقل کرده‌ای ارزانی خودت باد! زیرا همراه هر سخن ما حقیقتی است و بر آن نوری و آنچه که حقیقتی با آن نیست و نوری ندارد سخن شیطان است. (رجال الکشی، رقم 401)

بر اساس آنچه گذشت باید به احادیثی که در آنها مضمونهای غلوآمیز مطرح است به دیدۀ تردید نگریست. به ویژه احادیثی که در میان روایات معتبر شاهد یا مؤیدی برای آنها نمی‌یابیم؛ از این رو چنین احادیثی را نمی‌توان بهانه‌ای برای خدشه‌دار کردن و به مسخره گرفتن اعتقادات شیعیان دانست؛ زیرا اساساً غالیان ارتباطی با شیعه ندارند و عالمان شیعه از دیرباز آنان را از جامعۀ شیعی طرد می‌کرده‌اند. برای اطلاع بیشتر به خوانندۀ گرامی توصیه می‌كنیم به توضیحاتی كه در مدخل احادیث كلامی آورده‌ایم مراجعه و آن را به دقت مطالعه نماید.

1. وی از غالیان مشهور زمان امام صادق (علیه السلام) و رئیس فرقۀ منحرف خطّابیّه در زمان آن امام به شمار می‌آید
منبع:
http://www.hadith.ac.ir/default.aspx?pageid=2014
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/27 12:14
موضوع شبهه: شیر نوشیدن رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) از سینۀ حضرت ابوطالب (علیه السلام)

روايت مورد شبهه:

عن أبي‌عبدالله قال: لما ولد النبي (صلى الله عليه وسلم) مكث أياما ليس له لبن، فألقاه أبوطالب على ثدي نفسه، فأنزل الله فيه لبنا فرضع منه أياماً حتى وقع أبوطالب على حليمة السعدية فدفعه إليها.

منابع روايت: اصول كافی 1/373 كتاب الحجة، باب مولد النبي ووفاته.

متن شبهه:

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) از سینۀ حضرت ابوطالب (علیه السلام) شیر می‌نوشید.

منابع پاسخ: خلاصة الأقوال ، مجموعۀ مؤلفات شیخ مفید، ج9 رسالۀ الرد علی أهل العدد.

خلاصه پاسخ:

این روایت هم با اشكال سندی رو به روست و هم مضمون آن از سوی شیعه مورد عمل قرار نگرفته است. حال چگونه می‌توان این حدیث را كه جزء معتقدات اساسی شیعیان نیست و بر اساس آن عمل نمی‌كنند دستاویزی برای مسخره كردن عقاید شیعه به حساب آورد؟

پاسخ كامل:

روایتی كه از سوی برخی مورد شبهه قرار گرفته و بهانه‌ای برای مسخره كردن عقاید شیعه گشته است در اصول كافی نقل شده است. مضمون آن این است:

آن گاه كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) متولد شدند، چون شیری كه برای ایشان مناسب باشد وجود نداشت، حضرت ابوطالب ایشان را در آغوش می‌گرفت و رسول خدا به اذن خدا از سینه حضرت ابوطالب شیر می‌نوشید. شبهه‌كنند‌گان این نكته را به عنوان یكی از خرافات شیعه به دست گرفته و با آن علیه شیعه جنجال به پا كرده‌اند. در پاسخ به دو نكتۀ اساسی اشاره می‌كنیم:

1ـ در سند این روایت علی بن ابی‌حمزۀ بطائنی قرار دارد. وی از بزرگان واقفیه (گروهی كه امامت امام رضا (علیه السلام) و امامان بعد را قبول ندارند و امام كاظم (علیه السلام) را مهدی موعود می‌دانند.) به شمار می‌آید، تا آنجا كه وی را یكی از استوانه‌های مذهب واقفی دانسته‌اند (ر.ک: خلاصة الأقوال، ص362).

رجالیان شیعه دربارۀ وی گفته‌اند: كذّاب ملعون (همان منبع). طبیعی است كه آنچه چنین شخصی روایت كند از هیچ روی نمی‌تواند مورد تأیید قرار گیرد.

2ـ مضمون این روایت هم شاذّ و غریب است؛ یعنی تنها در همین یک روایت بدان اشاره شده است. عالمان حدیث‌شناس شیعه این گونه احادیث را جزء نوادر به حساب آورده و تأكید كرده‌‌اند كه: النوادر هی التی لا عمل علیها (ر.ک: مجموعۀ مؤلفات شیخ مفید، ج9، رسالۀ الرد علی أهل العدد، ص18)؛ یعنی احادیث نوادر احادیثی است كه شیعه بر اساس آن عمل نمی‌‌كند.

با توجه به آنچه گذشت این روایت هم با اشكال سندی رو به روست و هم مضمون آن از سوی شیعه مورد عمل قرار نگرفته است. در این حال چگونه می توان این حدیث را كه جزء معتقدات اساسی شیعیان نیست و آنان بر اساس آن عمل نمی‌كنند به عنوان دستاویزی برای مسخره كردن عقاید شیعه به حساب آورد.

منبع:
http://www.hadith.ac.ir/default.aspx?pageid=2048
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/27 12:19
موضوع شبهه: آثار مسائل زناشویی در فرزندان

روایت مورد شبهه: «لا ینظرنّ أحد إلیٰ فرج امرأته و لیغضّ، فإنّ النظر الفرج یورث العمی فی الولد»؛ (من لا یحضر، ج 3، ص 552، چاپ مکتبة صدوق)

خلاصه پاسخ:

مضمون حدیث نه یک حکم قطعی و همیشگی و حتمی است و نه با آموزه‌های عقلی تضاد دارد. علم پزشکی امروز نیز دلیلی برای بطلان آن ارائه نکرده است از طرفی رفتارهایی که زن و شوهر در هنگام آمیزش از خود بروز می‌دهند می‌تواند بر جسم یا روح فرزندان به عنوان ثمرات آن آمیزش آثار مثبت یا منفی داشته باشد؛ چنان‌که پژوهشهای پزشکی به موارد مشابه آن دست یافته است. به عنوان نمونه، افسردگی مادر را در هنگام وضع حمل باعث پدید آمدن برخی حالات منفی در فرزند و روح او می‌دانند.

پاسخ كامل:

این حدیث بخشی از توصیه‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که به امیرالمؤمنین (علیه السلام) دربارۀ آداب رفتار با همسر و نیز آداب آمیزش فرموده‌اند. شیخ صدوق (رحمة اللـه علیه) این حدیث را در کتاب من لا یحضره الفقیه روایت کرده است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این حدیث آدابی برای آمیزش با همسر به امام (علیه السلام) تعلیم می‌دهد و یاد آور می‌شود که عدم مراعات آنها ممکن است آفاتی را در پی داشته باشد. شبهه‌کننده با مسخره دانستن معنای این حدیث آن را نا پذیرفتنی می‌داند.

برای پاسخ به این شبهه ابتدا توجه خوانندۀ محترم را به چند نکته جلب می‌کنیم:

1ـ مطالعۀ دقیق مدخل مربوط به "چگونگی تعامل با احادیث پزشکی". آنچه در آنجا آوردیم برای شناخت مقصود این حدیث و چگونگی پذیرش آن بسیار ضروری است.

2ـ چنان‌که گفته شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این حدیث آداب آمیزش را به امام علی (علیه السلام) تعلیم می‌دهد. بنابراین باید این حدیث را در جایگاه و مقام مناسب خود مطالعه نمود. به دیگر سخن باید توجه داشت که از آنجا که اسلام دینی جامع و برای همۀ زمانها است، بی‌تردید نکاتی را نیز دربارۀ روابط میان زن و شوهر بیان کرده است.1 این کاملاً طبیعی است و نه‌تنها برای اسلام ننگ و عار به حساب نمی‌آید، بلکه از ویژگیها و امتیازات آن نیز هست.

3ـ بر اساس آنچه در مدخل احادیث پزشکی نگاشتیم از شبهه‌کننده می‌پرسیم: آیا آنچه حدیث بیان می‌دارد نکته‌ای است که علم بشری بطلان آن را ثابت کرده است؟ یا آنکه تنها بر اساس سلیقۀ شخصی یک نفر یا یک گروه مضمون آن بعید شمرده می‌شود؟ معلوم است که پاسخ در بخش دوم است و باز واضح است که تنها بعید بودن یک مفهوم بر اساس سلیقۀ یک شخص و بدون آنکه برای استبعاد خود دلیل علمی محکم ارائه کند برای ردّ یک حدیث کافی نیست.

4ـ چنان‌که گذشت علم امروز بشر تاکنون چیزی که مضمون این حدیث را باطل و نا پذیرفتنی بداند به دست نداده است.

5ـ از متن این حدیث بر می‌آید که مراد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن است که مراعات نکردن چنین آدابی ممکن است باعث چنان آفات، مضرات و زیانهایی شود؛ البته نه به گونه‌ای همیشگی و دائمی، بلکه تنها در این حد که احتمال پدید آمدن چنان آفاتی را بسیار زیاد می‌داند. شاهد این برداشت آن است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خود در چند جا عباراتی نظیر «لا یُؤمن أن یکون …»2، «فإنّی أَخْشَی …»3 را برای پدید‌ آمدن این آفتها ـ در صورت رعایت نکردن آن آداب ـ بیان کرده است. تردیدآمیز بودن عبارت خود دلیلی است بر آنکه این آفات محتمل است، امّا حتمی و قطعی نیست تا اگراین آداب رعایت نشد و چنان مضراتی نیز پدید نیامد، حدیث را نقض‌شده بپنداریم و آن را باطل انگاریم. بر این اساس مضمون حدیث نه یک حکم قطعی، همیشگی و حتمی است و نه با آموزه‌های عقلی تضاد دارد. علم پزشکی امروزه نیز دلیلی برای بطلان آن ارائه نکرده است؛ بنابراین شبهه‌کننده تنها با تقطیع (جدا کردن) بخشی از یک حدیث چند‌صفحه‌ای و بدون توجه به جایگاه آن حدیث، آن را مطرح کرده است و بدون ارائۀ دلیلی منطقی، محکم و علمی تنها بعید بودن مضمون حدیث را بهانه كرده است، اما حقیقت آن است كه مضمون این حدیث بعید نیست؛ زیرا،چنان‌كه در مدخل بدان اشاره شد، میان روح و جسم انسان پیوندی محكم برقرار است و لذا رفتارهایی که زن و شوهر در هنگام آمیزش، که نزدیک‌ترین حالت ارتباط میان آن دو است، از خود بروز می‌دهند می‌تواند بر جسم یا روح فرزندان به عنوان ثمرات آن آمیزش آثار مثبت یا منفی داشته باشد؛ چنان‌که پژوهشهای پزشکی به موارد مشابه آن دست یافته است؛ به عنوان نمونه افسردگی مادر را در هنگام وضع حمل باعث پدید آمدن برخی حالات منفی بر فرزند و روح او می‌دانند. وجود چنین ارتباطی میان حالات مادر و فرزند از لوازم ارتباط محکم میان شوهر و همسر و فرزند آن دو است.

1. توجه داشته باشید که نوع روابط میان زن و شوهر در پرورش یک نسل از فرزندان آنان بسیار مؤثر خواهد بود.
2. یعنی: «بیم آن می‌رود که…».
3. یعنی: «می‌ترسم که…».

منبع :
http://www.hadith.ac.ir/default.aspx?pageid=2027
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/27 17:15
السلام عليكم ،
براي فردي كه دنبال حقيقت است چيزهاي ديگري غير از خواسته هاي آقاي كرت اهميت پيدا مي كند.
والسلام علي من اتبع الهدي
ويرايش شده توسط mashhad-online در تاريخ 1386/04/27 17:16
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mola_ali_jan
عضو

ارسالها: 12
تاريخ عضويت: %23.%04.%86
ارسال شده در تاريخ 1386/04/27 21:20
اقای mashhad نکات خوبی رو در رد این احادیث گفتی ولی من متاسفم که این احادیث از پایه گذاران مکتب شیعه مثل علامه مجلسی نقل شده است و بیش از 3 نفر هم آنرا نقل کرده اند. تازه این مطالب را ما با توجه به شرایط زمانیمان به خوبی می فهمیم دروغ است ولی چه بسا احادیث بسیاری که جعلی اند و ما نمی دانیم و احساسمان هم این است که آنها راست اند.
پس توصیه می کنم اگر چیزی با عقل جور در نیامد بدون جستجو آن را رد کنید و در مسایل پایه ای دینی حدیث را کنار گذاشته به قرآن رجوع کنید.

موفق باشید.
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/28 00:17
آقاي مولا علي... سلام عليكم
مطالب بالا از سايت دانشكده علم حديث برداشته شده است.من البته با نظر شما موافقم كه بايد به عقل رجوع كرد اما در كنار عقل ، نقل هم مهم است ، بويژه اگر مورد تاييد علماي اين فن باشد. همانطور كه ميدانيد نكات بالا را در رد نسبتهاي ديگران به شيعه آورده ام.براي رجوع به قرآن هم نكاتي بايد مد نظر باشد از جمله عترت پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و اله) كه از قرآن جدا شدني نيست.
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mouhammad
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 59
تاريخ عضويت: %01.%09.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/28 07:25
ه نام خدا
گرداوری شده از همين سايت
نويسنده: حضرت استاد، علامه ي شهيد، مرتضي مطهري
1- مقدمه
من بر خلاف بسياري از افراد، از تشكيكات و ايجاد شبهه‏هايي كه در مسايل اسلامي مي‏شود- با همه علاقه و اعتقادي كه به اين دين دارم- به هيچ وجه ناراحت نمي‏شوم،بلكه در ته دلم خوشحال مي‏شوم زيرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده كرده‏ام كه اين آيين مقدس آسماني در هر جبهه از جبهه‏ها كه بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده،با نيرومندي و سرافرازي و جلوه و رونق بيشتري آشكار شده است.
خاصيت‏حقيقت همين است كه شك و تشكيك به روشن شدن آن كمك مي‏كند. شك مقدمه يقين،و ترديد پلكان تحقيق است.در رساله زنده بيدار از رساله ميزان العمل غزالي نقل مي‏كند كه«...گفتار ما را فايده اين بس باشد كه تو را در عقايد كهنه و موروثي به شك مي‏افكند زيرا شك پايه تحقيق است و كسي كه شك نمي‏كند درست تامل نمي‏كند. و هر كه درست ننگرد، خوب نمي‏بيند و چنين كسي در كوري و حيراني بسر مي‏برد.» بگذاريد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند،تا آنكه بدون آنكه خود بخواهند وسيله روشن شدن حقايق اسلامي گردند.
يكي از قوانين درخشان اسلام از ديدگاه مذهب جعفري-كه مذهب رسمي كشور ماست-اين است كه ازدواج به دو نحو مي‏تواند صورت بگيرد:دائم و موقت . ازدواج موقت و دائم در پاره‏اي از آثار با هم يكي هستند و در قسمتي اختلاف دارند. آنچه در درجه اول ايندو را از هم متمايز مي‏كند،يكي اين است كه زن و مرد تصميم مي‏گيرند به طور موقت‏با هم ازدواج كنند و پس از پايان مدت اگر مايل بودند تمديد كنند تمديد مي‏كنند و اگر مايل نبودند از هم جدا مي‏شوند.
ديگر اينكه از لحاظ شرايط،آزادي بيشتري دارند كه به طور دلخواه به هر نحو كه بخواهند پيمان مي‏بندند.مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد بايد عهده‏دار مخارج روزانه و لباس و مسكن و احتياجات ديگر زن از قبيل دارو و طبيب بشود،ولي در ازدواج موقت‏بستگي دارد به قرارداد آزادي كه ميان طرفين منعقد مي‏گردد;ممكن است مرد نخواهد يا نتواند متحمل اين مخارج بشود يا زن نخواهد از پول مرد استفاده كند.
در ازدواج دائم،زن خواه ناخواه بايد مرد را به عنوان رئيس خانواده بپذيرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند،اما در ازدواج موقت‏بسته به قراردادي است كه ميان آنها منعقد مي‏گردد.
در ازدواج دائم،زن و شوهر خواه ناخواه از يكديگر ارث مي‏برند،اما در ازدواج موقت چنين نيست.
پس تفاوت اصلي و جوهري ازدواج موقت‏با ازدواج دائم در اين است كه ازدواج موقت از لحاظ حدود و قيود«آزاد»است،يعني وابسته به اراده و قرارداد طرفين است;حتي موقت‏بودن آن نيز در حقيقت نوعي آزادي به طرفين مي‏بخشد و زمان را در اختيار آنها قرار مي‏دهد.
در ازدواج دائم،هيچ كدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگري حق ندارند از بچه‏دار شدن و توليد نسل جلوگيري كنند،ولي در ازدواج موقت جلب رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد. در حقيقت،اين نيز نوعي آزادي ديگر است كه به زوجين داده شده است. اثري كه از اين ازدواج توليد مي‏شود يعني فرزندي كه به وجود مي‏آيد،با فرزند ناشي از ازدواج دائم هيچ گونه تفاوتي ندارد. مهر،هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت،با اين تفاوت كه در ازدواج موقت عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نيست، مهر المثل تعيين مي‏شود.
همان طوري كه در عقد دائم،مادر و دختر زوجه بر زوج،و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم مي‏گردند،در عقد منقطع نيز چنين است،و همان طوري كه خواستگاري كردن زوجه دائم بر ديگران حرام است‏خواستگاري زوجه موقت نيز بر ديگران حرام است.همان طوري كه زناي با زوجه دائم غير،موجب حرمت ابدي مي‏شود زناي با زوجه موقت نيز موجب حرمت ابدي مي‏شود.همان طوري كه زوجه دائم بعد از طلاق بايد مدتي عده نگه دارد زوجه موقت نيز بعد از تمام شدن مدت يا بخشيدن آن بايد عده نگه دارد با اين تفاوت كه عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غير دائم دو نوبت‏يا چهل و پنج روز.در ازدواج دائم جمع ميان دو خواهر جايز نيست،در ازدواج موقت نيز روا نيست.
اين است آن چيزي كه به نام ازدواج موقت‏يا نكاح منقطع در فقه شيعه آمده است و قانون مدني ما نيز عين آن را بيان كرده است.
بديهي است كه ما طرفدار اين قانون با اين خصوصيات هستيم.و اما اينكه مردم ما به نام اين قانون سوء استفاده‏هايي كرده و مي‏كنند،ربطي به قانون ندارد.لغو اين قانون جلوي آن سوء استفاده‏ها را نمي‏گيرد بلكه شكل آنها را عوض مي‏كند بعلاوه صدها مفاسدي كه از خود لغو قانون برمي‏خيزد.
ما نبايد آنجا كه انسانها را بايد اصلاح و آگاه كنيم،به دليل عدم عرضه و لياقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانوني بيفتيم،انسانها را تبرئه كنيم و قوانين را مسؤول بدانيم.
اكنون ببينيم با بودن ازدواج دائم چه ضرورتي هست كه قانوني به نام قانون ازدواج موقت‏بوده باشد.آيا ازدواج موقت-به قول نويسندگان‏«زن روز»-با حيثيت انساني زن و با روح اعلاميه حقوق بشر منافات دارد؟آيا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است،در دوران كهن لازم بوده است اما زندگي و شرايط و اقتضاي زمان حاضر با آن موافقت ندارد؟
ما اين مطلب را تحت دو عنوان بررسي مي‏كنيم:
الف. زندگي امروز و ازدواج موقت.
ب. مفاسد و معايب ازدواج موقت.
2- زندگي امروز و ازدواج موقت
چنانكه قبلا دانستيم ازدواج دائم مسؤوليت و تكليف بيشتري براي زوجين توليد مي‏كند.به همين دليل پسر يا دختري را نمي‏توان يافت كه از اول بلوغ طبيعي كه تحت فشار غريزه قرار مي‏گيرد آماده ازدواج دائم باشد.خاصيت عصر جديد اين است كه فاصله بلوغ طبيعي را با بلوغ اجتماعي و قدرت تشكيل عائله زيادتر كرده است.اگر در دوران ساده قديم يك پسر بچه در سنين اوايل بلوغ طبيعي از عهده شغلي كه تا آخر عمر به عهده او گذاشته مي‏شد برمي‏آمد،در دوران جديد ابدا امكان پذير نيست.يك پسر موفق در دوران تحصيل كه دبستان و دبيرستان و دانشگاه را بدون تاخير و رد شدن در امتحان آخر سال و يا در كنكور دانشگاه گذرانده باشد،در 25 سالگي فارغ التحصيل مي‏گردد و از اين به بعد مي‏تواند درآمدي داشته باشد.قطعا سه چهار سال هم طول مي‏كشد تا بتواند سر و سامان مختصري براي خود تهيه كند و آماده ازدواج دائم گردد.همچنين است‏يك دختر موفق كه دوران تحصيل را مي‏خواهد طي كند.
3- جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسي
شما اگر امروز يك پسر محصل هجده ساله را كه شور جنسي او به اوج خود رسيده است تكليف به ازدواج بكنيد،به شما مي‏خندند.همچنين است‏يك دختر محصل شانزده ساله.عملا ممكن نيست اين طبقه در اين سن زير بار ازدواج دائم بروند و مسؤوليت‏يك زندگي را-كه وظايف زيادي براي آنها نسبت‏به يكديگر و نسبت‏به فرزندان آينده‏شان ايجاد مي‏كند-بپذيرند.
4- رهبانيت موقت‏يا كمونيسم جنسي يا ازدواج موقت؟
از شما مي‏پرسم:آيا با اين حال،با طبيعت و غريزه چه رفتاري بكنيم؟آيا بيعت‏حاضر است‏به خاطر اينكه وضع زندگي ما در دنياي امروز اجازه نمي‏دهد كه در سنين شانزده سالگي و هجده سالگي ازدواج كنيم دوران بلوغ را به تاخير بيندازد و تا ما فارغ التحصيل نشده‏ايم غريزه جنسي از سر ما دست‏بردارد؟
آيا جوانان حاضرند يك دوره‏«رهبانيت موقت‏»را طي كنند و خود را سخت تحت فشار و رياضت قرار دهند تا زماني كه امكانات ازدواج دائم پيدا شود؟فرضا جواني حاضر گردد رهبانيت موقت را بپذيرد،آيا طبيعت‏حاضر است از ايجاد عوارض رواني سهمگين و خطرناكي كه در اثر ممانعت از اعمال غريزه جنسي پيدا مي‏شود و روانكاوي امروز از روي آنها پرده برداشته است صرف نظر كند؟
دو راه بيشتر باقي نمي‏ماند:يا اينكه جوانان را به حال خود رها كنيم و به روي خود نياوريم;به يك پسر اجازه دهيم از صدها دختر كام برگيرد،و به يك دختر اجازه دهيم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندين بار سقط جنين كند،يعني عملا كمونيسم جنسي را بپذيريم;و چون به پسر و دختر«متساويا»اجازه داده‏ايم،روح اعلاميه حقوق بشر را از خود شاد كرده‏ايم،زيرا روح اعلاميه حقوق بشر از نظر بسياري از كوته‏فكران اين است كه زن و مرد اگر بناست‏به جهنم دره هم سقوط كنند دوش به دوش يكديگر و بازو به بازوي هم و بالاخره‏«متساويا»سقوط كنند.
آيا اينچنين پسران و دختراني با چنين روابط فراوان و بيحدي در دوران تحصيل، پس از ازدواج دائم مرد زندگي و زن خانواده خواهند بود؟
راه دوم ازدواج موقت و آزاد است.ازدواج موقت در درجه اول زن را محدود مي‏كند كه در آن واحد زوجه دو نفر نباشد.بديهي است كه محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نيز خواه ناخواه هست.وقتي كه هر زني به مرد معيني اختصاص پيدا كند قهرا هر مردي هم به زن معيني اختصاص پيدا مي‏كند،مگر آنكه از يك طرف عدد بيشتري باشند.بدين ترتيب پسر و دختر دوران تحصيل خود را مي‏گذرانند بدون آنكه رهبانيت موقت و عوارض آن را تحمل كرده باشند و بدون آنكه در ورطه كمونيسم جنسي افتاده باشند.
5- ازدواج آزمايشي
اين ضرورت اختصاص به ايام تحصيل ندارد،در شرايط ديگر نيز پيش مي‏آيد. اصولا ممكن است زن و مردي كه خيال دارند با هم به طور دائم ازدواج كنند و نتوانسته‏اند نسبت‏به يكديگر اطمينان كامل پيدا كنند،به عنوان ازدواج آزمايشي براي مدت موقتي با هم ازدواج كنند;اگر اطمينان كامل به يكديگر پيدا كردند ادامه مي‏دهند و اگر نه از هم جدا مي‏شوند.
من از شما مي‏پرسم:اينكه اروپاييان وجود يك عده از زنان بدكار را در محل معين از هر شهري تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضروري مي‏دانند براي چيست؟ آيا جز اين است كه وجود مردان مجردي را كه قادر به ازدواج دائم نيستند خطر بزرگي براي خانواده‏ها به حساب مي‏آورند؟
6- راسل و نظريه ازدواج موقت
برتراند راسل فيلسوف معروف انگليسي در كتاب زناشويي و اخلاق مي‏گويد:..>>در واقع اگر درست‏بينديشيم پي مي‏بريم كه فواحش معصوميت كانون خانوادگي و پاكي زنان و دختران ما را حفظ مي‏كنند.هنگامي كه اين عقيده را لكي در بحبوحه عصر ويكتوريا ابراز كرد،اخلاقيون سخت آزرده شدند بي آنكه خود علت آن را بدانند،اما هرگز نتوانستند خطاي عقيده لكي را به ثبوت رسانند.زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است كه‏«اگر مردم از تعليمات ما پيروي مي‏كردند ديگر فحشاء وجود نمي‏داشت‏»اما ايشان به خوبي مي‏دانند كه كسي توجه به حرفشان نمي‏كند.>>
اين است فرمول فرنگي چاره جويي خطر مردان و زناني كه قادر به ازدواج دائم نيستند و آن بود فرمولي كه اسلام پيشنهاد كرده است.آيا اگر اين فرمول فرنگي به كار بسته شود و گروهي زن بدبخت‏به ايفاي اين وظيفه اجتماعي!اختصاص داده شوند، آن وقت زن به مقام واقعي و حيثيت انساني خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است؟
برتراند راسل رسما در كتاب خود فصلي تحت عنوان ازدواج تجربي باز كرده است. وي مي‏گويد: « قاضي ليندزي كه ساليان متمادي مامور دادگاه دنور بوده و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادي داشته پيشنهاد مي‏كند كه ترتيبي به نام‏«ازدواج رفاقتي‏» داده شود.متاسفانه پست رسمي خود را(در امريكا)از دست داد،زيرا مشاهده شد كه او بيش از ايجاد حس گناهكاري در فكر سعادت جوانان است.براي عزل او كاتوليكها و فرقه ضد سياه پوستان از بذل مساعي خودداري نكردند.
پيشنهاد ازدواج رفاقتي را يك محافظه‏كار خردمند كرده است و منظور از آن ايجاد ثباتي در روابط جنسي است.ليندزي متوجه شده كه اشكال اساسي در ازدواج فقدان پول است.ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالي نيست،بلكه از اين لحاظ است كه تامين معيشت از جانب زن برازنده نيست.و به اين ترتيب نتيجه مي‏گيرد كه جوانان بايد مبادرت به ازدواج رفاقتي كنند كه از سه لحاظ با ازدواج عادي متفاوت است:اولا منظور از ازدواج توليد نسل نخواهد بود.ثانيا مادام كه زن جوان فرزندي نياورده و حامله نشده طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود. ثالثا زن در صورت طلاق مستحق كمك خرجي براي خوراك خواهد بود...من هيچ ترديدي در مؤثر بودن پيشنهادات ليندزي ندارم و اگر قانون آن را مي‏پذيرفت تاثير زيادي در بهبود اخلاق مي‏كرد.»
آنچه ليندزي و راسل آن را«ازدواج رفاقتي‏»مي‏نامند گر چه با ازدواج موقت اسلامي اندك فرقي دارد اما حكايت مي‏كند كه متفكراني مانند ليندزي و راسل به اين نكته پي‏برده‏اند كه تنها ازدواج دائم و عادي وافي به همه احتياجات اجتماع نيست.
مشخصات قانون ازدواج موقت و ضرورت وجود آن و عدم كفايت ازدواج دائم به تنهايي براي رفع احتياجات بشري بالاخص در عصر حاضر،مورد بررسي قرار گرفت.اكنون مي‏خواهيم به اصطلاح آن طرف سكه را مطالعه كنيم،ببينيم ازدواج موقت چه زيانهايي ممكن است در بر داشته باشد.مقدمتا مي‏خواهم مطلبي را تذكر دهم:
در ميان تمام موضوعات و مسائل و زمينه‏هاي اظهار نظر كه براي بشر وجود داشته و دارد،هيچ موضوع و زمينه‏اي به اندازه بحث در تاريخ علوم و عقايد و سنن و رسوم و آداب بشري گنگ و پيچيده نيست و به همين جهت در هيچ موضوعي بشر به اندازه اين موضوعات ياوه نبافته است و اتفاقا در هيچ موضوعي هم به اندازه اين موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است.
از باب مثال اگر كسي اطلاعاتي در فلسفه و عرفان و تصوف و كلام اسلامي داشته باشد و آنگاه پاره‏اي از نوشته‏هاي امروز را-كه غالبا اقتباس از خارجيها و يا عين گفته‏هاي آنهاست-خوانده باشد،مي‏فهمد كه من چه مي‏گويم.مثل اين است كه مستشرقين و اتباع و اذنابشان براي اظهار نظر در اين گونه مسائل همه چيز را لازم مي‏دانند مگر اينكه خود آن مسائل را عميقا بفهمند و بشناسند.
مثلا در اطراف مساله‏اي كه در عرفان اسلامي به نام‏«وحدت وجود»معروف است چه حرفها كه زده نشده است!فقط جاي يك چيز خالي است و آن اينكه وحدت وجود چيست و قهرمانان آن در عرفان اسلامي از قبيل محيي الدين عربي و صدر المتالهين شيرازي چه تصوري از وحدت وجود داشته‏اند؟

من وقتي كه برخي اظهار نظرهاي مندرج در چند شماره مجله زن روز را درباره نكاح منقطع خواندم بي‏اختيار به ياد مساله وحدت وجود افتادم;ديدم همه حرفها به ميان آمده است جز همان چيزي كه روح اين قانون را تشكيل مي‏دهد و منظور قانونگذار بوده است.
البته اين قانون چون يك‏«ميراث شرقي‏»است اين اندازه مورد بي‏مهري است و اگر يك‏«تحفه غربي‏»بود اين طور نبود.قطعا اگر اين قانون از مغرب زمين آمده بود امروز كنفرانسها و سمينارها داده مي‏شود كه منحصر كردن ازدواج به ازدواج دائم با شرايط نيمه دوم قرن بيستم تطبيق نمي‏كند،نسل امروز زير بار اينهمه قيود ازدواج دائم نمي‏رود،نسل امروز مي‏خواهد آزاد باشد و آزاد زندگي كند و جز زير بار ازدواج آزاد كه همه قيود و حدودش را شخصا انتخاب و اختيار كرده باشد نمي‏رود...
و به همين دليل اكنون كه اين زمزمه از غرب بلند شده و كساني امثال برتراند راسل مساله‏اي تحت عنوان‏«ازدواج رفاقتي‏»پيشنهاد مي‏كنند،پيش بيني مي‏شود كه بيش از آن اندازه كه اسلام خواسته استقبال شود و ازدواج دائم را پشت‏سر بگذارد و ما در آينده مجبور بشويم از ازدواج دائم دفاع و تبليغ كنيم.
7- معايب و مفاسدي نكاح منقطع و مسئله تعداد زوجات
1. پايه ازدواج بايد بر دوام باشد.زوجين از اول كه پيمان زناشويي مي‏بندند بايد خود را براي هميشه متعلق به يكديگر بدانند و تصور جدايي در مخيله آنها خطور نكند. عليهذا ازدواج موقت نمي‏تواند پيمان استواري ميان زوجين باشد.
اينكه پايه ازدواج بايد بر دوام باشد،بسيار مطلب درستي است ولي اين ايراد وقتي وارد است كه بخواهيم ازدواج موقت را جانشين ازدواج دائم كنيم و ازدواج دائم را منسوخ نماييم.
بدون شك هنگامي كه طرفين قادر به ازدواج دائم هستند و اطمينان كامل نسبت‏به يكديگر پيدا كرده‏اند و تصميم دارند براي هميشه متعلق به يكديگر باشند پيمان ازدواج دائم مي‏بندند.
ازدواج موقت از آن جهت تشريع شده است كه ازدواج دائم به تنهايي قادر نبوده است كه در همه شرايط و احوال رفع احتياجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم اين بوده است كه افراد يا به رهبانيت موقت مكلف گردند و يا در ورطه كمونيسم جنسي غرق شوند.بديهي است كه هيچ پسر يا دختري آنجا كه برايش زمينه يك زناشويي دائم و هميشگي فراهم است‏خود را با يك امر موقتي سرگرم نمي‏كند.
2. ازدواج موقت از طرف زنان و دختران ايراني- كه شيعه مذهب مي‏باشند-استقبال نشده است و آن را نوعي تحقير براي خود دانسته‏اند.پس افكار عمومي خود مردم شيعه نيز آن را طرد مي‏كند.
جواب اين است كه اولا منفوريت متعه در ميان زنان مولود سوء استفاده‏هايي است كه مردان هوسران در اين زمينه كرده‏اند و قانون بايد جلو آنها را بگيرد و ما درباره اين سوء استفاده‏ها بحث‏خواهيم كرد.ثانيا انتظار اينكه ازدواج موقت‏به اندازه ازدواج دائم استقبال شود-در صورتي كه فلسفه ازدواج موقت عدم آمادگي يا عدم امكان طرفين يا يك طرف براي ازدواج دائم است-انتظار بيجا و غلطي است.
3. نكاح منقطع بر خلاف حيثيت و احترام زن است،زيرا نوعي كرايه دادن آدم و جواز شرعي آدم فروشي است;خلاف حيثيت انساني زن است كه در مقابل وجهي كه از مردي مي‏گيرد وجود خود را در اختيار او قرار دهد.
اين ايراد از همه عجيب‏تر است.اولا ازدواج موقت‏با مشخصاتي كه در مقاله پيش گفتيم،چه ربطي به اجاره و كرايه دارد و آيا محدوديت مدت ازدواج موجب مي‏شود كه از صورت ازدواج خارج و شكل اجاره و كرايه به خود بگيرد؟آيا چون حتما بايد مهر معين و قطعي داشته باشد كرايه و اجاره است؟كه اگر بدون مهر بود و مرد چيزي نثار زن نكرد،زن حيثيت انساني خود را باز يافته است؟ما درباره مساله مهر جداگانه بحث‏خواهيم كرد.
از قضا فقها تصريح كرده‏اند و قانون مدني نيز بر همان اساس مواد خود را تنظيم كرده است كه ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهيت قرارداد هيچ گونه تفاوتي با هم ندارند و نبايد داشته باشند;هر دو ازدواجند و هر دو بايد با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بگيرند و اگر نكاح منقطع را با صيغه‏هاي مخصوص اجاره و كرايه بخوانند باطل است.
ثانيا از كي و چه تاريخي كرايه آدم منسوخ شده است؟تمام خياطها و باربرها، تمام پزشكها و كارشناسها،تمام كارمندان دولت از نخست وزير گرفته تا كارمند دون رتبه،تمام كارگران كارخانه‏ها آدمهاي كرايه‏اي هستند.
ثالثا زني كه به اختيار و اراده خود با مرد بخصوصي عقد ازدواج موقت مي‏بندد آدم كرايه‏اي نيست و كاري بر خلاف حيثيت و شرافت انساني نكرده است.اگر مي‏خواهيد زن كرايه‏اي را بشناسيد،اگر مي‏خواهيد بردگي زن را ببينيد،به اروپا و امريكا سفر كنيد و سري به كمپانيهاي فيلمبرداري بزنيد تا ببينيد زن كرايه‏اي يعني چه. ببينيد چگونه كمپانيهاي مزبور،حركات زن،ژستهاي زن،اطوار زنانه زن،هنرهاي جنسي زن را به معرض فروش مي‏گذارند.بليطهايي كه شما براي سينماها و تئاترها مي‏خريد،در حقيقت اجاره بهاي زنهاي كرايه‏اي را مي‏پردازيد.ببينيد در آنجا زن بدبخت‏براي اينكه پولي بگيرد تن به چه كارهايي مي‏دهد.مدتها تحت نظر متخصصان كار آزموده و شريف!بايد رموز تحريكات جنسي را بياموزد،بدن و روح و شخصيت‏خود را در اختيار يك مؤسسه پول درآوري قرار دهد براي اينكه مشتريان بيشتري براي آن مؤسسه پيدا كند.
سري به كاباره‏ها و هتلها بزنيد،ببينيد زن چه شرافتي به دست آورده است و براي اينكه مزد ناچيزي بگيرد و جيب فلان پولدار را پرتر كند چگونه بايد همه حيثيت و شرافت‏خود را در اختيار مهمانان قرار دهد.
زن كرايه‏اي آن مانكنها هستند كه اجير و مزدور فروشندگيهاي بزرگ مي‏شوند و شرف و عزت خود را وسيله پيشرفت و توسعه حرص و آز آنها قرار مي‏دهند.
زن كرايه‏اي آن زني است كه براي جلب مشتري براي يك مؤسسه اقتصادي،با هزاران اطوار-كه اغلب آنها تصنعي و به خاطر انجام وظيفه مزدوري است-روي صفحه تلويزيون ظاهر مي‏شود و به نفع يك كالاي تجارتي تبليغ مي‏كند.
كيست كه نداند امروز در مغرب زمين،زيبايي زن،جاذبه جنسي زن،آواز زن، هنر و ابتكار زن،روح و بدن زن و بالاخره شخصيت زن وسيله حقير و ناچيزي در دمت‏سرمايه‏داري اروپا و امريكاست؟و متاسفانه شما-دانسته يا ندانسته-زن شريف و نجيب ايراني را به سوي اينچنين اسارتي مي‏كشانيد.من نمي‏دانم چرا اگر زني با شرايط آزاد با يك مرد به طور موقت ازدواج كند زن كرايه‏اي محسوب مي‏شود،اما اگر زني در يك عروسي يا شب نشيني در مقابل چشمان حريص هزار مرد و براي ارضاء تمايلات جنسي آنها حنجره خود را پاره كند و هزار و يك نوع معلق بزند تا مزد معيني دريافت دارد زن كرايه‏اي محسوب نمي‏شود.
آيا اسلام كه جلو مردان را از اين گونه بهره‏برداري‏ها از زن گرفته است و خود زن را به اين اسارت آگاه و او را از تن دادن به آن و ارتزاق از آن منع كرده است،مقام زن را پايين آورده است‏يا اروپاي نيمه دوم قرن بيستم؟
اگر روزي زن به درستي آگاه و بيدار شود و دامهايي كه مرد قرن بيستم در سر راه او گذاشته و مخفي كرده بشناسد،عليه تمام اين فريبها قيام خواهد كرد و آن وقت تصديق خواهد كرد يگانه پناهگاه و حامي جدي و راستگوي او قرآن است،و البته چنين روزي دور نيست.
مجله زن روز در شماره‏87 صفحه 8 رپرتاژي از زني به نام مرضيه و مردي به نام رضا تحت عنوان‏«زن كرايه‏اي‏»تهيه كرده است و بدبختي زن بيچاره‏اي را شرح داده است.
اين داستان طبق اظهارات رضا از خواستگاري زن آغاز شده،يعني براي اولين بار از فرمول‏«چهل پيشنهاد»پيروي شده است و زن به خواستگاري مرد رفته است. بديهي است داستاني كه از خواستگاري زن از مرد آغاز گردد،پاياني بهتر از آن نمي‏تواند داشته باشد.
اما طبق اظهارات مرضيه مردي هوسران و قسي القلب،زني را به عنوان اينكه مي‏خواهد او را زوجه دائم خود قرار دهد و از او و فرزندان او حمايت و سرپرستي كند اغفال كرده و بدون آنكه زن بدبخت‏خواسته باشد،او را به نام اينكه صيغه كرده است مورد كامجويي و سپس بي‏اعتنايي قرار داده است.
اگر اين اظهارات صحيح باشد،عقدي است‏باطل.مردي قسي،زني بي خبر و بي اطلاع از قانون شرعي و عرفي را مورد تجاوز قرار داده و بايد مجازات شود.
قبل از اينكه امثال رضاها مجازات شوند،بايد تربيت‏شوند و قبل از آن كه رضاها مجازات يا تربيت‏شوند بايد مرضيه‏ها آگاهانيده شوند.
جنايتي كه از قساوت مردي و بي‏خبري و غفلت زني سرچشمه گرفته است،چه ربطي به قانون دارد كه مجله زن روز قيافه حق به جانب به رضا مي‏دهد و بعد نيز تيغ خود را متوجه قانون مي‏كند؟آيا اگر قانون ازدواج موقت نمي‏بود،رضاي قسي القلب مرضيه غافل و بي‏خبر را آرام مي‏گذاشت؟
چرا از زير بار تربيت و آگاهانيدن زن و مرد شانه خالي مي‏كنيد،حقوق و وظايف شرعي زن و مرد را كتمان مي‏كنيد و زنان بيچاره را اغفال كرده يگانه قانون حامي و راستگوي زن را دشمن او معرفي مي‏كنيد و با دست‏خود او مي‏خواهيد يگانه پناهگاه او را بكوبيد؟
نكاح منقطع چون به هر حال نوعي اجازه تعدد زوجات است و تعدد زوجات محكوم است، پس نكاح منقطع محكوم است.
راجع به اينكه نكاح منقطع براي چه گونه افرادي تشريع شده،در دنباله همين مبحث و راجع به خود تعدد زوجات به ياري خدا جداگانه و مفصل بحث‏خواهيم كرد.
8- سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت
نكاح منقطع از نظر اينكه دوام ندارد،آشيانه نامناسبي براي كودكاني است كه بعدا به وجود مي‏آيند.لازمه نكاح منقطع اين است كه فرزندان آينده،بي سرپرست و از حمايت پدري مهربان و مادري دلگرم به خانه و آشيانه محروم بمانند.
اين ايراد ايرادي است كه مجله زن روز بسيار روي آن تكيه كرده است،ولي با توضيحاتي كه داديم گمان نمي‏كنم جاي بحث و ايرادي باشد.
گفتيم كه يكي از تفاوتهاي ازدواج موقت و ازدواج دائم مربوط به توليد نسل است.در ازدواج دائم هيچ يك از زوجين بدون جلب رضايت ديگري نمي‏تواند از زير بار تناسل شانه خالي كند،بر خلاف ازدواج موقت كه هر دو طرف آزادند.در ازدواج موقت،زن نبايد مانع استمتاع مرد بشود ولي مي‏تواند بدون آنكه لطمه‏اي به استمتاع مرد وارد آيد مانع حاملگي خود بشود و اين موضوع با وسايل ضد آبستني امروز كاملا حل شده است.
عليهذا اگر زوجين در ازدواج موقت مايل باشند توليد فرزند كنند و مسؤوليت نگهداري و تربيت فرزند آتيه را بپذيرند،توليد فرزند مي‏كنند.بديهي است كه از نظر عاطفه طبيعي فرقي ميان فرزند زوجه دائم با زوجه موقت نيست و اگر فرضا پدر يا مادر از وظيفه خود امتناع كند قانون آنها را مكلف و مجبور مي‏كند،همان گونه كه در صورت وقوع طلاق قانون بايد دخالت كند و مانع ضايع شدن حقوق فرزندان گردد،و اگر مايل نباشند كه توليد فرزند نمايند و هدفشان از ازدواج موقت فقط تسكين غريزه است از به وجود آمدن فرزند جلوگيري مي‏كنند.
همچنانكه مي‏دانيم كليسا جلوگيري از آبستني را امر نامشروع مي‏داند ولي از نظر اسلام اگر زوجين از اول مانع پيدايش فرزند بشوند مانعي ندارد اما اگر نطفه منعقد شد و هسته اولي تكوين فرزند به وجود آمد،اسلام به هيچ وجه اجازه معدوم كردن آن را نمي‏دهد.
اينكه فقهاي شيعه مي‏گويند هدف ازدواج دائم توليد نسل است و هدف ازدواج موقت استمتاع و تسكين غريزه است،همين منظور را بيان مي‏كنند.
9-ازدواج موقت و مساله حرمسرا
يكي از سوژه‏هايي كه مغرب زمين عليه مشرق زمين در دست دارد و به رخ او مي‏كشد و برايش فيلمها و نمايشنامه‏ها تهيه كرده و مي‏كند،مساله تشكيل حرمسراست كه متاسفانه در تاريخ مشرق زمين نمونه‏هاي زيادي مي‏توان از آن يافت. زندگي برخي از خلفا و سلاطين مشرق زمين،نمونه كاملي از اين ماجرا به شمار مي‏رود و حرمسرا سازي مظهر اتم و اكمل هوسراني و هوا پرستي يك مرد شرقي قلمداد مي‏گردد.
مي‏گويند مجاز شمردن ازدواج موقت مساوي است‏با مجاز دانستن تشكيل حرمسرا كه نقطه ضعف و مايه سرافكندگي مشرق زمين در برابر مغرب زمين است، بلكه مساوي است‏با مجاز شمردن هوسراني و هواپرستي كه به هر شكل و هر صورت باشد منافي اخلاق و پيشرفت و عامل سقوط و تباهي است.

عين اين مطلب درباره تعدد زوجات گفته شده است.جواز تعدد زوجات را به عنوان جواز تشكيل حرمسرا تفسير كرده‏اند.
ما درباره تعدد زوجات جداگانه بحث‏خواهيم كرد و اكنون بحث‏خود را اختصاص مي‏دهيم به ازدواج موقت.
اين مساله را از دو جهت‏بايد بررسي كرد:يكي از اين نظر كه عامل تشكيل حرمسرا از جنبه اجتماعي چه بوده است؟آيا قانون ازدواج موقت در تشكيل حرمسراهاي مشرق زمين تاثيري داشته است‏يا نه؟
دوم اينكه آيا منظور از تشريع قانون ازدواج موقت اين بوده است كه ضمنا وسيله هوسراني و حرمسراسازي براي عده‏اي از مردان فراهم گردد يا نه؟
10-علل اجتماعي حرمسراسازي
اما بخش اول.پيدايش حرمسرا معلول دست‏به دست دادن دو عامل است:
اولين عامل حرمسراسازي تقوا و عفاف زن است;يعني شرايط اخلاقي و اجتماعي محيط بايد طوري باشد كه به زنان اجازه ندهد در حالي كه با مرد بخصوصي رابطه جنسي دارند با مردان ديگر نيز ارتباط داشته باشند.در اين شرايط مرد هوسران عياش متمكن چاره خود را منحصر مي‏بيند كه گروهي از زنان را نزد خود گرد آورده حرمسرايي تشكيل دهد.
بديهي است كه اگر شرايط اخلاقي و اجتماعي،عفاف و تقوا را بر زن لازم نشمارد و زن رايگان و آسان خود را در اختيار هر مردي قرار دهد و مردان بتوانند هر لحظه با هر زني هوسراني كنند و وسيله هوسراني همه جا و هر وقت و در هر شرايطي فراهم باشد، هرگز اين گونه مردان زحمت تشكيل حرمسراهايي عريض و طويل با هزينه هنگفت و تشكيلات وسيع به خود نمي‏دهند.
عامل ديگر،نبودن عدالت اجتماعي است.هنگامي كه عدالت اجتماعي برقرار نباشد، يكي غرق دريا دريا نعمت و ديگري گرفتار كشتي كشتي فقر و افلاس و بيچارگي باشد، گروه زيادي از مردان از تشكيل عائله و داشتن همسر محروم مي‏مانند و عدد زنان مجرد افزايش مي‏يابد و زمينه براي حرمسراسازي فراهم مي‏گردد.
اگر عدالت اجتماعي برقرار و وسيله تشكيل عائله و انتخاب همسر براي همه فراهم باشد،قهرا هر زني به مرد معيني اختصاص پيدا مي‏كند و زمينه عياشي و هوسراني و حرمسراسازي منتفي مي‏گردد.
مگر عده زنان چقدر از مردان زيادتر است كه با وجود اينكه همه مردان بالغ از داشتن همسر برخوردار باشند،باز هم براي هر مردي و لا اقل براي هر مرد متمكن و پولداري امكان تشكيل حرمسرا باقي بماند؟
عادت تاريخ اين است كه سرگذشت‏حرمسراهاي دربارهاي خلفا و سلاطين را نشان دهد، عيشها و عشرتهاي آنها را مو به مو شرح دهد اما از توضيح و تشريح محروميتها و ناكاميها و حسرتها و آرزو به گور رفتن‏هاي آنان كه در پاي قصر آنها جان داده‏اند و شرايط اجتماعي به آنها اجازه انتخاب همسر نمي‏داده است‏سكوت نمايد. ده‏ها و صدها زناني كه در حرمسراها بسر مي‏برده‏اند،در واقع حق طبيعي يك عده محروم و بيچاره بوده‏اند كه تا آخر عمر مجرد زيسته‏اند.
مسلما اگر اين دو عامل معدوم گردد;يعني عفاف و تقوا براي زن امر لازم شمرده شود و كاميابي جنسي جز در كادر ازدواج(اعم از دائم يا موقت)ناممكن گردد و از طرف ديگر ناهمواريهاي اقتصادي،اجتماعي از ميان برود و براي همه افراد بالغ امكان استفاده از طبيعي‏ترين حق بشري يعني حق تاهل فراهم گردد،تشكيل حرمسرا امري محال و ممتنع خواهد بود.
يك نگاه مختصر به تاريخ نشان مي‏دهد كه قانون ازدواج موقت كوچكترين تاثيري در تشكيل حرمسرا نداشته است.خلفاي عباسي و سلاطين عثماني كه بيش از همه به اين عنوان شهرت دارند،هيچ كدام پيرو مذهب شيعه نبوده‏اند كه از قانون ازدواج موقت استفاده كرده باشند.
سلاطين شيعه مذهب با آنكه مي‏توانسته‏اند اين قانون را بهانه كار قرار دهند، هرگز به پايه خلفاي عباسي و سلاطين عثماني نرسيده‏اند.اين خود مي‏رساند كه اين ماجرا معلول اوضاع خاص اجتماعي ديگر است.
11- آيا تشريع ازدواج موقت‏براي تامين هوسراني است؟
اما بخش دوم.در هر چيزي اگر بشود ترديد كرد،در اين جهت نمي‏توان ترديد كرد كه اديان آسماني عموما بر ضد هوسراني و هوا پرستي قيام كرده‏اند،تا آنجا كه در ميان پيروان غالب اديان ترك هوسراني و هوا پرستي به صورت تحمل رياضتهاي شاقه درآمده است.
يكي از اصول واضح و مسلم اسلام مبارزه با هوا پرستي است.قرآن كريم هواپرستي را در رديف بت پرستي قرار داده است.در اسلام آدم‏«ذواق‏»يعني كسي كه هدفش اين است كه زنان گوناگون را مورد كامجويي و«چشش‏»قرار دهد،ملعون و مبغوض خداوند معرفي شده است.ما آنجا كه راجع به طلاق بحث مي‏كنيم مدارك اسلامي اين مطلب را نقل خواهيم كرد.
امتياز اسلام از برخي شرايع ديگر به اين است كه رياضت و رهبانيت را مردود مي‏شمارد،نه اينكه هواپرستي را جايز و مباح مي‏داند.از نظر اسلام تمام غرايز(اعم از جنسي و غيره)بايد در حدود اقتضاء و احتياج طبيعت اشباع و ارضاء گردد.اما اسلام اجازه نمي‏دهد كه انسان آتش غرايز را دامن بزند و آنها را به شكل يك عطش پايان ناپذير روحي درآورد.از اين رو اگر چيزي رنگ هوا پرستي يا ظلم و بي‏عدالتي به خود بگيرد،كافي است كه بدانيم مطابق منظور اسلام نيست.
جاي ترديد نيست كه هدف مقنن قانون ازدواج موقت اين نبوده است كه وسيله عياشي و حرمسراسازي براي مردم هوا پرست و وسيله بدبختي و دربدري براي يك زن و يك عده كودك فراهم سازد.
تشويق و ترغيب فراواني كه از طرف ائمه دين به امر ازدواج موقت‏شده است، فلسفه خاصي دارد كه عن قريب توضيح خواهم داد.
12- حرمسرا در دنياي امروز
اكنون ببينيم دنياي امروز با تشكيل حرمسرا چه كرده است.دنياي امروز رسم حرمسرا را منسوخ كرده است.دنياي امروز حرمسراداري را كاري ناپسند مي‏داند و عامل وجود آن را از ميان برده است.اما كدام عامل؟آيا عامل ناهمواريهاي اجتماعي را از ميان برده است و در نتيجه همه جوانان رو به ازدواج آورده‏اند و از اين راه زمينه حرمسراسازي را از ميان برده است؟
خير،كار ديگري كرده است;با عامل اول يعني عفاف و تقواي زن مبارزه كرده و بزرگترين خدمت را از اين راه به جنس مرد انجام داده است.تقوا و عفاف زن به همان نسبت كه به زن ارزش مي‏دهد و او را عزيز و گرانبها مي‏كند،براي مرد مانع شمرده مي‏شود.
دنياي امروز كاري كرده است كه مرد عياش اين قرن نيازي به تشكيل حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت ندارد.براي مرد اين قرن از بركت تمدن غرب همه جا حرمسراست. مرد اين قرن براي خود لازم نمي‏داند كه به اندازه هارون الرشيد و فضل بن يحيي برمكي پول و قدرت داشته باشد تا به اندازه آنها جنس زن را در نوعهاي مختلف و رنگهاي مختلف مورد بهره‏برداري قرار دهد.
براي مرد اين قرن،داشتن يك اتومبيل سواري و ماهي دو سه هزار تومان در آمد كافي است تا آنچنان وسيله عياشي و بهره برداري از جنس زن را فراهم كند كه هارون الرشيد هم در خواب نديده است.هتلها و رستورانها و كافه‏ها از پيشتر آمادگي خود را به جاي حرمسرا براي مرد اين قرن اعلام كرده‏اند.
جواني مانند عادل كوتوالي در اين قرن با كمال صراحت ادعا مي‏كند كه در آن واحد بيست و دو معشوقه در شكلها و قيافه‏هاي مختلف داشته است.چه از اين بهتر براي مرد اين قرن!مرد اين قرن از بركت تمدن غربي چيزي از حرمسراداري جز مخارج هنگفت و زحمت و دردسر از دست نداده است.
اگر قهرمان‏«هزار و يك شب‏»سر از خاك بردارد و امكانات وسيع عيش و عشرت و ارزاني و رايگاني زن امروز را ببيند،به هيچ وجه حاضر به تشكيل حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت نخواهد شد،و از مردم مغرب زمين كه او را از زحمت‏حرمسراداري معاف كرده‏اند تشكر خواهد كرد و بي‏درنگ اعلام خواهد كرد تعدد زوجات و ازدواج موقت ملغي،زيرا اينها براي مردان در برابر زنان تكليف و مسؤوليت ايجاد مي‏كند.
منبع : نظام حقوق زن در اسلام نوشته ي حضرت استاد علامه ي شهيد مرتضي مطهري
دريافت شده از سايت www.aghdiran.com از آدرس :
http://www.aghdiran.com/forum/viewthread.php?forum_id=12&thread_id=16&rowstart=20
و نيز قابل ذکر است يکي از شاگردان امام صادق (ع) به حضرت اين نکته را مطرح مي کند که آيا حاضريد خواهر يا دخترتان به ازدواج موقت در آيد، امام صادق(ع) مي فرمايند: بسياري ازچيزها را ممکن است شما نپسنديد ولي خدا مي پسندد.
ونقل است که امام حسن مجتبي 20 تا 40 بار ازدواج موقت کرده. ونيز نقل است که ائمه (ع) فرزندان (دختر و پسر) خود را تشويق به ازدواج موقت مي کردند و خود ايشان(ع) خطبه ي تزويج موقت مي خواندند.

ازدواج موقت در قرآن و روايات
"فما استعتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه و لا جناح عليکم فيما تراضيتم به من بعد الفريضه"
از زنان آن ****اني که شما از آنان براي مدتي معين تمتع مي ‏بريد واجب است اجرتشان را بدهيد. آيه ۲۴ سوره نساء
"يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طِبات ما احل الله لکم"
اي ****اني که ايمان آورده ايد طِباتب را کهخدا برايتان حلال کرده برخود حرام نکنيد. آيه 87 سوره مائده
"يا ايها النبي لم تحرم ما احل الله لک تبتغي مرضات ازواخک والله غفور رحيم"
اي پيامبر چرا حرام مي کني بر خود چيزي را که حلال کرده خدا براِ تو در حالي که ميجويي(به اين تحريم) خوشنودي همسرانت را و خدا آمرزنده و مهربان است. آيه 1 سوره تحريم
امام صادق (ع) فرمودند : روزي رسول اکرم (ص) بالاي منبر رفت و پس از حمد و ثناي الهي فرمود : جبرئيل از پيشگاه الهي نزد من آمد و گفت دختران باکره مانند ميوه روي درخت اند ، موقعي که مي رسد اگر چيده نشود ، آفتاب فاسدش مي کند و وزش باد آن را پراکنده مي سازد ، همچنين دختران وقتي به حد بلوغ رسيدند و مانند زنان در خويشتن تمايل جنسي احساس کردند ، دارويي جز شوهر ندارند و اگر همسر نگيرند از فساد ايمن نيستند ، چرا که بشرند و بشر از خطا و لغزش مصون نيست . فروغ کافي ج 5 ص 337
پيامبر اکرم(ص): هرکه از حلال شرم کند خدا وي را به حرام مبتلا کند.
يـا ايها النبي لم تحرم ما احل اللّه لک تبتغي مرضات ازواجک واللّه غفور رحيم.
قد فرض اللّه لکم تحلة ايمانکم و اللّه مولاکم و هوالعليم الحکيم
در شـاءن نـزول ايـن آيـه گفته اند که روزي رسول اکرم در اتاق حفصه و در غياب او با کنيز خود مـاريـه قـبـطيه آميزش نمود. حفصه از راه رسيد و با در بسته روبرو. شد در زد, رسول اکرم در را گـشـود. حفصه بامشاهده ماريه و سيماي پيامبر که عرق از آن جاري بود, همه چيز رافهميد و از اين که پيامبر در اتاق او و در روزي که اختصاص به وي داشت با کنيزي آميزش کرده است , سخت برآشفت و گفت با اين کارمرا آزردي .رسول اکرم فرمود براي خاطر تو او را بر خود حرام مي کنم و تو نيز اين ماجرا ****ي مگو . به حفصه نيز پذيرفت اما به زودي قصه را به عايشه گفت. بـا نـزول ايـن آيـات خـداونـد پيامبرش را مورد عتاب قرار مي دهد که اي پيامبر چرا چيزي را که خـداونـد حلال کرده است براي خشنودي بعضي از همسرانت بر خود حرام کردي. آيه ۲۴ سوره نسا ( معروف به آيه ازدواج موقت )
در کافي به سند خود از ابي بصير روايت کرده که گفت: من از امام ابي جعفر(ع)از مساله متعه پرسيدم، فرمود: بله در قرآن اين مساله نازل شده، و فرموده:"فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة و لا جناح عليکم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة)فروع کافي ج 5 ص 448 حديث 1 دار الکتب الاسلامية ط تهران. (و در همان کتاب به سند خود از ابن ابي عمير از شخصي که نامش فراموش شده، و يا از نسخه افتاده از امام صادق(ع)روايت کرده که فرمود: آيه اينطور نازل شده بود:" فما استمتعتم به منهن الي اجل مسمي، فاتوهن اجورهن"(از زنان آن ****اني که شما از آنان براي مدتي معين تمتع مي‏بريد واجب است اجرتشان را بدهيد)2)فروع کافي ج 5 ص 449 حديث 3 ط، بيروت دار التعارف. (مؤلف قدس سره: اين قرائت را عياشي نيز از ابي جعفر(ع)نقل کرده، جمهور - يعني علماي اهل سنت - نيز آن را به چند طريق از ابي بن کعب و عبد الله بن عباس روايت کرده‏اند، که انشاء الله رواياتش خواهد آمد، و شايد منظور از امثال اين روايات اين باشد که بفهمانند مراد آيه اين است، نه اينکه بخواهند بفهمانند آيه اينطور نازل شده بوده، و آن چند کلمه از آيه افتاده است.
و در همان کتاب به سند خود از زراره روايت کرده که گفت: عبد الله بن عمير ليثي به حضور امام ابي جعفر باقر(ع)آمد، و عرضه داشت: در باره متعه زنان چه مي‏گوئي؟.امام فرمود، خداوند هم در کتابش آن را حلال کرده، و هم بر زبان پيغمبرش، پس متعه تا روز قيامت‏حلال است، عبد الله عرضه داشت: اي ابي جعفر آيا مثل تو ****ي چنين فتوا مي‏دهد، با اينکه عمر آن را حرام کرد و از آن نهي نمود؟.حضرت فرمود: هر چند که عمر تحريم کرده باشد، عرضه داشت: من تو را به خدا پناه مي‏دهم از اينکه حلال کني چيزي را که عمر آن را حرام کرده زراره مي‏گويد: امام باقر(ع)در جوابش فرمود: خيلي خوب، تو بر عقيده صاحبت ‏باش، من هم به عقيده رسول خدا(ص)باقي مي‏مانم حال بيا تا با تو بر سر اين مساله ملاعنه و مباهله کنم(يعني بر اين که قول رسول خدا(ص)حق، و قول صاحب تو عمر باطل است) عبد الله عمير رو به آن حضرت کرد و گفت آيا دوست مي‏داري زنان و دختران و خواهران و دختر عمه‏هاي تو متعه شوند؟حضرت وقتي شنيد که او نام زنان و دختر عموهاي آن جناب را برد روي از او برگردانيد ( فروع کافي ج 5 ص 449 حديث 4 ط بيروت دار التعارف)
و در همان کتاب به سند خود از عبد الرحمان بن ابي عبد الله روايت کرده که گفت: من از ابو حنيفه شنيدم که داشت از امام صادق(ع)از مساله متعه سؤال مي‏کرد، حضرت پرسيد.از کدام متعه مي‏پرسي - از متعه زنان، و يا متعه حج - عرضه داشت منظورم متعه حج‏بود، ولي فعلا مرا خبر ده از مساله متعه زنان، آيا اين عمل حق است؟حضرت فرمود: سبحان الله مگر کتاب خدا را نخواندي که مي‏فرمايد: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة" عرضه داشت: به خدا سوگند مثل اينکه اين آيه‏اي است که تاکنون آنرا نخوانده‏ام. )فروع کافي ج 5 ص 449 حديث 6 ط بيروت دار التعارف(
و در تفسير عياشي از محمد بن مسلم از امام باقر(ع)روايت کرده که فرمود:جابر بن عبد الله از سيره رسول خدا(ص)سخن مي‏گفت: از آن جمله گفت: من و يارانم با رسول خدا(ص)به جنگ مي‏رفتيم، رسول خدا(ص) عمل متعه را برايمان حلال کرد، و تا زنده بود حرامش نکرد، و علي(ع)بارها مي‏فرمود: اگر پسر خطاب يعني عمر قبل از من خلافت را به دست نمي‏گرفت، و از دست من نمي‏ربود، احدي جز شقي مرتکب زنا نمي‏شد(در نسخه‏اي ديگر به جاي شقي کلمه اشقي - يعني شقي‏ترين مردم - آمده)، و ابن عباس در تفسير آيه: "فما استمتعتم به منهن الي اجل مسمي فاتوهن اجورهن فريضة"مي‏گفت: اين مردم يعني دستگاه خلافت - به اين آيه کفر ورزيدند، ولي رسول خدا(ص)آن را حلال کرد، و تا زنده بود تحريمش نفرمود)تفسير عياشي ج 1 ص 233 حديث 85(
و در همان کتاب است که ابي بصير از امام باقر(ع)نقل کرد که در باب متعه و در معناي آيه شريفه: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة و لا جناح عليکم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة"فرمود: يعني اگر مدت متعه سر آمد، مي‏تواني تو پيشنهاد تمديد مدت دهي، و او نيز مي‏تواند مدت را بيشتر کند، در صورتي که زن راضي باشد، مرد مي‏گويد: "استحللتک باجل آخر - يعني ترا حلال مي‏کنم براي مدتي ديگر"که در اين صورت اين زن براي غير تو حلال نيست، تا آنکه عده‏اش سر آيد، و عده زن متعه دو حيض است).تفسير عياشي ج 1 ص 233 حديث 86 )
و از شيباني روايت کرده که گفت امام باقر و امام صادق(عليهما السلام)در تفسير جمله: "و لا جناح عليکم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة"، فرموده‏اند: تراضي به اين است که مرد اجرت زن را زياد کند و زن مدت عقد را)تفسير برهان ج 1 ص 361 حديث 13)
مؤلف قدس سره: روايات در باره مطالب گذشته به طور تواتر و حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بيت(عليهم السلام)رسيده، و آنچه ما نقل کرديم نمونه‏اي از آنها بود، و اگر ****ي بخواهد به همه آنها آگاه شود، بايد به جوامع حديث - از قبيل: کافي و من لا يحضره الفقيه و استبصار و تهذيب و امثال آن - مراجعه نمايد.
اخباري که بر نسخ شدن حکم متعه دلالت مي ‏کنند( از طرق اهل سنت )
اخباري که مي‏گويد حکم متعه نسخ شده است و در الدر المنثور است که ابن ابي حاتم از ابن عباس روايت کرده که گفت: متعه در اول اسلام عملي مي‏شد، فلان آقا به شهري وارد مي‏شد، در حالي که ****ي همراه نداشت که کارهايش را انجام دهد، و اثاث زندگيش را حفظ کند، با زني ازدواج موقت مي‏کرد، که تا چندي که در آن شهر هست همسرش باشد، و اثاث و سرمايه‏اش را زير نظر داشته باشد، و زندگيش را اداره کند و هر وقت اين آيه را مي‏خواند که: "فما استمتعتم به منهن الي اجل مسمي"مي‏گفت: اين آيه به وسيله آيه: "محصنين غير مسافحين"نسخ شده، و محصن بودن زن به دست مرد بود تا هر وقت مي‏خواست زن را نگه مي‏داشت، و هر وقت نمي‏خواست طلاق مي‏داد.)الدر المنثور ج 2 ص 139(
و حاکم در مستدرک به سند خود از ابي نضرة روايت آورده که گفت: من آيه "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة"را نزد ابن عباس اينطور خواندم، " فما استمتعتم به منهن الي اجل مسمي"و گفتم: ما اينطور قرائت نمي‏کنيم ابن عباس گفت‏به خدا سوگند
خدا همينطور آن را نازل کرده است. )مستدرک حاکم ج 2 ص 305(
مؤلف قدس سره: اين روايت را سيوطي نيز از او و از عبد بن حميد و ابن جرير و ابن انباري در کتاب مصحف نقل کرده است. ( الدر المنثور ج 2 ص 140.)
و در الدر المنثور است که عبد بن حميد و ابن جرير از قتاده روايت کرده‏اند که گفت: در قرائت ابي بن کعب آيه شريفه اينطور است"فما استمتعتم به منهن الي اجل مسمي" ( الدر المنثور ج 2 ص 140)
و در صحيح ترمذي از محمد بن کعب از ابن عباس روايت آورده که گفت: متعه در اول اسلام مشروع بود شخصي که از دياري به شهري وارد مي‏شد که به آنجا آشنائي نداشت، زني مي‏گرفت‏به مدتي که مي‏دانست در آن شهر مي‏ماند، تا متاع او را حفظ نموده، کارهايش را اصلاح کند، اين حکم همچنان بود تا آن که آيه: "الا علي ازواجهم او ما ملکت ايمانهم"نازل شد، ابن عباس اضافه کرده که به حکم اين آيه هر فرجي که غير اين دو باشد حرام است )صحيح ترمذي ج 3 ص 430 ح 1122) ادامه دارد .... اگر کل مطلب رو می خاين ایميل بزنيد mjem_1404@yahoo.com


نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mouhammad
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 59
تاريخ عضويت: %01.%09.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/28 07:37
راستي جناب آقاي طلبه انشا الله مجتهد تراز اولی بشويد ولی به نظر حقير شايد بهتر باشد امثال بنده را که به حق چيزی هم سرمان نمی شود تحقير نکنيد زيرا اگر شما که انشاالله از علمای برجسته هستيد حرف حقي هم بزنيد ما که به حق چيزی هم سرمان نمی شود در مقابل حرف حق شما که انشاالله از علمای برجسته هستيد موضع گرفته از سر کثرت زنگارها و معايب نفسلني حرف حق را نپزيرفته و جنود رحمانيه که از ملکات انسانيه است مغلوب گشته و در راه ظلالت عميق تر فرو رويم.


نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mouhammad
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 59
تاريخ عضويت: %01.%09.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/28 08:11
مؤلف قدس سره: لازمه اين روايت اين است که آيه متعه که سالها بعد از هجرت در مدينه نازل شده قبلا در مکه نسخ شده باشد، - و همين شاهد است‏بر اينکه روايت کمترين اعتباري ندارد- و حاکم در مستدرک از عبد الله بن ابي مليکه روايت کرده که گفت: من از عايشه از مساله متعه زنان پرسيدم: گفت‏بين من و شما کتاب خدا، مي‏گويد: سپس آيه زير را قرائت کرد "و الذين هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم او ما ملکت ايمانهم فانهم غير ملومين"، و اضافه کرد:پس ****ي که از اين دو يعني از همسري که خدا به او تزويج کرده و کنيزي که خدا به ملکش در آورده تجاوز کند مشمول آيه بعد مي‏شود که فرموده: "فمن ابتغي وراء ذلک فاولئک هم العادون"smileyمستدرک حاکم ج 2 ص 305)
و در الدر المنثور است که ابو داود در کتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس از طريق عطا از ابن عباس روايت کرده که: در باره آيه شريفه: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة"گفته است: اين آيه به وسيله آيه شريفه: "يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن"و آيه: "و المطلقات يتربصن بانفسهن ثلاثة قروء" ، و آيه: "و اللاتي يئسن من المحيض من نساء کم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر"نسخ شده است)الدر المنثور ج 2 ص 140(
و در همان کتاب است که ابو داود در کتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس و بيهقي از سعيد بن مسيب روايت کرده‏اند که گفت: آيه ميراث آيه متعه را نسخ کرده. ( الدر المنثور ج 2 ص 140. )
و در همان کتاب است که عبد الرزاق و ابن منذر و بيهقي از ابن مسعود روايت کرده‏اند که گفت: حکم متعه نسخ شده، و ناسخ آن آيه طلاق و آيه صدقه و آيه عده و آيه ميراث است.( الدر المنثور ج 2 ص 140. )
و باز در همان کتاب آمده که عبد الرزاق و ابن منذر از علي روايت کرده‏اند که گفت: حکم روزه رمضان، هر روزه ديگر را نسخ کرد، و آيه زکات، هر صدقه ديگر را نسخ کرد، و آيه متعه را طلاق و عده و ميراث نسخ کردند، و حکم قرباني، هر ذبيحه ديگر را نسخ کرد. ( الدر المنثور ج 2 ص 140. )
و باز در همان کتاب استکه عبد الرزاق و احمد و مسلم از سيره جهني روايت کرده‏اند که گفت: رسول خدا(ص)در سال فتح مکه به ما اجازه داد زنان را متعه کنيم، من و مردي از قوم خودم در آن سفر از مدينه خارج شديم من از رفيقم زيباتر بودم و او تقريبا زشت‏بود، ولي جامه‏اش از جامه من نوتر بود همچنان پيش مي‏رفتيم، تا به بالاي کوه‏هاي مکه رسيديم در آنجا کنيزي به ما برخورد مانند دختري باکره و خوش منظر و گردن بلند به او گفتم آيا حاضر هستي يکي از ما تو را متعه کند، و از تو کام بگيرد؟گفت: در مقابل چه مي‏دهيد هر يک از ما همانجامه‏اي را که داشتيم در برابرش پهن کرديم کنيز شروع کرد ما را براندازي کردن، رفيقم گفت ‏برد من نوتر از برد اين مرد است، برد من تازه و زيبا است، و برد او کهنه است، و کنيز گفت‏برد اين هم عيبي ندارد، سرانجام به متعه من در آمد، و من از او کام گرفتم و او را با خود داشتم، ولي از مکه بيرون نشديم مگر آن که رسول خدا(ص)متعه را تحريم کرد. (الدر المنثور ج 2 ص 140. )
و در همان کتاب است که ابن ابي شيبه و احمد و مسلم از سلمة بن اکوع روايت کرده‏اند که گفت: رسول خدا(ص)در سال اوطاس سه روز متعه زنان را براي ما حلال کرد، و بعد از سه روز از آن نهي فرمود.)الدر المنثور ج 2 ص 140. )
و در شرح ج 5 ص 50 ابن العربي که شرح صحيح ترمذي است، از اسماعيل از پدرش از زهري روايت کرده که گفت: سبره روايت کرد که رسول خدا(ص)در حجة الوداع از متعه نهي کرد ابو داود بعد از آن که اين حديث را نقل کرده، مي‏گويد: اين حديث را عبد العزيز بن عمر بن عبد العزيز از ربيع پسر سيره از پدرش نقل کرد، و در آن گفته است: اين جريان بعد از خارج شدن از احرام در حجة الوداع اتفاق افتاد، و تشريع متعه براي مدتي معلوم بود، ولي حسن گفته جريان در عمرة القضاء اتفاق افتاده است. (شرح ابن العربي ج 5 ص 50. )
و در همان کتاب ج 5 ص 50 از زهري روايت کرده که گفت: رسول خدا(ص)متعه را در جنگ تبوک جمع کرد. (شرح ابن العربي ج 5 ص 50. )
مؤلف قدس سره: روايات چنان که ملاحظه مي‏فرمائيد در تشخيص تاريخ نهي رسول خدا(ص)از متعه اختلاف دارند، بعضي مي‏گويند قبل از هجرت بوده، و بعضي ديگر مي‏گويند: بعد از هجرت به وسيله آيات نکاح و طلاق و عده و ميراث نسخ شد، و يا به نهي خود رسول خدا(ص)در سال جنگ خيبر يا در زمان عمرة القضاء يا سال اوطاس يا سال فتح يا سال تبوک و يا بعد از حجة الوداع نسخ شده، و به همين جهت‏بعضي‏ها اين روايات مختلف را حمل کرده‏اند به اينکه همه‏اش درست است، زيرا رسول خدا (ص)در همه اين سالها از متعه نهي کرده‏اند، و هر يک از روايات از نهي آن جناب در يک سال خبر مي‏دهد، و ليکن جلالت قدر بعضي از راويان چون علي(ع) و جابر و ابن مسعود که همواره با رسول خدا(ص)بودند و از کوچک و بزرگ سيره آن جناب با خبر بودند، اجازه نمي‏دهد که ما بگوئيم نامبردگان از نهي آن جناب در ساير مواقف و ساير اوقات اطلاع نداشته‏اند.
و در الدر المنثور است که بيهقي از علي روايت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)از متعه نهي کرد، آن روزي هم که جايز بود تنها براي ****اني جايز بود که دسترسي به ازدواج نداشتند، ولي همين که آيات نکاح و طلاق و عده و ميراث بين زن و شوهر نازل شد حکم متعه نسخ گرديد )الدر المنثور ج 2 ص 140. )
و باز در همان کتاب است که نحاس از علي بن ابيطالب روايت کرده که به ابن عباس گفت تو مردي گيج هستي يادت نيست که رسول خدا(ص)از متعه نهي کرد. (الدر المنثور ج 2 ص 141. ) و در همان کتاب است که بيهقي از ابي ذر روايت کرده که گفت متعه تنها براي سه روز براي اصحاب رسول خدا(ص)حلال شد، بعد از سه روز رسول خدا(ص) از آن نهي کرد.( الدر المنثور ج 2 ص 141. )
و در صحيح بخاري از ابي حمزه روايت کرده که گفت: شخصي، از ابن عباس از متعه زنان سؤال کرد، ابن عباس گفت جايز است، آنگاه غلام آزاد شده او پرسيد: آيا اين جواز به خاطر آن است که زن کم بوده، و مردان در سختي قرار داشته‏اند، ابن عباس گفت: بله )صحيح بخاري ج 7 ص 16 طبع بيروت).
و در الدر المنثور است که بيهقي از عمر نقل کرده که در خطبه‏اش گفت: چه مي‏شود به مردمي که زنان را با عقد متعه نکاح مي‏کنند، با اينکه رسول خدا(ص)از آن نهي فرموده احدي که مرتکب نکاح متعه شود را نزد من نياوريد مگر آنکه او را سنگسار مي‏کنيم)الدر المنثور ج 2 ص 141.(
بعضي از روايات که دلالت دارد بر اينکه جمعي از صحابه و تابعين از مفسرين، متعه را جايز مي ‏دانستند.و در تفسير طبري از مجاهد روايت کرده که در تفسير آيه"فما استمتعتم به منهن" گفته: مقصود نکاح متعه است(تفسير طبري ج 5 ص 9)
و در همان کتاب از سدي نقل کرده که در تفسير آيه نامبرده گفته اين آيه راجع به متعه است و آن اين است که مردي زني را به شرط مدتي معين نکاح کند همين که آن مدت سر آمد ديگر حقي به آن زن ندارد و آن زن نيز به وي نامحرم است و بر آن زن لازم است رحم خود را استبرا کند - يعني عده نگه دارد، تا معلوم شود از آن مرد حامله نيست، - نه آن مرد از زن ارث مي‏برد و نه زن از مرد( تفسير طبري ج 5 ص 9) و در دو کتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم اين حديث را در الدر المنثور نيز روايت کرده - از عبد الرزاق، و ابن ابي شيبه، از ابن مسعود روايت کرده‏اند که گفت: ما با رسول خدا(ص)در جنگ بوديم و زنان ما با ما نبودند عرضه داشتيم آيا مي‏توانيم خود را خصي( اخته) کنيم؟در پاسخ ما را از اين عمل نهي فرمود و به ما اجازه داد با زنان ازدواج موقت کنيم، در ازاء يک تکه لباس، عبد الله بن مسعود سپس اين آيه را قرائت کرد: "يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لکم"(اي ****اني که ايمان آورده‏ايد طيباتي را که خدا برايتان حلال کرده، بر خود حرام نکنيد.( الدر المنثور ج 2 ص 140(و صحيح بخاري ج 7 ص 4 - 5)و(صحيح مسلم ج 9 ص 182) و در الدر المنثور است که ابن ابي شيبه از نافع روايت کرده که گفت‏شخصي از پسر عمر از مساله متعه پرسيد، او گفت: حرام است‏به او گفته شد که ابن عباس به متعه فتوا مي‏دهد گفت: پس چرا در زمان عمر جرات نکرد لب باز کند.( الدر المنثور ج 2 ص 141 )
و در الدر المنثور است که ابن منذر و طبراني و بيهقي از طريق سعيد بن جبير روايت کرده‏اند که گفت: من به ابن عباس گفتم اين چه کاري بود که کردي، سواره‏ها فتواي تو را به اطراف بردند، و منتشر کردند و شعرا در باره آن شعر سرودند، پرسيد چه گفتند؟در پاسخ اين شعر را برايش خواندم :
اقول للشيخ لما طال مجلسه يا صاح هل لک في فتيا ابن عباس **** هل لک في رخصة الاطراف آنسة تکون مثواک حتي مصدر الناس
من به آن مرد محترم که مجلسش طول کشيده و شاگردانش رفته بودند گفتم، با فتواي ابن عباس چطوري؟ميل داري زني صيغه کني تا آلت تناسليت روي آزادي ببيند، و مونسي بيابد تا مردم و شاگردانت‏بر مي‏گردند بستر گرم و نرمي داشته باشي؟ که البته منظور شاعر مسخره کردن ابن عباس و فتواي او بوده . ابن عباس گفت: "انا لله و انا اليه راجعون"نه به خدا سوگند، من اينطور فتوا ندادم و منظورم از آن فتوا که دادم چنين چيزي نبود، و من متعه را جز براي ****ي که مضطر شده حلال نکرده‏ام، و از متعه جز آن مقدار که خدا گوشت مرده و خون و گوشت‏خوک را حلال کرده حلال نکرده‏ام.( الدر المنثور ج 2 ص 141 )
و در همان کتاب آمده که ابن منذر از طريق عمار غلام آزاد شده شريد روايت آورده که گفت: من از ابن عباس از متعه پرسيدم که آيا اين عمل زنا است و يا نکاح؟گفت: نه سفاح است و نه نکاح، گفتم: پس چيست؟گفت: همان متعه است، هم چنانکه خداي تعالي نامش را متعه نهاده، گفتم آيا زن متعه، عده دارد؟جواب داده عده او حيض او است، گفتم آيا با شوهرش از يکديگر ارث مي‏برند؟گفت: نه(الدر المنثور ج 2 ص 141 )
و در همان کتاب است که عبد الرزاق، و ابن منذر، از طريق عطا از ابن عباس روايت کرده که گفت‏خدا به عمر رحم کند، متعه جز رحمتي از خداي تعالي نبود که به امت محمد کرد، و اگر نهي عمر از متعه نمي‏بود جز شقي‏ترين افراد ****ي احتياج به زنا پيدا نمي‏کرد، آنگاه گفت اين متعه همان است که در سوره نساء در باره‏اش فرموده: "فما استمتعتم به منهن"يعني تا مدت کذا و کذا و به مبلغ کذا و کذا، و بين چنين زن و شوهري وراثت نيست، و اگر دلشان خواست‏به رضايت‏يکديگر مدت را تمديد کنند مي‏توانند، و اگر از هم جدا شدند، آن نيز کافي است و بين آن دو نکاحي نيست، عطا در آخر خبر داد که از ابن عباس شنيده که امروز هم متعه را حلال مي‏داند با اينکه عمر از آن نهي کرده است.( تفسير طبري ج 5 ص 9 - و الدر المنثور ج 2 ص 140 ) و در تفسير طبري - الدر المنثور اين حديث را از عبد الرزاق - و ابي داود آن را در کتاب ناسخ خود از حکم - روايت کرده‏اند، که شخصي از وي پرسيد آيا اين آيه نسخ شده يا نه؟گفت: نه، و علي گفت: که اگر نهي عمر از متعه نبود احدي گرفتار زنا نمي‏شد مگر شقي‏ترين افراد (صحيح مسلم ج 9 ص 183)و در صحيح مسلم(ج 9 ص 183) از جابر بن عبد الله روايت کرده که گفت: ما در زمان رسول خدا(ص)و ابي بکر با يک مشت‏خرما و آرد متعه مي‏کرديم، تا آنکه عمر در جريان عمرو بن حريث از آن نهي کرد(صحيح مسلم ج 9 ص 183 )
مؤلف قدس سره: اين حديث از جامع الاصول تاليف ابن اثير و کتاب زاد المعاد تاليف ابن القيم و فتح الباري تاليف ابن حجر و کنز العمال - تاليف متقي هندي نقل شده (جامع الاصول(ج 16 صفحه 135)زاد المعاد ابن قيم(ج 2 ص 205)فتح الباري ابن حجر(ج 9 ص 166 - 167) - کنز العمال متقي ) و در الدر المنثور است که مالک و عبد الرزاق از عروة بن زبير روايت کرده که گفت:خوله دختر حکيم وارد بر عمر بن خطاب شد، و گفت ربيعه پسر اميه زني را متعه کرده، و آن زن از وي باردار شده، عمر از جاي خود حرکت کرد و از شدت ناراحتي رداي خود را به زمين کشيد، در حالي که مي‏گفت: اين همان متعه است، و تو اگر زودتر به من خبر داده بودي او را سنگسار مي‏کردم.( الدر المنثور ج 2 ص 141 )( الام للشافعي )( هندي(ج 16 ص 523 )
و بيهقي در سنن کبري نقل شده (سنن کبراي بيهقي ج 7 ص 206) . و از کنز العمال از سليمان بن يسار از ام عبد الله دختر ابي خيثمه نقل کرده که گفت:مردي از شام به مدينه آمد، و در منزل ام عبد الله منزل کرد و به او گفت تجرد بر من سخت گرفته، در صدد برآي زني را براي من متعه کن، تا از او تمتع ببرم، ام عبد الله مي‏گويد، من او را به زني راهنمائي کردم، مرد شامي با او قرار بست، و چند نفر عادل را شاهد گرفت، و مدتي که خدا خواست‏با او بود، تا آنکه از مدينه خارج گشت، بعد از رفتنش عمر از جريان خبردار شد، مرا خواست و از من پرسيد آيا اين گزارشي که به من رسيده حق است؟گفتم آري: گفت:پس اين بار که از شام آمد مرا خبر ده، وقتي مرد شامي آمد من به عمر اطلاع دادم، ماموري فرستاد - تا او را نزد وي بردند - ، عمر به او گفت چه چيز تو را وا داشت‏به اينکه چنين کاري بکني؟گفت: من در بودن رسول خدا(ص) متعه مي‏کردم و آن جناب تا زنده بود مرا از اين کار نهي نکرد، و بعد از درگذشت آن جناب در عهد ابي بکر نيز متعه مي‏کردم، او نيز مرا نهي نکرد، تا از دنيا رفت و در عهد خلافت تو نيز متعه مي‏کردم و تو نيز از اين عمل نهيي نکردي، عمر گفت: آگاه باش به آن ****ي که جانم به دست او است اگر با علم به نهي من اقدام به اين عمل کرده بودي تو را سنگسار مي‏کردم، آنگاه اضافه کرد روشن سازيد تا نکاح از سفاح مشخص شود يعني نکاح دائم از سفاح - زنا - مشخص است، ولي متعه مشخص نيست.( کنز العمال ج 16 ص 522 )
و در صحيح مسلم و مسند احمد از عطا روايت‏شده که گفت: جابر بن عبد الله از سفر عمره مي‏آمد، ما به ديدنش رفتيم، مردم هر ****ي چيزي مي‏پرسيد تا آنکه سخن به مساله متعه کشيده شد، جابر گفت: ما در عهد رسول خدا(ص)و در عهد ابي بکر و عمر متعه مي‏کرديم، و در عبارت احمد آمده، تا آنکه اواخر خلافت عمر رسيد.( صحيح مسلم ج 9 ص 183 و مسند احمد ج 3 ص 380 )
و از سنن بيهقي از نافع از عبد الله بن عمر روايت‏شده که شخصي از او از مساله متعه زنان پرسيد، او گفت‏حرام است، آگاه باش که عمر بن خطاب اگر ****ي را به اين جرم مي‏گرفت او را با سنگ سنگسار مي‏کرد.( سنن بيهقي ج 2 ص 206 )
و از مرآة الزمان ابن جوزي روايت‏شده که گفته است: عمر بارها مي‏گفت‏به خدا سوگند اگر مردي را بياورند که متعه را حلال بداند او را سنگسار مي‏کنم.( مرآت الزمان ابن جوزي )
و در کتاب بداية المجتهد تاليف ابن رشد از جابر بن عبد الله روايت آمده که گفته است: ما در عهد رسول خدا(ص)و ابي بکر و در نيمي از مدت خلافت عمر متعه مي‏کرديم بعد از آن عمر مردم را از متعه نهي کرد.( بداية المجتهد لابن الرشد ج 2 ص 63 )
و در اصابه است که ابن الکلبي گفته: سلمة بن امية بن خلف جمحي، سلمي کنيز آزاد شده حکيم بن امية بن اوقص اسلمي را متعه کرد، و سلمي برايش فرزندي آورد، ولي او منکر فرزند خود شد جريان به گوش عمر رسيد، و او از عمل متعه نهي کرد.( الاصابة ج 2 ص 63 )
و از زاد المعاد از ايوب روايت‏شده که گفت: عروه به ابن عباس گفت: آيا از خدا نمي‏ترسي، که حکم جواز در مورد متعه صادر مي‏کني؟ابن عباس گفت: اي عروه کوچولو، برو از مادرت بپرس، عروه گفت اما ابو بکر و عمر متعه نمي‏کردند، ابن عباس گفت: به خدا سوگند من خيال نمي‏کنم دست از اين کارهايتان - منظور خليفه‏تراشي و امثال آن است - برداريد، تا آنکه خدا عذابتان کند، من دارم از رسول خدا(ص)براي شما حديث مي‏گويم، و شما رفتار ابي بکر و عمر را عليه من دليل مي‏آوريد؟!! (زاد المعاد ج 1 ص 257) مؤلف قدس سره: مادر عروه اسما دختر ابي بکر بود، که متعه زبير بن عوام شد، و عبد الله بن زبير از اين ازدواج به دنيا آمد..
و در محاضرات راغب آمده که عبد الله بن زبير، عبد الله بن عباس را ملامت مي‏کرد که تو چرا متعه را حلال مي‏داني، او در پاسخ مي‏گفت‏برو از مادرت بپرس، که ازدواج تو با پدرم چگونه بود - چگونه مجمر عروسي تو و پدرم را دود کردند - عبد الله بن زبير از مادرش پرسيد او گفت من تو را جز در عقد متعه نزائيدم.( محاضرات راغب )
و در صحيح مسلم از مسلم القري روايت آورده که گفت: من از ابن عباس مساله متعه را پرسيدم، گفت هيچ اشکالي ندارد، و عبد الله زبير از آن نهي مي‏کرد، ابن عباس براي تاييد فتواي خود مي‏گفت اين مادر عبد الله بن زبير زنده است، و دارد شهادت مي‏دهد بر اينکه رسول خدا(ص)متعه را اجازه داد، برويد از او بپرسيد، مسلم القري مي‏گويد: ما به خانه او - يعني مادر عبد الله زبير و دختر ابي بکر - رفتيم، و زني تنومند و نابينا ديديم، در جواب ما گفت: رسول خدا(ص)عمل متعه را تجويز کرد.( صحيح مسلم و مسند احمد بن حنبل ج 6 ص 348 )
مؤلف قدس سره: شاهد اين حال و وضعي که حکايت‏شده گواهي مي‏دهد بر اينکه سؤال مسلم القري از متعه زنان بوده، نه متعه حج، روايات ديگر نيز اين روايت را همينطور تفسير کرده‏اند.
از کتاب مستبين تاليف طبري از عمر حکايت‏شده که گفت: سه چيز در عهد رسول خدا(ص) بود و من محرم - حرام کننده - آنهايم و بر آنها عقوبت مي‏کنم 1 - متعه حج 2 - متعه زنان 3 - گفتن حي علي خير العمل در اذان(مستبين طبري )
و در تاريخ طبري (تاريخ طبري ج 4 ص 225 دار المعارف بمصر) از عمران بن سواده روايت کرده که گفت: من نماز صبح را با عمر خواندم هنگام قرائت‏سبحان الله را خواند با يک سوره آنگاه از قبله رو برگردانيد، و من با او برخاستم به من گفت: آيا کاري داري؟گفتم: بله، حاجتي دارم گفت: پس دنبالم بيا، مي‏گويد: من دنبالش رفتم وقتي داخل خانه شد از درون خانه اجازه ورودم داد، داخل شدم ناگهان ديدم عمر بر سر تختي نشسته که روپوشي بر آن نيست، گفتم از در خير خواهي نصيحتي به تو دارم، در پاسخ گفت صبح و شام مرحبا به خير خواه، گفتم: امت تو چهار عيب از تو مي‏گيرند، مي‏گويد وقتي اين را شنيد چانه خود را روي نوک چوبدستيش گذاشت، و نوک ديگر چوب را روي رانش قرار داد، و سپس گفت: بگو(ببينم آن چهار عيب چيست)، گفتم مي‏گويند تو عمره را در ماههاي حج‏حرام کرده‏اي، با اينکه نه رسول خدا(ص) آنرا تحريم کرده بود و نه ابو بکر، و چنين عمره‏اي حلال است؟گفت چگونه حلال است‏با اينکه اگر در ماههاي حج عمره به جاي آوردند آنرا مجزا از حج‏خود مي‏پندارند، - و ديگر حج واجب را انجام نمي‏دهند، و مکه در ايام حج مانند پوست تخم مرغي که جوجه‏اش در آمده باشد خالي از زوار مي‏شود، با اينکه حج‏بهائي است از بهاء الله و من درست فهميده‏ام. گفتم و مي‏گويند که تو متعه زنان را حرام کرده‏اي، با اينکه خداي تعالي آن را حلال کرده بود، و ما با يک مشت - پول و يا خرما و يا چيز ديگر - از زنان بهره‏مند مي‏شديم، و بعد از چند روز هم جدا مي‏شديم - خلاصه نه از نظر هزينه ازدواج در مضيقه بوديم، و نه از نظر پاي بندي به آن - عمر در جواب گفت رسول خدا(ص)متعه را در زماني حلال کرد که ضرورت در کار بود - ، مردم دسترسي به زن دائم نداشتند - ولي امروز مردم در وسعت قرار گرفته‏اند، و آن روز هم ****ي از مسلمانان به اين حکم عمل نکرد من ****ي را سراغ ندارم که آن روز و يا حتي اين روزها به اين حکم عمل کرده باشد، تازه امروز هم مي‏توانند با يک مشت - از چه و چه - از زنان بهره بگيرند، و بعد از سه روز هم از او جدا شوند اما با عقد دائمي و طلاق، پس راي من درست است. مي‏گويد: به او گفتم تو کنيز حامله مردم را به محضي که وضع حمل کند آزاد مي‏سازي، بدون اينکه صاحب کنيز آن را آزاد کند، - با اينکه به حکم"لا عتق الا في ملک"، تنها مالک مي‏تواند برده خود را آزاد کند - ، در پاسخ گفت من به طفيل حرمتي که مولود دارد و آزاد است مادرش را هم حرمت دادم، و من جز خير اراده نکرده‏ام، و اگر خلاف شرع باشد استغفار مي‏کنم.
گفتم شکايت ديگري که از تو دارند اين است که تو رعيت را از خود رم مي‏دهي و طرد مي‏کني، و با خشونت راه مي‏بري - در اينجا عمران مي‏گويد: چوب دستي را از روي رانش برداشت، و دست ديگر خود را تا به آخر آن کشيد، و از در افتخار که رسم عرب است گفت من ****ي هستم که در جنگ قرقرة الکدر در رديف رسول خدا(ص)سوار بر شتر بودم، پس به خدا سوگند من خلاف سيره او عمل نمي‏کنم، چيزي که هست در برابر مردم قيافه مي‏گيرم، که از من حساب ببرند، و گرنه چون شباني هستم که شتر را رها مي‏کنم تا خوب سير شود و کاملا سيراب گردد و منحرف‏شان را به راه بر مي‏گردانم، و متجاوز را به جاي خود مي‏نشانم، و به قدر طاقتم ادب مي‏کنم و به قدر طاقتم پيش مي‏رانم، زياد داد و فرياد مي‏کنم، ولي کمتر مي‏زنم، عصايم را بلند مي‏کنم ولي با دست مي‏زنم و اگر غير اين کنم رمه را رها کرده‏ام، و رعيت را مهمل گذاشته‏ام، وقتي اين گفتگو به گوش معاويه رسيد گفت‏به خدا سوگند او داناي به حال رعيت‏بود.

نقد رواياتي که از طريق اهل سنت در باره متعه نقل شده است
مؤلف قدس سره: اين روايت را ابن ابي الحديد (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 12 ص 121 دار الکتب العلمية قم) در شرح نهج البلاغه از ابن قتيبه نقل کرده.اين بود عده‏اي از رواياتي که در مساله متعه زنان وارد شده، و اهل بحث و نظر اگر در مضامين آنها دقت کنند خواهند ديد که همه آنها با هم معارضه دارند، در حقيقت‏خود روايات خود را باطل مي‏سازند، و اهل بحث در مضامين آنها به هيچ حاصلي دست نمي‏يابد، تنها چيزي که همه در آن اتفاق دارند، اين است که عمر بن خطاب در ايام خلافتش متعه زنان را حرام کرد، و از آن نهي کرد، و انگيزه‏اش بر اين کار ماجرائي بود که در داستانهاي عمرو بن حريث، و ربيعة بن خلف جمحي ديد، و گرنه داستان نسخ شدن اين حکم خدا به آياتي که ديديد، و يا سنت، هيچيک دليل نيست، و چنانچه توجه فرموديد سخن بيهوده‏اي بيش نبود، براي اينکه گفتيم روايات در همه مضامينش متعارض است، و يکديگر را باطل مي‏سازند، تنها اين معنا را به دست مي‏دهند که عمر حکم خداي را تغيير داده، از متعه نهي کرد، و نهي خود را اجرا هم نمود، و حد سنگسار براي مرتکبش معين کرد اين اولا.و ثانيا همه روايات اتفاق دارند در اينکه متعه سنتي بوده که در عهد رسول خدا(ص)و به تجويز آن جناب تا حدودي عملي مي‏شده، حال يا اسلام آن را تاسيس کرده، و يا حداقل از سابق معمول بوده، و اسلام امضايش کرده، و در بين صحابه آن جناب ****اني به اين سنت عمل مي‏کرده‏اند، که در حقشان احتمال زنا داده نمي‏شود، مانند جابر بن عبد الله، و عبد الله بن مسعود، و زبير بن عوام، و اسماء دختر ابي بکر که از طريق متعه، عبد الله بن زبير را زاييده است. و ثالثا در صحابه و تابعين ****اني بودند که آن را مباح مي‏دانستند، مانند ابن مسعود، و جابر و عمرو بن حريث، و غير ايشان، و از تابعين مجاهد و سدي و سعيد بن جبير و ديگران و اين اختلاف فاحشي که در بين روايات هست، باعث‏شده که علماي اسلام علاوه بر اختلافي که در اصل جواز و يا حرمت متعه کرده‏اند، اختلافي هم در نحوه حرمت و کيفيت منع از آن به راه بيندازند، و اقوال عجيب و غريبي که شايد به پانزده قول برسد داشته باشند. و اين مساله از جهات متعددي مورد بحث است، که از ميان همه آنها تنها پرداختن به بعضي از آن جهات براي ما مهم است، و به فن تفسير ارتباط دارد. توضيح اين که در مساله متعه يک بحث از نظر کلامي مي‏شود، در اينکه آيا عمر بن خطاب و يا هر **** ديگري که سرپرستي امت اسلام را به عهده بگيرد حق دارد حلال خدا را حرام کند يا خير، و اين بحث در بين دو طايفه شيعه و سني جريان دارد، - که شيعه معتقد است او چنين حقي نداشته، و سني‏ها خلاف اين را معتقدند و يک بحثي ديگر از نظر فقه مي‏شود، که اصولا عمل متعه عمل حلالي است‏يا عملي ست‏حرام؟
و يک بحث ديگر از نظر تفسير مي‏شود، و آن اين است که از آيه شريفه"فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن..."، چه استفاده مي‏شود، آيا مفاد آن تشريع نکاح متعه است و يا امضاي سنتي است که از پيش بوده، و بعد از آنکه معلوم شد در مقام تشريع است آيا اين آيه به وسيله آيات ديگر نظير آيه مؤمنون و آيات نکاح و تحريم و طلاق وعده و ميراث نسخ شده است‏يا خير؟باز بعد از فراغ از اين که به وسيله هيچ يک از اين آيات نسخ نشده، بحث مي‏شود در روايتي که به وسيله سنت نبويه(يعني کلام خود رسول خدا ص)نسخ شده يا نه؟و از اين قبيل مسائلي که ارتباط با فن تفسير دارد. و اين قسم بحث‏يعني بحث قسم سوم را ما در اين کتاب تعقيب مي‏کنيم، در سابق خلاصه بحث را از نظر خواننده گذرانديم، در اينجا براي توضيح بيشتر نظر خود را متوجه سخناني مي‏سازيم که ديگران عليه آنچه ما گفتيم در باره دلالت آيه بر مساله نکاح متعه و باب کردن آن دارند.
گفته ‏هاي يکي از مخالفين در رد جواز متعه و پاسخ به او
بعضي از مخالفين ما بعد از اصرار بر اينکه آيه در مقام اين است که بفرمايد مهريه زنان دائم را بدهيد، گفته است: ولي شيعه معتقد است که منظور اين آيه نکاح متعه است، و نکاح متعه عبارت از اين است که زني را براي مدتي معين مثلا يک روز يا يک هفته و يا يک ماه به نکاح خود در آوري، و استدلال کرده‏اند به قرائتي که از ابي و ابن مسعود و ابن عباس(رض)نقل شده، و اين قرائت در بين ساير قرائت‏ها شاذ و غير مقبول است، و نيز استدلال کرده‏اند به اخبار و داستانهائي که در متعه هست. آنگاه گفته اما آن قرائت همانطور که گفتيم شاذ و غير مقبول است، و قرآن بودنش ثابت نيست، در سابق نيز گفتيم رواياتي که اين معنا و اين قرائت را مي‏رسانند هر چند که صحيح باشند خبر واحدند، و استفاده‏اي که راويان از آيه کرده‏اند چيز زائدي است، که از فهم خود اضافه کرده‏اند، نه اينکه لفظ آيه بر آن دلالت کند، و فهم هر ****ي براي خودش اعتبار دارد، صحابه هم فهمشان براي ****ي حجت ديني نيست، مخصوصا در جاهائي که نظم و اسلوب کلام مساعد با آن معنا نباشد، نظير همين مساله چون ****ي که با تمتع نکاح مي‏کند منظورش اين نيست که از زنا فرار کند، و به احصان پناهنده شود بلکه قصد اصلي و اوليش همان زنا است، و اگر در متعه براي مرد نوعي احصان و پاکدامني هست، و نمي‏گذارد در آن ايام مرتکب زنا شود، براي زن هيچ احصاني نيست، او همان کاري را مي‏کند که زن زناکار مي‏کند، يعني هر چند روزي خود را اجير مردها مي‏کند، همچنان که گفته‏اند:
"کرة حذفت‏بصوالجة فتلقاها رجل رجل""
(توپي که براي بازي کردن چوگان نمي‏خواهد، و مانند توپ بسکتبال دست‏به دست مي‏گردد)
مؤلف قدس سره: اما اينکه گفت: به قرائت ابن مسعود و غيره استدلال کرده‏اند، جوابش اين است که هر ****ي به کلام شيعه در اين باب مراجعه کند خواهد ديد که شيعه به قرائت نامبرده به عنوان يک دليل معتبر و قاطع استدلال نکرده، و چگونه چنين چيزي ممکن است، با اينکه شيعه قرائت‏هاي شاذ را حجت نمي‏داند، حتي آن قرائت‏هائي را که از امامان خود شيعه نقل شده، آنوقت چگونه ممکن است‏به قرائتي تمسک کند که نه خودش آن را حجت مي‏داند، و نه خصمش، و اين سخني است‏خنده‏آور بلکه تنها استدلالي که شيعه کرده استدلال به قول صحابه‏اي است، که آيه را چنين قرائت کرده‏اند، نه به قرائتشان بلکه به قولشان، و اينکه اين صحابه از آيه چنين معنائي را فهميده‏اند، حال شما مي‏خواهيد نام اين را قرائت اصطلاحي بگذاريد و مي‏خواهيد نگذاريد، بلکه آن را تفسير بناميد، و اين استدلال از دو جهت‏به نفع شيعه است، اول اينکه عده‏اي از صحابه نظرشان همين است که شيعه مي‏گويد، و به طوري که گفته شده اين عده جمع بسيار زيادي از اصحاب رسول خدا(ص)و تابعينند، و هر **** بخواهد مي‏تواند سخنان آنان را در مظانش پيدا کند.
و دوم اينکه آيه شريفه دليل بر فتواي شيعه است، به همين دليل که صحابه نامبرده اينطور قرائت کرده‏اند، و حتي آنهائي هم که متعه را فعلا مشروع نمي‏دانند آيه را راجع به متعه مي‏دانند، و ليکن ادعا مي‏کنند که نسخ شده، پس در دلالتش بر متعه حرفي ندارند، و گرنه معنا ندارد که حکم به نسخ آن کنند، و يا در اين باب کلامي را از ديگران روايت کنند، و اين روايات بسيار زياد است، که عده‏اي از آنها را در سابق نقل کرديم، پس شيعه از روايات نسخ هم همان را استفاده مي‏کند، که از قرائت‏شاذ نامبرده استفاده مي‏کند، هر چند که قائل به حجيت قرائت ‏شاذه نباشد، همچنان که خودش قائل به نسخ نيز نمي‏باشد، و تنها از همه آن روايات اين معنا را استفاده مي‏کند، که تمامي آن قاريان و اين راويان مسلم داشته‏اند که آيه شريفه مربوط به نکاح متعه است.
و اما اينکه گفت: (مخصوصا در جائي که نظم و اسلوب کلام مساعد با آن معنا نباشد نظير همين مساله)، از گفتارش بر مي‏آيد که وي سفاح را عبارت دانسته از صرف ريختن مني در رحم زن، - و خلاصه کلمه(سفاح)را به معناي لغوي ماده آن(س - ف - ح)معنا کرده، و آنگاه آنرا امري منوط به قصد و نيت قرار داده - مانند نماز که با نيت ادا و قضا، و با نيت، ظهر و عصر مي‏شود، آنگاه نتيجه گرفته پس اگر ازدواج موقت و ريختن مني در رحم زن صرفا به منظور قضاي شهوت باشد سفاح است نه نکاح، و غفلت ورزيده از اينکه اصل لغت در نکاح هم همينطور است، يعني کلمه نکاح و يا بگو(ماده - ن - ک - ح)در زبان عرب به معناي عمل جنسي است، چه حلال و چه حرام، زهري مي‏گويد: (اصل نکاح در زبان عرب به معناي وطي است)پس بنا به گفته او بايد نکاح نيز سفاح باشد، آن وقت ديگر سفاح چيزي در مقابل نکاح نخواهد بود - در حالي که در قرآن و احاديث اين دو کلمه مقابل همند، يکي به معناي ازدواج حلال، و ديگري به معناي جفت‏گيري حرام است.
علاوه بر اينکه لازمه قصدي بودن اين عمل، و اينکه اگر ****ي صرفا به قصد ريختن مني خود ازدواج موقت کند آن ازدواج زنا و سفاح مي‏شود، اين است که اگر ****ي به چنين قصدي ازدواج دائم نيز بکند ازدواجش زنا و سفاح خواهد بود و آيا هيچ مسلماني حاضر هست چنين فتوائي بدهد؟
حال اگر بگويد بين ازدواج موقت و ازدواج دائم فرق هست، و آن اين است که نکاح دائم طبعا براي اين درست‏شده که مرد و زن ناموسشان و عفتشان را حفظ نموده، و با هم خوابگي، نسلي از خود توليد کنند، و خانه و دودماني تشکيل دهند، ولي در ازدواج موقت چنين اهدافي در کار نيست.در پاسخ مي‏گوئيم اين سخن بجز لجبازي هيچ معنائي ندارد، براي اينکه هر فائده‏اي که بر نکاح دائم مترتب مي‏شود، بر موقت آن نيز مترتب مي‏شود، اگر در آن عفت و ناموس حفظ مي‏شود، در اين نيز مي‏شود، اگر به وسيله آن از زنا و اختلاط نطفه‏ها جلوگيري مي‏شود در اين نيز مي‏شود، اگر در آن بستر، نسل پديد مي‏آيد در اين نيز مي‏آيد، اگر در آن تشکيل خانواده مي‏شود، در اين نيز مي‏شود، تنها تفاوتي که در اين دو هست، بلکه مزيتي که در نکاح موقت هست آساني آن است، و تشريع آن در حقيقت تخفيفي به حال امت است، ****اني که قدرت ندارند ازدواج دائم کنند، زيرا خانه ندارند، و در آمدي که بتواند کفاف نفقه همسر را بدهد ندارند، و يا غريب هستند و يا موانع مختلف ديگري در کارشان هست، مي‏توانند با ازدواج موقت، خود را از خطر زنا و ساير تبعات آن، نجات دهند.
و همچنين هر اثري که بر نکاح موقت مترتب مي‏شود و اين دانشمند آن را ملاک سفاح بودن قرار داده بر نکاح دائم نيز مترتب مي‏شود، نظير قصد شهوت، و ريختن آب مني در رحم يک زن، - و امثال آن - چون همه اينها در نکاح دائم جايز است، و اگر ****ي بگويد: نکاح دائم، بالطبع براي اين درست‏شده که وسيله تشکيل خاندان و توليد مثل و امثال آن باشد و نکاح موقت صرفا براي آن به مضاري که گفته شد درست‏شده، - صرفنظر از اينکه مضار بودن آن آثار را قبول نداريم - اين ادعا ادعايي است که فسادش بر همه روشن است.و اگر بگويد: نکاح متعه از آنجا که سفاح هست زنا در مقابل نکاح است، در پاسخش مي‏گوئيم سفاح به آن معنائي که تو تفسيرش کرده‏اي يعني - ريختن آب مني در رحم - اعم از زنا است، و هر ريختني زنا نيست و اگر چنين باشد بايد نکاح دائم هم زنا باشد، آنهم نکاحي که منظور از آن ريختن آب مني باشد - و اتفاقا بيشتر ازدواجهاي دائم در جوانان به همين منظور انجام مي‏شود.
و اما اينکه گفت: (و اگر در متعه براي مرد نوعي احصان و پاکدامني هست، و نمي‏گذارد در آن ايام مرتکب زنا شود، براي زن هيچ احصاني نيست)از آن حرفهاي عجيب و غريب است، و دل ما مي‏خواست اين آقا مي‏بود، و از او مي‏پرسيديم: چه تفاوتي بين مرد و زن در اين بابت هست، که باعث‏شده مرد متمتع بتواند با گرفتن متعه پاکدامني خود را حفظ نموده، خويشتن را از خطر زنا نگه بدارد، ولي زن چنين قصدي نتواند بکند، شما را به خدا اين سخن را جز گزافه‏گوئي چيز ديگري مي‏توان ناميد؟
و اما آن شعري که انشا کرد در پاسخش مي‏گوئيم: بحث ما يک بحث‏حقيقي و به منظور پي بردن به حقيقتي از حقايق ديني است، که آثار بسيار مهمي در زندگي دنيا و آخرت بشر بر آن مترتب مي‏شود، بحثي است که نبايد آن را سرسري گرفت، حال چه اينکه نکاح متعه حرام باشد و چه حلال، در چنين بحثي چه جاي استشهاد به شعر است، که پايه و اساس آن خيالبافي است، آري در منطق شعر، باطل شناخته شده‏تر از حق، و گمراهي معروف‏تر از هدايت است، حالا هم که به شعر استشهاد کرد چرا در ذيل روايات گذشته و مخصوصا در ذيل کلام عمر انشا نکرد، که بنا به روايت طبري که گذشت گفت‏حالا هر **** مي‏خواهد برود و به يک مشت(گندم و...)ازدواج کند، و بعد از سه روز هم طلاق بدهد.
و آيا منظورش از طعنه چه ****ي مي‏تواند باشد، و آيا هدفي جز خدا و رسولش که متعه را يا ابتداء و يا به طور امضا تشريع کردند **** ديگري است؟نه، چون در زمان رسول خدا (ص)مسلمانان در مرئي و مسمع آن جناب متعه مي‏کردند، و در اين هيچ شکي نيست.

ضرورت‏ها و موجبات جواز متعه در آغاز، در زمان عمر و پس از او تا زمان حاضر وجود داشته است
حال اگر اين شخص - به اصطلاح دانشمند - بگويد رسول خدا(ص)اگر متعه را اجازه داد به خاطر ضرورتي بوده که بر جو آن روز حاکم بوده، و آن تهي دستي عامه مسلمين از ي****و، و مسافرتهاي پي در پي براي جنگ از سوي ديگر بود - در روايات هم اشاره‏اي به اين ضرورت بود. در پاسخ مي‏گوئيم اولا با فرض اينکه متعه در اول اسلام بين مردم معمول بوده، و به نام نکاح متعه، و يا بگو نکاح استمتاع شهوت داشته، ديگر نمي‏توان از اعتراف به دلالت آيه بطور مطلق بر جو از آن طفره رفت، از سوي ديگر هيچ يک از آيات و روايات هم دلالت‏بر نسخ نداشت، و چنين صلاحيتي در آنها نبود، پس اگر با اين حال ****ي بگويد حکم جواز متعه بر داشته شده، در دلالت آيه بدون دليل تاويل کرده، گيرم که حکم اباحه متعه به دليل آيه نبوده، بلکه رسول خدا(ص)به خاطر مصلحتي که ضرورت آنرا به وجود آورده بود متعه را حلال کرد، مي‏پرسيم آيا اين ضرورت که در زمان رسول خدا(ص)باعث چنين حکمي شد، در آنروز شديدتر بوده، يا در زمان خلفا که اسلام رو به گسترش نهاده بود، و لشگريان در مشارق و مغارب زمين پراکنده شدند، آنهم نه يکنفر و ده نفر، بلکه در هر ناحيه‏اي هزاران نفر اطراق کرده بودند؟
و چه فرقي مي‏تواند باشد بين اوائل خلافت عمر و اواخر آن، که در اوايل خلافت عمر آن ضرورت بوده، ولي در اواخرش برطرف شده؟اگر فقر بوده، اگر جنگ بوده، اگر غربت‏بوده، و اگر هر عامل ديگري بوده در اواخر حکومتش نيز بوده، چطور شد ضرورتي که بهانه شما است در عهد رسول خدا(ص)و خلافت ابي بکر و اوائل خلافت عمر و در اواخر حکومت عمر بر طرف شد؟
آيا آن ضرورت که باعث مشروعيت متعه شد امروز در جو اسلام حاضر شديدتر و عظيم‏تر است، يا در عهد رسول خدا(ص)و ابي بکر و نيمه اول از عهد عمر؟با اينکه فقر و لاکت‏سايه شوم خود را بر همه بلاد مسلمين گسترده، و حکومت‏هاي استعمارگر و مرتجعين از حکومت‏هاي اسلامي، که ايادي استعمارگران و فراعنه سرزمين‏هاي مسلمان نشين هستند خون مسلمانان را مکيده از منابع مالي آنان هيچ رطب و يا بسي را به جاي نگذاشته‏اند؟
و از سوي ديگر - همانها که منابع مالي مسلمانان را به يغما مي‏بردند براي خواب کردن مسلمين شهوات را در همه مظاهر آن از راديو و تلويزيون و روزنامه و سينما و غيره ترويج مي‏کنند؟ - و در بهترين شکلي که تصور شود آن را زينت مي‏دهند؟و با رساترين دعوتها مسلمانان را به ارتکاب آن دعوت مي‏کنند؟و اين بلاي خانمان سوز روز به روز شديدتر و در بلاد و نفوس گسترده‏تر مي‏شود تا به جائي که سواد اعظم بشري و نفوس به درد خور اجتماع، يعني دانشجويان و ارتشيان و کارگران کارخانجات که معمولا جوانهاي جامعه‏اند را طعمه خود ساخته؟
و جاي شک براي احدي نمانده که آن ضرورتي که جوانان را اينطور به سوي منجلاب فحشا و زنا و لواط و هر داعي شهواتي ديگر مي‏کشاند، عمده‏اش عجز از تهيه هزينه زندگي و اشتغال به کارهاي موقت است، که نمي‏گذارد در محل کار منزل تهيه کند، تا بتواند نکاح دائم کند، يا مشغول تحصيل علم در غربت است، و يا کارمندي است که به طور موقت در يک محلي زندگي مي‏کند، حال چه شده که اين ضرورتها در صدر اسلام - با اينکه کمتر و در مقايسه با امروز قابل‏تحمل‏تر بوده، - باعث‏حليت نکاح متعه شد، ولي امروز که بلا خانمان سوزتر، و فتنه عظيم‏تر است مجوز نباشد.
مفسر نامبرده سپس مي‏گويد متعه با آنچه در قرآن کريم مقرر شده منافات دارد، و حاصل گفتارش اين است که آيات سوره مؤمنون که مي‏فرمايد: "و الذين هم لفروجهم حافظون. .."
حليت از زنان را منحصر در همسران ساخته، و متعه همسر و زوجه نيست، پس همين آيات مانع از حلال بودن متعه است، اين اولا و ثانيا مانع از اين است که جمله"فما استمتعتم به منهن"شامل متعه بشود، در پاسخش از او مي‏پرسيم بالاخره مي‏خواهي چه بگوئي؟ اگر مي‏گوئي آيات مؤمنون متعه‏اي را که قبلا حلال بوده - و در آن هيچ شکي نيست - تحريم مي‏کند اشکال مکي بودن آيات سوره مؤمنون را چه مي‏کني؟
و در پاسخ از اين سؤال که بعد از هجرت در مدينه نيز متعه حلال بوده و في الجمله مورد عمل قرار مي‏گرفته چه جواب مي‏دهي، آيا رسول خدا(ص)در مدينه حلال کرده است چيزي را که خداي تعالي قبلا در مکه تحريمش کرده بود؟که نمي‏تواني چنين پاسخي بدهي، براي اينکه حجيت کلام رسول خدا(ص)تا اين حد که احکام قرآن را تغيير دهد مناقض با خود قرآني است که کلام او را حجت کرده.
و يا جواب مي‏دهي که تجويز رسول خدا(ص)در مدينه، آيات سوره مؤمنون را که در مکه نازل شده بود نسخ کرد؟و بعد از نسخ رسول خدا(ص)دوباره قرآن و يا رسول خدا(ص)از آن جلوگيري نمود؟و در نتيجه آيات سوره مؤمنون بعد از مردن و منسوخ شدن دو باره زنده شد؟که چنين چيزي را نه ****ي گفته و نه مي‏توان گفت.
و همين خود بهترين شاهد است‏بر اينکه زن متعه نيز زوجه و همسر آدمي است، و عقد متعه هم عقد نکاح است، و آيات مورد بحث دلالت مي‏کند بر اينکه متمتع نيز تزويج و زن خواهي است، و گرنه لازم مي‏آيد که آيات سوره مؤمنون با تجويز رسول خدا(ص)نسخ شده باشد، پس آيات سوره مؤمنون نيز دليل بر جواز تمتع است، نه دليل بر حرمت آن، زيرا تمتع نيز نوعي تزويج و متعه نيز نوعي زوجه است.
و به بياني ديگر آيات سوره مؤمنون و سوره معارج که مي‏فرمايد: "و الذين هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم..."قوي‏ترين دلالت را بر حليت متعه دارد، و دلالتش بر اين حليت قوي‏تر از ساير آيات است، چون علماي اسلام همگي اتفاق دارند بر اينکه اين آيات محکم است، و نسخ نشده و در مکه هم نازل شده و اين به حسب نقل از ضروريات است که رسول خدا(ص)متعه را جايز دانسته، و اگر زن متعه زوجه نبود به طور قطع و وضوح تجويز رسول خدا(ص)، نسخ اين آيات بود، و با علم و اتفاق علما بر اينکه اين آيات نسخ نشده نتيجه مي‏گيريم پس تمتع هم زوجيت مشروع است، و وقتي دلالت آيات مؤمنون و معارج بر تشريع متعه تمام شد، هر حديثي که ادعا شود که اين حديث نهي رسول خدا (ص)است از متعه، آن حديث هم فاسد خواهد بود، براي اينکه مخالف با قرآن و مستلزم نسخ قرآن است، و ما ماموريم حديثي را که مخالف قرآن باشد به ديوار بکوبيم، و نسخ نشدن آيات، مورد اتفاق علماي اسلام است.
و بهر حال پس زن متمتع بها، بر خلاف گفته اين مفسر زوجه آدمي است و عقد متعه هم مصداقي از عقد نکاح است، - در نتيجه هر آيه‏اي که نکاح را حلال بداند شامل متعه نيز مي‏شود - ، و براي خواننده همين دليل کافي است که در همه رواياتي که اخيرا از نظرش گذشت در لسان صحابه و تابعين، از متعه به عبارت نکاح تعبير کرده بودند، حتي در لسان شخص عمر بن خطاب، و حتي در همان رواياتي که نهي او را از متعه حکايت مي‏کرد، مانند روايت‏بيهقي که خطبه عمر را نقل مي‏کرد، و روايت مسلم از ابي نضره متعه را نکاح ناميد، و گفت: (و از نکاح اين زنان دست‏برداريد)، حتي در روايت کنز العمال از سليمان بن يسار هم که لفظ نکاح آمده ولي صريح در ادعاي ما نيست، اگر دقت‏شود معلوم مي‏شود در آن نيز کلمه نکاح را در متعه استعمال کرده، و متعه را نوعي نکاح دانسته، چون مي‏گويد: روشن سازيد تا نکاح از سفاح مشخص شود يعني نکاح دائم از سفاح - زنا - مشخص است، همين را انجام دهيد، و اما متعه مشخص نيست پس از متعه کردن خودداري کنيد دليل بر اين معنا جملهsmileyبينوا) روشن سازيد - است.
و سخن کوتاه اينکه نکاح بودن متعه و زوجه بودن زن متعه شده در عرف قرآن و لسان مسلمين صدر اول(از صحابه و تابعين)جاي هيچ ترديد نيست، و اگر بعد از عصر اول به تدريج لفظ نکاح و تزويج - متعين در نکاح دائم شده، به خاطر نهي عمر از متعه و منسوخ شدن اين سنت در بين مردم بوده، در نتيجه در همه اين ادوار تاريخ دو کلمه نامبرده جز عقد دائم مصداقي نداشته‏اند، و قهرا کار به جائي رسيده که مانند ساير حقايق متشرعه هر جا اين دو لفظ استعمال مي‏شود عقد دائم به ذهن متبادر مي‏شود.
از همين جا روشن مي‏شود که گفتار ديگرش تا چه حد ساقط و بي‏اعتبار است، او مي‏گويد(از خود شيعه نقل شده که احکام زوجيت و لوازم آن را بر متعه مترتب نمي‏کنند).
از ايشان مي‏پرسيم منظورت از زوجيت چيست؟اگر زوجيت در عرف قرآن است که شيعه همه احکام زوجيت را بدون استثنا بر زوجيت موقت‏بار مي‏کند، و اگر منظورت زوجيت در عرف متشرعه است همانطور که قبلا گفتيم البته شيعه احکام زوجيت را بر آن بار نمي‏کند، و محذوري هم ندارد، - يعني ارث بين زن و شوهر و حق همخوابگي در چهار ماه يکبار و وجوب نفقه و غيره را در متعه جاري نمي‏کند.
و اما اينکه گفته است، و اين خود قطعي است از شيعه به اينکه جمله: "محصنين غير مسافحين"شامل آن ****ي نمي‏شود که با داشتن متعه، زنا مي‏کند، و او را سنگسار نمي‏کنند، و همين خود تناقض گوئي از شيعه است.
جوابش اين است که ما در تفسير جمله نامبرده در سابق گفتيم ظاهر اين جمله بدان جهت که شامل ملک يمين نيز مي‏شود، اين است که مراد از احصان، احصان عفت است نه احصان ازدواج، و به فرضي که مراد از آن احصان ازدواج باشد آيه شامل نکاح متعه نيز مي‏شود، و اگر مردي را که با داشتن زن متعه زنا مي‏کند سنگسار نمي‏کنند، از اين بابت نيست که چنين مردي زوجه ندارد، بلکه از اين بابت است که دليلي از ناحيه سنت‏حکم سنگسار را بيان کرده و يا تخصيص زده، مانند ساير احکام زوجيت‏يعني ميراث و نفقه و طلاق و حرمت‏بيش از چهار داشتن، علاوه بر اينکه حکم سنگسار اصلا قرآني نيست، و دليلش تنها سنت است.
توضيح اينکه آيات احکام اگر بگوئيم در مقام اهمال و کلي‏گويي است، چون مي‏خواهد اصل تشريع را بيان کند، نه خصوصيات و شرايط آن را، در اين صورت قيودي که از ناحيه سنت‏براي آن احکام مي‏رسد صرفا جنبه بيان و شرح را دارد، نه تخصيص و تقييد، و اگر بگوئيم عموميت و اطلاق دارند آنگاه قيودي که از ناحيه سنت‏براي آن احکام مي‏رسد نسبت‏به کليات احکام مخصص، و نسبت‏به اطلاقات آن مقيد است، و چنين چيزي نه تناقض است، و نه چنين دو دليلي با هم منافات دارند، که تفصيل اين مساله در علم اصول آمده است.
و اين آيات يعني آيات ارث، و طلاق و نفقه مانند ساير آيات احکام بدون تخصيص و تقييد نيست، آيات ارث و طلاقش در زن مرتد تخصيص خورده، چنين زني نه ارث مي‏برد و نه در جدا شدن از شوهر طلاق مي‏خواهد، و آيات طلاقش در موردي که عيبي در مرد و يا زن کشف شود که مجوز فسخ عقد باشد تخصيص خورده و نيازي به رضايت طرف در طلاق ندارد، بلکه عقد را فسخ مي‏کند، و دليلي که نفقه زن را واجب کرده در هنگام نشوز زن تخصيص خورده، و در چنين حالي مرد مي‏تواند نفقه زن را ندهد، حال با اين همه تخصيص چرا در مورد عقد متعه تخصيص نخورد، و مرد داراي زن متعه اگر زنا کرد از حکم سنگسار خارج نشود؟
ادامه دارد .... اگر کل مطلب رو می خاين ایميل بزنيد mjem_1404@yahoo.com



نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mouhammad
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 59
تاريخ عضويت: %01.%09.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/28 08:13
پس بياناتي که زناشوئي متعه را از حکم ميراث و طلاق و نفقه - و سنگسار - خارج مي‏سازد، يا مخصص آيات احکام نامبرده است، و يا مقيد آنها، و اين معنا هيچ منافاتي ندارد، با اينکه الفاظ - تزويج - نکاح - احصان - و امثال اينها از نظر حقيقت متشرعه متعين در نکاح دائم، و از نظر حقيقت‏شرعيه اعم از دائم و موقت‏باشد، پس اصلا محذوري که او توهم کرده در کار نيست، مثلا وقتي فقيه مي‏گويد: اگر مرد زناکار محصن باشد يعني با داشتن زوجه زنا کرده باشد بايد سنگسار شود، ولي اگر زن متعه داشته باشد سنگسار نمي‏شود، چون محصن نيست چنين فقيهي کلمه(محصن)را اصطلاح کرده بر دوام نکاح، که آثاري چنين و چنان دارد، و اين منافات ندارد با اينکه احصان در عرف قرآن، هم در نکاح دائم باشد و هم در نکاح موقت(متعه)، و هر يک از اين دو احصان آثار خاص به خود را داشته باشد.
و اما اينکه از بعضي نقل کرده که گفته‏اند شيعه در متعه قائل به عده نيست، و زني که متعه مي‏شود لازم نيست عده نگه دارد، افترائي است واضح که به شيعه بسته‏اند، زيرا کتب شيعه هر چه هست در دسترس عموم مسلمين است، اين متون روائي و جوامع حديث‏شيعه است، و اين کتب فقهي آنان که مملو است از اينکه عده زن متعه دو حيض است(يک حيض هم وارد است حدودا 45 روز)، و در اين کتاب در همين بحث چند روايت از طرق شيعه از ائمه اهل بيت(عليهم السلام).
مؤلف قدس سره: البته اينکه گفته از مجموع روايات بر مي‏آيد که رسول خدا(ص)متعه را در بعضي از جنگها تجويز کرده، و سپس از آن نهي، و دو نوبت‏يا يک نوبت ديگر ترخيص نموده، و در آخر براي هميشه تحريم کرده، با رواياتي که از نظر خواننده گذشت(صرف نظر از اختلافي که در آنها هست)تطبيق نمي‏کند، خواننده عزيز مي‏تواند يک بار ديگر به اين روايات که بيشترش را نقل کرديم مراجعه کند، آنوقت‏خواهد ديد که مجموع روايات، گفتار اين مفسر را کلمه به کلمه تکذيب مي‏کند، (زيرا اولا رسول خدا"ص"، تجويز نکرد، بلکه قرآن کريم آن را تجويز کرد، و ثانيا تجويز، منحصر در جنگ نبود، به شهادت اينکه زبير بن عوام دختر ابي بکر را در جنگ متعه نکرد، و ثالثا نه تنها در چند نوبت از آن نهي نفرمود، بلکه هيچ نهيي از آن جناب در باب متعه صادر نشد، و همه روايات، و محدثين اتفاق دارند که نهي تنها از ناحيه عمر بود تا چه رسد به اينکه گفت در آخر براي هميشه آن را تحريم کرد.و رابعا کلام عمر بن خطاب ادعاي اين مفسر را تکذيب مي‏کند چون عمده دليل آقايان گفتار عمر است و عمر در گفتار خود اعتراف کرده که، متعه در زمان رسول خدا (ص)حلال بوده)"مترجم".
آنگاه مي‏گويد، اهل سنت معتقد است که متعه يک بار و يا دو بار تجويز شد، به طوري که ذهن مردم آماده منع تدريجي آن بشود و در آخر يک سره منع شد اما اين منع تدريجي تفاوت زيادي با منع قطعي از زنا نداشته همانطور که شرب خمر به تدريج تحريم شد، چون دو عمل فاحشه يعني شرب خمر و زنا در جاهليت‏شايع بود، چيزي که هست زنا در بين کنيزان شايع بود، و متعه در بين زنان آزاد رايج مؤلف قدس سره: اما اينکه گفته منع در متعه به تدريج صورت گرفته(البته تدريجي که قريب به منع قطعي از زنا بود)، حاصل گفتارش اين است که متعه در نظر مردم آنروز نوعي زنا بوده، و مانند ساير انواع زنا در دوران جاهليت‏شايع بوده است، و رسول خدا(ص)منع از زنا را به تدريج، و با ملايمت انجام داد، تا مردم آن را بپذيرند، لذا در اول، زناي بدون عقد را که نوعي از زنا بود منع کرد، و زناي متعه را باقي گذاشت، و پس از مدتي آن را هم منع کرد، و دوباره تجويزش کرد، تا بتواند براي هميشه از آن نهي کند. و به جان خودم سوگند، که اين نوع بازي کردن با احکام و تشريفات پاک ديني، بدترين نوع بازي‏گري است، که ****ي به خاطر اينکه عقيده فاسد خود را به کرسي بنشاند اينگونه قوانين دين مبين اسلام را که خدا جز طهارت مردم و اتمام نعمت‏بر امت‏به وسيله آن هيچ غرضي نداشته به بازي بگيرد. اولا نسبت دادن منع و سپس تجويز و دوباره منع و بار ديگر ترخيص در مساله متعه به رسول خدا(ص)با فرض اينکه به قول خود اين مفسر و اصرارش، آيات سوره معارج و مؤمنون(آنجا که مي‏فرمايد: "و الذين هم لفروجهم حافظون..."مساله متعه را نسخ کرده، - و صرفنظر از آن اشکال که گفتيم آيات مکي نمي‏تواند احکام نازل شده در مدينه را نسخ کند)، معنايش اين است که رسول خدا(ص)يک بار با ترخيص خود آيات نامبرده، و سپس همين نسخ را با منع خود نسخ کرده: آيات نامبرده را محکم ساخته، و بار ديگر آنرا نسخ و بار ديگر محکم کرده باشد.آيا چنين نسبتي به رسول خدا(ص)دادن نسبت‏بازي‏گري با آيات خدا به آن جناب نيست؟
و ثانيا آياتي که در کتاب خداي تعالي از زنا نهي مي‏کند، همگي صريح در تحريم است، و هيچ بوئي از تدريج در آنها احساس نمي‏شود، از آن جمله آيه شريفه زير است که مي‏فرمايد: "و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشة و ساء سبيلا" (64) ، و چه لساني صريح‏تر از اين زبان، و اين آيه در مکه نازل شده و اتفاقا در بين آياتي قرار دارد که از بديها نهي مي‏کند، و همچنين آيه شريفه: "قل تعالوا اتل ما حرم ربکم عليکم...و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن".
که با در نظر گرفتن اينکه کلمه"الفواحش"جمع و داراي الف و لام است، و چنين جمعي افاده استغراق و عموميت مي‏کند يعني نهي در آيه تمامي مصاديق فاحشه و زنا را فرا مي‏گيرد، و با در نظر گرفتن اين که آيه شريفه در مکه نازل شده، ديگر جايي براي تحريم تدريجي چناني باقي نمي‏ماند، و همچنين آيه: "قل انما حرم ربي الفواحش ما ظهر منها و ما بطن" که در مکه نازل شده، و آيه: "و الذين هم لفروجهم حافظون، الا علي ازواجهم او ما ملکت ايمانهم فانهم غير ملومين، فمن ابتغي وراء ذلک فاولئک هم العادون" که هر دو سوره در مکه نازل شده، و اين آيات طبق گفته اين شخص متعه را مثل ساير اقسام زنا تحريم کرده. پس تمامي آياتي که از زنا نهي مي‏کند و هر فاحشه را تحريم مي‏نمايد، اينها بود که ديديد و همه آنها در مکه نازل شده‏اند، و بطور صريح و روشن زنا را تحريم کرده‏اند، پس آن تحريم تدريجي کجا است؟نکند منظورش اين باشد که بگويد - همچنان که لازم صريح گفتارش که گفت(آيات مؤمنون دلالت‏بر حرمت متعه دارد)اين است که خداي تعالي متعه را يکباره و قطعي تحريم کرده باشد، - نه به تدريج - ، و با اين حال رسول خدا(ص)عملا منع خدا را به تدريج‏يعني بعد از چند بار رخصت‏به مردم رسانيده، و به خاطر اينکه مردم آن را بهتر بپذيرند مداهنه و سستي کرده باشد، با اينکه خداي تعالي عينا در باره همين صفت‏يعني مداهنه کردن با مردم تشديد کرده، و فرموده بود: "و ان کادوا ليفتنونک عن الذي اوحينا اليک لتفتري علينا غيره و اذا لاتخذوک خليلا( )و لو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن اليهم شيئا قليلا( )اذا لاذقناک ضعف الحيوة و ضعف الممات ثم لا تجد لک علينا نصيرا" ( )
و ثالثا اين ترخيصي که شما به رسول خدا(ص)نسبت مي‏دهيد(که هر چند يک بار در باره متعه کرد)به چه معنا بوده، آيا حليت آن را از پيش خود و بدون دستور خداي تعالي تشريع کرده، يعني قانونا آن را حلال دانسته؟که فرض شما اين است که متعه زنا است و فاحشه است، و معناي حلال کردن زنا مخالفت صريح آن جناب، با خداي تعالي است، و حال آنکه او(که صلوات خدا بر او باد)معصوم به عصمت‏خدائي بوده و اگر با دستور خداي تعالي تشريع کرد، معنايش اين است که خدا امر به فحشا کرده باشد، و حال آنکه خداي تعالي براي پيش گيري از چنين احتمالي پيامبرش را صريحا خطاب کرده و فرموده: "قل ان الله لا يامر بالفحشاء"( )
و اگر اين ترخيص توام با تشريع ليت‏بوده، ديگر زنا و فاحشه نخواهد بود، بلکه سنتي است مشروع، و داراي حدودي محدود و محکم، و مانند نکاح دائم مهريه و عده دارد از اختلاط نطفه‏ها و اختلال انساب جلوگيري مي‏کند، ديگر هيچ ربطي به زنا و ساير طبقات حرام ندارد، و ديگر چه معنا دارد که چنين ازدواجي را فاحشه بنامند، با اينکه فاحشه عبارت است از هر عمل زشتي که جامعه آن را قبيح مي‏داند، چون تجاوز از حدود و اخلال مصالح عامه است، و نمي‏گذارد جامعه به تحصيل حوائج ضروري زندگي خود قيام نمايد. و رابعا - اين سخن، که متعه خود نوعي زنا در ايام جاهليت‏بوده، جعلي است که وي در تاريخ کرده و دروغي از پيش خود ساخته، که هيچ مدرک تاريخي ندارد، چون از اين سخن در کتب تاريخ نه عيني هست و نه اثري، بلکه متعه سنتي است که اسلام آن را ابتکار کرد، و اصلا در جاهليت نبوده، و تسهيلي است که خداي تعالي بر اين امت نمود، تا به اين وسيله حاجت‏خود را برآورند، و از انتشار زنا و ساير فواحش جلوگيري شود، اما هزار حيف که نگذاشتند اين سنت زنده نگه داشته شود، و اگر زنده مي‏ماند حکومت‏هاي اسلامي در امر زناکاري و ساير فواحش، اين اغماضي که مي‏بينيم نمي‏کردند، و با وضع سنت‏هاي قانوني (که بعدا باب شد)دنيا مالا مال از فساد و وبال نمي‏شد. و اما اينکه گفت: (چون دو عمل فاحشه يعني شرب خمر و زنا در جاهليت‏شايع بود، منتها زنا در بين کنيزان شايع بود، و متعه در بين زنان آزاد)، ظاهرش اين است که منظورش از دو فاحشه، زنا و شرب خمر است، و درست هم هست. اما اينکه گفت زنا در کنيزان شايع بوده، نه در زنان آزاد، سخني است‏بي اصل، که وي آن را اساس گفتار خود قرار داده، براي اينکه شواهد تاريخي مختلف که در زواياي تاريخ هست‏خلاف اين سخن را تاييد مي‏کند، مخصوصا اشعاري که در اين باب سروده شده، مهمترين شاهد گفتار ما است، در روايت ابن عباس نيز گذشت که اهل جاهليت زناي در خلوت را هيچ زشت نمي‏دانست، تنها زناي علني را تقبيح مي‏کرد.
دليل ديگري که گفتار ما و خلاف گفته اين مفسر را اثبات مي‏کند مساله مرافعه بر سر پسران و مساله پسرخواندگي است، چون ادعاي اينکه فلان بچه پسر من است صرف نامگذاري و نسبت نبوده، بلکه منظور اين بوده که با ملحق کردن فلان پسر به خود نيروي خود را تقويت کنند، و جمعيت‏خانواده خود را - عليه دشمن - بيشتر سازند، و براي اثبات ادعاي خود استناد مي‏کردند، به اينکه من با مادر اين پسر زنا کرده‏ام، حتي از اين استناد در مورد زنان شوهردار نيز پروائي نداشتند، و اما کنيزان مورد رغبت مردان و مخصوصا اقوياي آنان نبودند، و زناي با کنيزان و معاشقه و اختلاط با آنان را عيب و ننگ مي‏دانستند، و تنها کاري که با کنيزان مي‏کردند اين بود که آنان را در اختيار سايرين مي‏گذاشتند، تا زنا بدهند، و براي مولاي خود پول بياورند. دليل بر اين گفته ما داستانهائي است که در کتب سير و آثار در خصوص الحاق آمده مانند قصه معاويه پسر ابو سفيان، که زياد بن ابيه را به پدر خود ابو سفيان ملحق کرد، و ادعا کرد که پدر من با مادر وي زنا کرده، و وي فرزند پدر من است، و بر ادعاي خود شهودي را هم اقامه کرد، و از اين قبيل قصه‏هائي که نقل شده.
بله چه بسا استشهاد شود بر گفته آن مفسر - که زناي با احرار در جاهليت اندک بوده - به گفتار هند - جگر خوار - به رسول خدا (ص) هنگامي که مي‏خواست‏با آن جناب بيعت کند، وي در آن حال گفته بود: مگر زن آزاد زنا مي‏دهد؟ليکن اين استشهاد درست نيست، زيرا اگر او چنين سخني را گفته باشد، دليل بر گفتار آن مفسر نمي‏شود، چون در آن هنگام هند غير اين سخن را نمي‏توانسته بگويد، اگر به راستي بخواهيم هند را بشناسيم، بايد بديوان حسان بن ثابت مراجعه نموده در اشعاري که وي بعد از جنگ بدر و احد در هجو هند سروده دقت کنيم، تا حقيقت‏براي ما کشف شود، و اين مفسر از اشتباه در آيد. وي سپس به خلاصه گيري از احاديث و رفع تعارضي که به نظرش رسيده پرداخته، و آنگاه مي‏گويد: در منطق اهل سنت دليل عمده بر حرمت متعه سه دليل است، اول همان که توجه کرديد، گفتيم جواز متعه با صريح و حداقل با ظاهر قرآن يعني آياتي که مربوط به احکام نکاح و طلاق و عده است منافات دارد. دوم با احاديثي که بر حرمت هميشگي آن تصريح مي‏کند. و سوم نهي عمر از آن است که وي در منبر در حضور عامه مسلمين به تحريم خود اشاره کرد، و صحابه که پاي منبر نشسته بودند تحريم او را امضا نموده احدي اعتراض نکرد، و معلوم است که اگر متعه حلال بوده و عمر حلال خدا را حرام کرده بود صحابه ساکت نمي‏شدند، و با اينکه مي‏دانيم هر جا از او اشتباه مي‏ديدند تذکر مي‏دادند در چنين مساله‏اي دست از او بر نمي‏داشتند، و حاضر نبودند او را بر کار منکرش بدون نهي از منکر باقي بگذارند.
و در آخر اين نظريه را اختيار مي‏کند: که اگر عمر متعه را تحريم کرد به اجتهاد خودش نبوده حتما به دليلي بوده که از ناحيه رسول خدا(ص)در دست داشته، و اگر گفته: من متعه را تحريم مي‏کنم منافات ندارد که رسول خدا(ص)تحريمش کرده باشد، چون عمر تحريم رسول خدا(ص)را براي مردم بيان کرده، و يا تحريم رسول خدا(ص)را اجرا نموده، پس صحيح بوده که بگويد:من آنرا تحريم مي‏کنم، همانطور که مي‏گوييم شافعي شراب کشمش را تحريم کرده و ابو حنيفه حلالش ساخته است. مؤلف قدس سره: اما جواب دليل اول و دومش را در چند سطر قبل داديم، و حقيقت امر را به بياني که روشن‏تر از آن نباشد روشن ساختيم، و اما وجه سوم جوابش اين است که تحريم عمر چه به اجتهاد بوده، و چه به تحريم رسول خدا(ص)که اين مفسر ادعا مي‏کند، و چه اينکه سکوت صحابه از هيبتي باشد که از او مي‏بردند، و يا ترسي بوده که از تهديد او داشته‏اند، و چه اينکه بر خلاف شرع بوده که او را نهي از منکر نکرده‏اند، و چه از اين بابت‏بوده که اگر اعتراض مي‏کردند مردم نمي‏پذيرفتند، - که روايات وارده از علي و جابر و ابن مسعود و ابن عباس بر اين معنا دلالت دارد، - به هر حال تحريم عمر و سوگند خوردنش بر اينکه هر **** اين کار را بکند سنگسارش مي‏کنم، هيچ تاثيري در دلالت آيه: "فما استمتعتم به منهن"بر حليت متعه ندارد، و اين حليت‏با هيچ آيه و روايتي از بين نمي‏رود.
براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به جلد 4 ترجمه الميزان نوشته علامه بزرگوار محمد حسِن طباطبائي
فرق ازدواج موقت با زنا
امام علي (ع) : اگر عمر ازدواج موقت را حرام نکرده بود ، جز بدبخت ترين انسانها ****ي دست به زنا نمي زد .
پيامبر اعظم (ص) مي فرمايند : اي جوان ازدواج کن و زنا مکن ، زيرا زنا ايمان را از قلب تو بيرون مي برد .
آيا فرق ازدواج موقت با زنا ، فقط خواندن صيغه عقد است ؟ خير
بعضي از فرق هاي ازدواج موقت با زنا :
1 - در ازدواج موقت رضايت زن شرط اصلي است اما مي توان زني را مجبور به زنا کرد .
2 - در ازدواج موقت امکان آميزش جنسي دسته جمعي نيست ، اما در زنا هر تعداد پسر مي توانند با يک دختر آميزش کنند و بر ع**** .
3 - در ازدواج موقت اگر فرزندي متولد شود حلال زاده است در صورتي که در زنا اگر فرزندي به دنيا بيايد حرام زاده است.
4 - در ازدواج موقت پس از پايان زمان مقرر زن و مرد به هم نا محرم مي شوند اما در زنا زن و مرد مي توانند تا ابد به هم محرم باشند.
5 - در ازدواج موقت مهريه بايد پرداخته شود اما در زنا مرد مي تواند بدون پرداخت مهريه به کار خود مشغول شود .
6 - در ازدواج موقت در صورتي که نزديکي صورت بگيرد ، پس از تمام شدن مدت ، زن بايد چهل و پنج روز و يا به اندازه دو حيض کامل ، عده نگه دارد ( از ازدواج با مردان ديگر پرهيز نمايد ) اما در زنا زن پس از اتمام نزديکي مي تواند با مرد ديگري نزديکي کند .
7 - در ازدواج موقت ، صيغه ي عقد بين زن و مرد خوانده مي شود ، که نشاندهنده تسليم بودن آنها در برابر خداوند است ، اما در زنا عشوه گري و چشم چراني مقدمه کار است .
8 - در ازدواج موقت دختران باکره زير 9 سال ( نابالغ ) و دختران باکره ديوانه ، نياز به اجازه پدر يا جد پدري است ، اما در زنا دختران ديوانه و نابالغ به راحتي راضي به همبستري مخفيانه مي شوند .
9 – ازدواج موقت در بعضي از موارد ، زمينه ازدواج دائم مي شود ، اما يک مرد هيچ گاه حاضر نيست با زني که زنا کرده است ، پيمان وفاداري ببندد و بر ع**** .
10 – ****ي که ازدواج موقت مي کند ، هم ثواب مي کند و هم خود را از گناه نجات مي دهد ، اما ****ي که زنا مي کند ، زشتي گناه از چشم او مي افتد و نفس او براي پذيرش گناهان ديگر نيز آماده مي شود .
حضرت محمد (ص) : سخن مرد به زن ، وقتي که مي گويد ، دوستت دارم ، هيچگاه از قلب زن بيرون نمي رود .
دوستي حلال ؟!!!
الانه مي بينيم که خيلي از دخترا و پسرا با هم دوستند اونا با هم ارتباط برقرار مي کنن و حرف مي زنن و با هم ملاقات مي کنن و گرم مي گيرن و ... خلاصه معلومه که دوست دارن ارتباط داشته باشن ، اما چرا نبايد بشه با هم دوستي حلال داشته باشن (البته اونائيشون که حلال و حروم براشون فرق داره) ، تا با هم با خيال راحت حرف بزنن و دغدغه حروميش رو هم نداشته باشن .
من فکر مي کنم مي شه دوستيا رو حلال کرد که وجدان شون هم ناراحت نباشه ، مي شه هر دختر و پسري که مي بيننن نمي تونن تا وقت ازدواج صبر کنن بين خودشون رابطه حلال شرعي برقرار کنن تا حرف زدنها و بگو بخندهاشون گناه نداشته باشه .منظورم از رابطه شرعي يه چيزيه به اسم صيغه محرميت ( ازدواج موقت ) ، که شايدم در باره اش شنيده باشين، براي بعضي دخترا و پسرا تو دوران نامزدي مي خونن که بتونن راحت تر و بدون احساس گناه با هم حرف بزنن و بتونن بيشتر همديگه رو بشناسن البته فرق اونجا با اينجا اينه که اونجا پدر دختر اجازه مي ده ، اما اينجا پدر خبر نداره و اگر هم داشته باشه اصلا اجازه نمي ده ولي اينم مشکلي نيست که قابل حل نباشه ، بنا به فتواي بعضي از علماء مثل آية الله بهجت – و همچنين بعضياي ديگه – اگه دختر بدون اجازه پدرش ازدواج کنه يا عقد صيغه محرميت رو که گفتم انجام بده باطل نيست خلاصه به نظر من اين راه بدي نيست ، لا اقل از وضع فعلي بهتره که اونا مجبورن رابطه گناه آلود داشته باشن . شما چي فکر مي کنيد ؟
دوستي معقولانه دختر و پسر ؟!!!!
ديدم که تو بعضي از سايتها مي گن دخترا و پسرا دوست بشن ولي مواظب باشن که جاذبه هاي ظاهري کار اونا رو به جاي باريک نکشه
خلاصه مي گن که به چشم انسان به هم نگاه کنيد نه جنس مخالف من نمي دونم کي تا بحال به خودش اجازه داده که لب دره راه بره و ديگران رو توصيه کنه که لب دره راه برن مگه يا دلش بخواد خودکشي کنه يا عاقل نباشه مگه ممکنه که انسان گرسنه کنار غذا باشه و دائما اونو بو کنه و بالاخره دست از پا خطا نکنه ؟ مگه ممکنه به آتش و پنبه بگن شما اجازه داريد به هم نزديک بشيد اما با هم کاري نداشته باشيد. از قديم گفته اند و خوب هم گفته اند که دختر و پسر آتش و پنبه اند و اگه به هم نزديک بشن خطر آتش سوزي هست. اين چه حرفي است که مي زنند که روابط دختر و پسر بصورت معقولانه بايد باشه روابط معقولانه کدومه دو طرف به وجودشون آتش خواهش و تمناي ارتباط عاشقانه با جنس مخالف حاکمه مگه مي شه که وقتي احساسات غلبه کرد عقل کار کنه وقتي احساسات اومد عقل به مرخصي ميره و از کار مي افته بنابر اين مي بينيد که انسان کاري رو که مي دونه نادرسته انجام مي ده چون دلش مي خواد اينجا هم همينطوره کار به جايي مي رسه که هر دو مي دونن که ادامه اون نادرسته اما دست برنمي دارن اي اونايي که دم از ترويج روابط معقول دختر و پسر مي زنيد آيا فکر کرديد اگه به طناب شما عده اي توي چاه بد بختي دنيا و آخرت بيفتند چه جوابي خواهيد داشت (گرچه لازم به ذکره که در موارد اجتماعي و کلي موارد خاص رو در نظر نمي گيرند که مثلا يه بنده خدايي ...)اونا با نسخه شما با هدف برخورد معقولانه رابطه رو شروع مي کنن اما خواه نا خواه با برخورد شهواني ادامه مي دن و ...
اما اينکه راه چيه مي گم : تنها راه ، ارتباط حلاله با ازدواچ دائم و اگه نشد ازدواج موقت
هي ميگيد اول عقل بعد احساس که چي بشه ؟
بعضيا مي گن که دختر پسرا به جاي برخورد احساسي با جنس مخالف عقلشونو به کار بندازند چون به قول ايشون زندگي اينقدرها هم الکي نيست! آخه آدم عاقل ، اگه احساس نباشه و فقط عقل باشه آدم تن به سختياي زندگي مشترک مي ده؟ (گرچه منظور از عقل در اين جا عقل مادي است نه عقل به معناي حقيقي)
دلاتونو به چه حرفايي خوش کردين ، دل آدم به حالتون مي سوزه ، فکر مي کنين اگه آدم ژست عاقلا رو بگيره و بگه که من از مسائل احساسي دورم ، کارش درست مي شه ؟ مگه مي شه آدم گرسنه باشه و بگه من احساس نياز به غذا ندارم . کيف دنيا رو کردند اونا که از اين لذتها بهره بردند اما شما با خيالات خودتون دست به گريبانيد . تقصير نداريد تو کله تون کرده اند که آدم بايد پخته بشه و مگه شوخيه و از اين حرفاي مفت واقعا اونا که قديما تا چشم باز مي کردند و مي فهميدند چي به چيه زن گرفته بودند يا شوهر کرده بودند چه عيبي تو کارشون بود. بخدا خيلي از جووناي الان ما هم خوشبخت تر بودند. چه بخواي چه نخواي اين شتريه که در خونت خوابيده ، نمي توني غريزه ات رو انکار کني ، نمي توني کشش وجودتو نسبت به جنس مخالفت انکار کني . اينا واقعيته و عقل بردار هم نيست وقتي دل خواست کاريش نميشه کرد (گرچه انسان بايد در صورت لزوم و ناچاري خود را کنترل کند)
به نظر من دخترا و پسرا خواهي نخواهي به هم فکر مي کنن اگه نکنن سالم نيستند(منظور عموم است نه خصوص). بايد هم باهم رابطه داشته باشن از وجود همديگه لذت مصاحبت رو ببرن کي گفته دين با رابطه دختر و پسر مخالفه ، دين با رابطه هرکي هرکي مخالفه نه با ارتباط قانونمند ...
احتياط شرط عقله
بعضيا مي گن که برخورد با جنس مخالف نبايد خشک باشه و اگه ****ي سفت برخورد کنه مي گن برخورد خشک متحجرانه داره
مي گن چرا نبايد با جنس مخالف در حد شرعي رابطه داشته باشيم. من مي گم اينا خواب و خياله که تصور کنيم که در برخورد و معاشرت با جنس مخالف شائبه خطر وجود نداشته باشه. اگه فرزندي داشته باشيد و متوجه بشيد که دوستش سرما خورده آيا به بچه تون مي گيد که با اون معاشرت و نشست و برخاست کن ولي مواظب باش يا بهش مي گيد حتي الامکان به اون نزديک نشو و اگه ضرورت داشت باهاش ارتباط برقرار کن مبادا مريض بشي. معلومه که چون بچه تون رو دوست داريد بهش مي گيد که احتياط کن تا مريض نشي ، بهش نمي گيد مانع نداره هر کاري خواستي بکن و خودت رو تو معرض مريضي قرار بده. مسئله رابطه دختر و پسر هم همينه ، وادي خطره جائيه که اگه واردش شدند نمي تونن ديگه در بيان لا اقل احتمال خطرش زياده. البته معلومه منظور از خطر ، افتادن در رابطه هاي حرومه و گرنه اگه آدم کاري با دين نداشته بالاتر از اينا رو هم خطر نمي بينه. خلاصه اگه توي محل خطر احتياط شرط عقله اينجا هم جاي همون احتياط عقليه که گفتم و نبايد به جوونا گفت که بي گدار به آب بزنن و به بهانه ارتباط سالم و بدون شبهه شرعي وارد مهلکه ارتباطات حروم بشن
چاره کار همونيه که گفتم بايد ارتباطات رو حلال کرد.( پس بنابراين ابتدا بايد شريعت رو شناخت و سپس طبق اون رفتارکرد).

چت حلال
دختر پسرا دوست دارن که همزبون داشته باشن ، دوست دارن محبت کنن محبت ببينن. در يک کلام دوست دارن رفيقي از جنس مخالف داشته باشن ؛ اينم (ميل دروني) که گناه نيست ؛ خدا داديه ، همه افراد که به بلوغ مي رسن اين احساس رو پيدا مي کنن پس بايد يه راهي براي رفع اين نياز وجود داشته باشه . غربيا اومدن راه رو براي هرگونه ارتباط دختر و پسر باز گذاشتند که بتونن هرطور که مي خوان باهم رابطه داشته باشن و اگرم خواستند تا ... پيش برن براي همين هم توي کشورهاي غربي ازدواج تا سنين بالا به تاخير ميفته . بلکه اونا اصلا نياز به ازدواج ندارن ، چون وقتي که ****ي مي تونه هر روز يک ليوان شير بخره عقل(مادي) حکم مي کنه که نره يه گاو بخره تا مجبور باشه زحمت نگهداريش رو هم تحمل کنه. دين ما مي گه رابطه خارج از چارچوب حلال نادرسته ، اما اگه اينو مي گه ، اينو هم مي گه که هرکي نياز به ازدواج داشته باشه براش واجبه از راه حلال نيازش رو رفع کنه هرچند که در سن نوجواني باشه .
اما ما چي مي گيم ما از يک طرف مي گيم جوونا مون بايد خودشون رو نگهدارن و سراغ حروم نرن اما از طرف ديگه براي رفع نياز اونا کاري نمي کنيم ، به همين خاطر اونا سراغ راههاي حروم مي رن .من مي گم حالا که ازدواج براشون ممکن نيست ، مي شه از راه ازدواج موقت صيغه محرميت با هم رابطه پيدا کنن و خودشون رو آروم کنن .چون بهتون بگم هرکاري که تحريک شهوت توش باشه حرومه حتي چت کردن ، اما من مثل ديگران با روي در هم کشيده بهتون نمي گم : حرومه ، ولش کنيد . بلکه مي گم رابطه براي شما لازمه ، جواب به احساسات خدا دادي شما است .اما با تمام قدرت مي گم : حلالش کنيد. شما که توي چت مياييد مي تونيد کاري کنيد که کيفتون رو بکنيد گناه هم نکرده باشيد.
چطور ؟
به اين صورت که با طرفتون با هم توافق کنيد که با هم رابطه صيغه محرميت – مثلا يک ساعته – برقرار کنيد تا با حرف زدنتون در تمام مدت پاتون گناه نوشته نشه ، اونوقت هرچي مي خوايد با خيال راحت بگيد . حتي مي تونيد همديگر رو از راه نت ببينيد. امتحان کنيد مي بينيد که ديگه عذاب وجدان نخواهيد داشت ، بعدش احساس گناه نخواهيد کرد. صيغه اش هم که کاري نداره اگه به عربي نمي تونيد بخونيد فارسي هم درسته. خدا رو چه ديدي شايد از اين راه بتونيد همسر خوبي براي آينده خودتون پيدا کنيد . اما اگه از راه غلط بريد ممکنه که کل دينتون رو از دست بديد ، چون يه وقت ممکنه با خودتون بگيد من که تا خرخره توي گرداب گناه فرو رفته ام حالا چه فرق مي کنه که بقيه دستوراي دين رو انجام بدم يا نه . در صورتي که بر ع**** مي گم هرچي گناه کرديد اگه توبه کنيد خدا مي بخشه از حالا به بعد سعي کنيد از راه حلال بريد. واقعا بگم : اگه از راه حلال دوست بشيد انوقته که بقدري حالتون جا مياد که به من مي گيد ايول کاش زودتر اين حرفا رو به ما زده بودي ؛ چون مي دونيد کار حروم مثل ميوه اي مي مونه که آخرش تلخه ، مثل ميوه اي مي مونه که بعد خوردنش دل آدم درد مي گيره. خلاصه از ما گفتن ، ديگه خود دانيد
افسردگي نوجوانان و جوانان
يک روانشناس گفت : بسياري از نوجوانان و جوانان به دليل عدم دستيابي به خواسته هاي خود در زندگي دچار مشکلات روحي و رواني مي شوند و ايجاد چنين حالتي در بين قشر جوان با روحيات حساس امري طبيعي است .
خانم محبوب، مشاور متخصصي که با "سازمان بهزيستي ايران" نيز همکاري دارد، فشارها و تنشهاي ناشي از محروميت جنسي را يکي از عوامل اصلي افسردگي جوانان مي داند: "جوانان به اقتضاي سن و غرايز طبيعي خود از محروميت جنسي رنج مي برند که خود باعث اندوه و افسردگي مي شود." آدم به دلخوشي خوشه و اگه به نيازهاش جواب داده نشه ، دلخوشي اون مبدل به ناخوشي مي شه .
نوجوون و جوون چه دلخوشي داره وقتي که احساس نياز شديد به برقراري رابطه با جنس مخالف داره اما ****ي نه براي او کاري مي کنه و نه حتي اين احساساتش رو به رسميت مي شناسه . اگرم بخواد از بازار آزاد استفاده کنه مردم و قانون به او چپ چپ نگاه مي کنن .خب معلومه که اگر هم از راه آزاد هم بره ، يه جورايي زهرمارش مي شه.(مخصوصا که گناه)
در نتيجه سر خورده مي شه افسرده مي شه ناراحتي تمام وجودشو مي گيره، دل و دماغ هيچ کاري رو نداره ، با همه بد رفتاري مي کنه ، از دست پدر و مادر که اونو درک نمي کنن ناراضيه ، بعضي وقتها هم به فکر خود کشي مي افته که از اين دنياي ناراحت کننده خودشو خلاص کنه . اما چرا ؟ واقعا چرا نوجوان و جواني که بايد سراپا شادي و سرور باشه ، با بي توجهي جامعه نسبت به خواست طبيعي و به حق او ، به اين فلاکت روحي دچار بشه که حتي بعضا سراغ خودکشي بره . شما تصور کنيد (فرض محال که محال نيست ) اگه همين نوجوون و جوون در همين سن به يه نحوي مشکل جنسيش با کمک خونواده اش حل شده بود آيا بازم از افسردگي خبري بود . اصلا آيا اينقدر که افسردگي تو مجردا هست تو متاهلا هم هست ؟ به نظر من راه رفع افسردگي اونا چيزاي ديگه نيست ، بلکه تنها را ه ، حل مشکلات جنسي عاطفي اونا است ، وگرنه از رفع افسردگي خبري نخواهد بود . شما چي فکر مي کنيد ؟
وبلاگهاي عاشقانه !!!
آدم وقتي مي افته به وبلاگ گردي و سرک به اين و اون وبلاگ مي کشه يکي از چيزايي که خيلي مي بينه اينه که اشعار و مطالب عاشقانه اگه حرف اول رو نزنه لا اقل خيلي زياده. اوني که به ذهن آدم مي رسه اينه که اين طور نوشتن حکايت از يه احساس نياز دروني مي کنه
چون اوني که گرسنه است هميشه وصف نون و غذا رو مي کنه و از باب و صف العيش نصف العيش حرف از غذاهاي گوناگون مي زنه اوني که عشق ماشين داره همش تو فکر ماشينهاي مختلف با مدلهاي گوناگون و خصوصيتها و ويژگيهاش غور مي کنه و خوش داره در باره ش حرف بزنه. خلاصه هرکي دوست داره از چيزي بگه که ذائقه اش رو شيرين مي کنه. اينا هم که من مي بينم فکر مي کنم عشق و محبت خوراک مورد نيازشونه که بهش نرسيدند ، و حالا ميان از يه چيز دست نيافته که آرزوشو دارن ، با آه و سوز دل (که گاهي دل آدم براشون کباب مي شه) مي گن ، بعضي با نثر بعضي با نظم بعضي با نثر مسجع و ... اما همه شون با زبون بي زبوني يه چيز رو فرياد مي کنن :
"روح ما به ويتامين عشق نيازمنده و کمبود اونو با تمام وجود احساس مي کنيم و چون جاي ديگه گوش شنوايي نيست ، اينجا اومديم که اونو با وبلاگ نويسي بيان کنيم "
شايد از خودشون بپرسي انکار کنن اما بقول نمي دونم کي : رخ زردم خبر دهد از سر درون. حرف من اينه که بايد براي سوز دلهاي اونا مرهمي تهيه کرد که کبوتراي عاشق بتونن با خيال راحت در گوش هم بغبغو کنن . اما صد تاسف که فرهنگ نادرست جامعه اصلا نياز اونا رو به عشق ورزي قبول نداره و حتي اونا رو بچه اي مي دونه که دهنش بوي شير مي ده .
وبلاگهاي ****ي
آدم توي گوگل مي ره بعض کلمات رو سرچ مي کنه و ليست وبلاگها جلوش رديف مي شه. وقتي چيزي رو سرچ کني که به يه نحوي مربوط به مسائل جنسي و روابط دختر و پسر باشه توي سايتهايي که برات مياد يک سري داستان و مطالب ****ي مشاهده مي کني که در مورد روابط جنسي بصورت گوناگون نوشته شده که بعضي از اونا بشدت انزجار بر انگيزه مثلا **** خانوادگي و ... چرا ؟ واقعا چرا ؟
به چه علت بايد فردي اونقدر محروميت جنسي بکشه که پناه به ارضاء از اين راه بياره ، چرا راه ارضاء عملي بايد بسته باشه که افراد مجبور بشن از اين راه برن اونم به اين شکل مستهجن و کثيف ؟ بايد محکوم کرد اما نه اونا رو بايد سرزنش کرد نه اون نويسندگان رو چون آدم وقتي که از راه درست نتونست بره از بيراهه خواهد رفت. اينا معلول بن بست جنسي از راه قانوني براي فاصله بين بلوغ جنسي و ازدواجه
بايد فرهنگي رو محکوم کرد که به نوجوون مي گه از راه نادرست نرو و راه درست هم تا ساليان سال برات وجود نداره. آيا گوش شنوايي که اين نداها رو بشنوه وجود نداره ؟ اونا دارن نياز خودشون رو با اين کارها فرياد مي کنن ، چرا ****ي توجه نمي کنه ؟ خيلي عجيبه وقتي به ****ي که دزدي کرده مي رسند مي گن ببين چرا دزدي کرده و بايد منشاء دزدي رو که نياز مالي است ، از بين برد اما به اين مسائل که مي رسند فقط حرف محکوم کردن و بگير و ببنده و لا غير . ****ي نمياد بگه : خب بابا اوني که اين کارها رو مي کنه لابد نياز داره ، پس بايد براش کاري کرد ، بايد راهي قانوني براش باز کرد که مجبور نشه اين جوري خودشو ارضاء کنه .
نگيد راه نيست اگه ازدواج ممکن نيست ، صيغه محرميت که هست ، چرا با دست خودمون اونا رو به راههاي هرزگي هدايت مي کنيم
آي جوونا آي نوجوونا آي دختر پسرا : بياييد راه هست ، حتي اگه پدر مادرا هم نخوان بازم مي شه رابطه حلال برقرار کرد ، اگه رابطه داريد نذاريد با حرومي پيش بره نذاريد هي گناه پاتون بنويسن. اينو مي دونيد که علما مي گن اگه ****ي بخاطر عدم ازدواج به گناه بيفته ازدواج براش واجب مي شه(اون موقع است که در صورت ازدواج نکردن يک امر واجب رو انجام نداده که اين خودش ميشه يه گناه). اينو مي دونيد که اگه ازدواج ممکن نشد با صيغه محرميت مي شه از گناه جلوگيري کرد ؟
خلاصه از من گفتن ، ديگه خود دانيد .



محضر مبارک آيت الله العظمي خامنه اي
بعد از سلام دختري هستم که فعلا به دلايلي شرايط ازدواج دائم براي من فراهم نمي شود و تمايل دارم براي رفع احتياج با پسر يا مردي که به او علاقه دارم براي مدتي ازدواج موقت بکنم به نحوي که اين ازدواج هيچ مفسده اي برايم ندارد و باعث حاملگي من نمي شود و ترک آن نيز موجب گناه مي شود ولي اطمينان دارم پدرم در صورت اطلاع مخالفت خواهد کرد. در اين صورت تکليف اذن پدر و الزام بر اطلاع او براي من چگونه است.
آيت الله خامنه اي :
باسمه تعالي
ازدواج موقت يا دائم دختر باکره بنابر احتياط واجب بايد با اجازه پدر باشد ولي اگر دختر نياز به ازدواج دارد و خواستگار هم کفو شرعي و عرفي او مي باشد و در حال حاضر خواستگار ديگري که واجد شرايط باشد وجود ندارد اذن پدر ساقط است.
نظر حضرت ايت الله العظمي بهجت
اظهر آن است که اذن پدر يا جد پدري ( در ازدواج دختر باکره ) شرط نيست
اگر چه احتياط مستحب آن است که اذن بگيرد.
نظر حضرت آيت الله مکارم شيرازي
حضرت آيت الله مکارم شيرازي : دختري که به حد بلوغ رسيده و رشيده است، يعني مصلحت خود را تشخيص مي دهد چنانچه باکره باشد احتياط آن است که با اجازه پدر يا جد پدري ازدواج نمايد ولي اگر همسر مناسبي براي دختر پيدا شود و پدر مخالفت کند اجازه او شرط نيست، همچنين اگر به پدر يا جد پدري دسترسي نباشد و دختر هم احتياج به شوهر کردن داشته باشد يا اين که دختر قبلاً شوهر کرده باشد که در اين دو صورت نيز اجازه پدر و جد در ازدواج جديد لازم نيست.
نظر آيت الله شيخ محمد صادق الروحاني
ازدواج براي دوشيزگان بدون اذن ولي جايز است
نظر آيت الله صافي گلپايگاني
آيت الله گلپايگاني : احتياط اين است که در ازدواج دختر باکره چه موقت چه دائم از پدر اذن حاصل شود لکن اگر دختر بالغه و رشيده بدون اجازه پدر ازدواج نموده صحيح است و در صورتي که زوج کفو باشد چه در دائم چه در منقطع و پدر امتناع نمايد اذن او ( پدر ) ساقط است .
فتواي ميرزاي قمي
سوال : آيا دختر بي اذن پدر و مادر مي تواند شوهر کند يا نه ؟... و اگر بفرماييد که بي رضاي والدين عقد صحيح است آيا ( در اين صورت ) عاق والدين مي شود يا نه ؟
جواب : رضاي مادر مطلقا شرط نيست و در لزوم رضاي پدر . در دختر بالغه باکره خلاف است و اقوي و اشهر و اظهر عدم اشتراط ( رضاي پدر) است و عقد بدون اذن پدر صحيح است . ولکن احوط مراعات رضاي اوست . و اما هرگاه پدر غايب باشد يا در موقوف داشتن عقد بر رضاي پدر حرج و عسر لازم آيد آنجا احتياط هم ضروري نيست . و در صورت احتياج دختر به شوهر و متضرر شدن او به ترک شوهر کردن . هرگاه ( دختر با رضايت پدر ) مخالفت بکند معلوم نيست که گناه باشد چه جاي آنکه عاق باشد . بلي هرگاه دو نفر خواستگار او باشند و اختيار هريک از آنها ضرري به دختر نمي رسد پس مخالفت ( با نظر پدر ) در اين جا دور نيست که معصيت باشد و به هر حال تحصيل رضاي پدر و مادر در امور مباحه لازم است مگر اينکه ( رضاي آنها ) منشا ضرر و حرج باشد . در اينجا فرقي در مابين باکره و غير باکره نيست.

دستور خواندن صيغه عقد موقت

براي خواندن صيغه عقد موقت کافي است بعد از آن که مدت و مهر معين شد،
زن بگويد : « زوجتک نفسي في المده المعلومه علي المهر المعلوم» (من خودم را به همسري تو در مدت معين با مهر معين درآوردم)
مرد نيز بگويد : « قبلت» ( قبول کردم)
يا اين که وکيل زن بگويد : « متعت موکلتي موکلک في المده المعلومه علي المهر المعلوم» ( موکله خودم را به ازدواج موکل تو در مدت معين با مهر معين درآوردم) وکيل مرد نيز بگويد : « قبلت لموکلي هکذا» ( قبول کردم براي موکل خودم همينطور) .
روش انجام ازدواج موقت ( صيغه ) بدون از دست دادن بکارت و بدون نگهداشتن عده
در اين روش دختر خانم ها شخص مورد نظر را انتخاب کرده و شرط مي کنند که بکارتشان از بين نرود
و در آخر اينکه امام صادق (ع) فرمودند: هر****ي ازدواج موقت را حلال نشمرد از ما نيست.
برگرفته از سايت حوزه www.hawzeh.net
دريافت شده از سايت www.aghdiran.com

اگر کل مطلب رو می خاين ایميل بزنيد mjem_1404@yahoo.com



نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mouhammad
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 59
تاريخ عضويت: %01.%09.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/28 08:20
با سلام به محضر مبارک جناب آقای کورت حقير تا آنجا که توانسته ام مطالبي را جمع کردم اما فهم و توان حقير وسعت آن را نداشته که تمام مطالب موجود را جمع آوری کند انشا الله اميد وارم با راهنمايي هاي شما عالم بزرگوار در ادامه تحقيقات خود به فهم صحيح تري از آنچه مد نظر دين مبين اسلام نايل آييم. منتظر پاسخ هاي ارزش مند شما هستم.


نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mashhad-online
عضو

نمايه كاربر

ارسالها: 551
محل اقامت: مشهد
تاريخ عضويت: %14.%12.%85
ارسال شده در تاريخ 1386/04/28 08:29
بسم الله الرحمن الرحیم
واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما"
سلام بر جویندگان حقیقت!
از خوانندگان محترم که بحثها را پیگیری نموده و بهترین سخنان را انتخاب می کنند و اگر نقصی در این مطالب وجود دارد ، راهنمایی می کنند متشکرم.
بهترین قاضی خداوند است.اما بنظر من اساس بحث ما مساله ولایت و عصمت است و بحث ادواج موقت تالی آنست.
آیا پیامبر ( صلی الله علیه و اله و سلم) علی علیه السلام را به خلافت بعد از خود منصوب فرمود؟ آیا این انتخاب الهی بود یا از سوی خود پیامبر اکرم ( صلوات الله علیه)؟ آیا اطاعت از ایمه معرفی شده ار سوی رسول اکرم ( در منابع حدیث شیعی و سنی) لازم الاطاعة هستند؟
پاسخ به این سوالات می تواند راه را روشن نماید.ما شیعیان بر اساس عقل ناقص خود ( به تعبیر بعضی) و بر اساس ارادت و مودت نسبت به اهل بیت ( علیهم السلام) اعتقاداتمان روشن است.لازم نیست دیگران قبول فرماایند و برای استدلال های خود از کفار مطلب بیاورند. هر فردی می تواند راهی دیگر برگزیند. ما به همه آنان احترام می گذاریم.اما ****ی اجازه ندارد بر اساس دروغها و ادعاهایی باطل خود را شیعه بخواند و اصول مسلم شیعه را انکار فرماید.هرچند عالم دهر باشد.اتفاقا" دامهای شیطان برای علما بیشتر پهن است.
و البته مسایل حاشیه و شرایط و ضرورتها و...بحثی جداست که هر ****ی می تواند بر اساس عقل خود و شناختی که از دین پیدا کرده است و الهامات قلبی خود با تدبیر و درایت راه درست را برگزیند.
اما
اما
اما:
آقایان و خانمهای محترم که ازدواج موقت کرده و یا خواهید کرد
فردی به شما نسبتی داده.او کار شما را زنا خوانده و ازدواج موقت را فاحشه گری خوانده.از نظر شرعی این حرف او که ثبت شده است مستحق 80 تازیانه می باشد.

برای اطلاع بیشتر لطفا" به نوشته زیر از آقای کرت که پس از ذکر اینکه ایشان می تواند از نعمت الهی ازدواج دور بماند ، نوشته است توجه کنید:

در آخر ما از نعمت فاحشه گری و زانی بودن به دور هستیم بله درست گفتی

با این حال شما می توانید از خود دفاع کنید.
برای ****ی که به شما نسبت زانی و فاحشه گری میدهد چه پاسخی دارید؟

من به سهم خودم برای مجازات این فرد ظالمان به حضرت زهرا سلام الله علیها را لعنت می کنم.
السلام علیک یا فاطمة الزهراء ایتها الشهیدة المظلومة
بداد ما برس که ما نه برای هوای نفس و نه برای لذتی زودگذر و نه برای هوسرانی به اینکار اقدام کردیم که در آن توصیه وارثان پیامبر خود را دیدیم که با اینکار دلهایی زنده می شود و زندگیهایی از محاق بیرون می آید و نورهایی از سوی خدای کریم بر ما می تابد. به شما شکایت می بریم.
و الی الله المشتکی
ويرايش شده توسط mashhad-online در تاريخ 1386/04/28 08:52
محسن در جستجوی یک خانم مومنه و زیبا
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
mola_ali_jan
عضو

ارسالها: 12
تاريخ عضويت: %23.%04.%86
ارسال شده در تاريخ 1386/04/28 13:07
آقای mashhad گفته است :
مطالب بالا از سايت دانشكده علم حديث برداشته شده است.من البته با نظر شما موافقم كه بايد به عقل رجوع كرد اما در كنار عقل ، نقل هم مهم است ، بويژه اگر مورد تاييد علماي اين فن باشد. همانطور كه ميدانيد نكات بالا را در رد نسبتهاي ديگران به شيعه آورده ام.براي رجوع به قرآن هم نكاتي بايد مد نظر باشد از جمله عترت پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و اله) كه از قرآن جدا شدني نيست.


جنابعالی قرآن را درست مطالعه نفرموده اید. حدیث و عترت مال زمانی است که دین اسلام تازه آمده و برای فهماندن آن به مردم جاهل آنها لازم بودند ولی طبق آیه صریح قرآن "کتاب خدا برای هدایت بشر کافی است" ضمن اینکه صریحا در قرآن آمده "حجتم را بر شما تمام کردم" اگر حجت چیزی باشد که براحتی تحریف شده و حرف خدا هم نیست پس چه فرقی بین اسلام و بقیه دینها که تحریف شده اند می کند؟؟ پس چه نیازی به تمام شدن حجت بود؟؟ دلیل اصلی وجود امام زمان هم "انا نحن نذلنا الذکر و انا له لحافظون" است.
نويسنده RE: دعوت به مناظره از همه
amirali2007
عضو

ارسالها: 1
تاريخ عضويت: %21.%03.%86
ارسال شده در تاريخ 1386/04/28 15:47
اقایون توجه داشته باشن احادیث جعلی واقعیت است ومخصوص شیعه هم نیست و مثلا در یکی از صحاح سته اهل سنت (چون دقیق یادم نیست ننوشتم ) در منزلت سومی از عایشه نقل شده که در حالی که او با پیغمبر هم بستر بوده اولی و دومی می آیند و میروند و وقتی سومی وارد می شود پامبر از جا بر میخیزد و در توضیح عمل خود می گوید چگونه از او شرم نکنم که فرشتگان از او شرم دارند و... که مسلما هیچ ادم عاقلی ان را نمی پذیرد یا اینکه پسر خطاب به پیامبر می گفته باید زنانش را بپوشاند و او نمی پذیرد تا ایه در تایید حرف عمر نازل میشود واز این جور چرت و پرتها و باید توجه داشته باشیم عمر در فرمان حرمت متعه خود معترف به حلیت ان در زمان رسول الله (ص) است ولی بنظر میرسد این دستور اسلام برای شرایط خاص مانند افراد تازه بالغی که هنوز به بلوغ فکری و اقتصادی نرسیده اند و توان ازدواج دایمی ندارند و زنان و مردان بیوه و****انی که به هر دلیل امکان مباشرت با همسر خود را ندارند امده باشد که در این صورت بسیار مناسب و پیشگیری از فساد و دور شدن از تشیکیل خانوده ها بر اساس یک شهوت زود گذر که تحت فشار جنسی تشکیل و حالا با چند فرزند امکان ادامه ندارند از مزایای ان است فکر میکنم بجای بحث کلی در مورد ازدواج موقت باید موارد درست و غلط را مشخص کرده و ان را در موارد صحیح حلال و در مواردی که در ان مفسده است منع کرد که این به انصاف نزدیک تر است و دارای تمام مزایا و کمترین مفسده است به هر حال افراد سو استفاده کننده وجود دارند و از پاکترین و مقدس ترین مفاهیم هم سو استفاده شده و میشود ایا اینطور نیست !؟ و به خاطره یه بی نماز نباید در مسجد و بست که و وقتی در این مورد اینهمه اختلاف در احادیث هست باید با توجه به متن صریح قران که بر پرداخت حقوق زن در متعه تاکید دارد که این خود مبین حلیت ان است از عقل کمک بگیریم و موارد ان را مشخص کنیم
وسلام
صفحه 8 از 23 << < 5 6 7 8 9 10 11 > >>
رفتن به تالار:
تبلیغات
تبلیغات H
نظرسنجي
آیا شما که مایل هستید پیش از ازدواج دائم ، ازدواج موقت داشته باشید ، حاضر هستید با دختری که قبلا حداقل یکبار ازدواج موقت داشته است ولی هنوز باکره است ازدواج دائم کنید ؟

بله ، با کمال میل حاضرم

حاضرم ، حتی اگر باکره نباشد

اگر خودم قبلا ازدواج موقت را تجربه کرده باشم ، نارحت نمی شوم و حاضرم

نه حاضر نیستم ، ولی ازدواج موقت را قبول دارم

حاضر نیستم و اصلا ازدواج موقت را قبول ندارم

براي راي دادن بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
تبلیغات E
پاسخ آنلاين به سوالات ديني
برای ارتباط باید از نرم افزار یاهو مسنجر استفاده نمایید

لوگوی سایت

صاحبان سایت ها و وبلاگهای پر بازدید که قصد تبادل لینک دارند ابتدا لینک و لوگوی سایت ازدواج موقت را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهند سپس از بخش ارسال لینک ، لینک خود را ارسال کنند تا پس از بررسی و تایید لینک ارسالی آنها در سایت (بخش پیوندها) قرار داده شود .
متن موجود در جعبه زير را در سايت يا وبلاگ خود قرار دهيد

Powered by MyPagerank.Net


تبلیغات F
لینک شما
حال و هول حلال

موسسه جهيزيه و رفاه استان گلستان

پرفروش ترین های اینترنت

پخش زنده شبکه های رادیو و تلویزیونی ایران

روز دهم

اینترنت جنوب

سیستم قدرتمند وبلاگدهی بلاگ وب

مخفی بودن دوستان در یاهو مسنجر

فروشگاه کارت شارژ ایرانسل و همراه اول و تالیا

فروشگاه اینترنتی سی دی

سیستم سود مشارکتی فروش ها

واسط

دانلود

ارزانترین فروشگاه کارت شارژ همراه اول

8078410 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است
هرگونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع مجاز می باشد
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
محصول سايت : ازدواج موقت